استعفای رییس فدراسیون دوومیدانی ایرانی به دلیل حضور زنان جسور و با حجاب آزاد در دوی ماراتن شهر شیراز و سپس این اطلاعیه ذیل از دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی که مردان «بی حجاب» را به مجازات جریمه های سنگین تهدید می کند، حکایت از استیصال و درماندگی عمیق حکومتی در حین تلاش برای کنترل و جلوگیری از رشد این ذایقه و فضای نو و مدرن می کند. ذایقه ی مدرنی که مثل ویروسی بازیگوش و خندان، یا مثل رویا و تمنایی نو و خندان و رند در حال نفوذ در همه سطوح و ساختارهای جامعه است و مرتب کُدها و ارزشهای اخلاقی و اجتماعی را عوض و نوسازی می کند و پوشش و رفتار سنتی را هرچه بیشتر دمُده و مضحک و دردسراور می سازد. تمامی تلاشهای اخیر و مضحک حکومت برای جلوگیری از رشد پوشش ازاد در جامعه ی ما و برای بازگشت ناممکن گشت ارشاد به شکل سابق نشان می دهد که چرا پاشنه ی اشیل حکومت و همزمان گرهگاه کل ساختارهای سیاسی/اجتماعی و فرهنگی و زبانی سنتی بر روی بحث «حجاب اجباری و به همراهش پاکی و حقیقت ناب» قرار دارد. زیرا کل ساختار دیکتاتورمنشانه ی مذهبی و با حالات مرید/مرادی، با فرهنگ و نهادهای امر به معروف و نهی از منکرش، و به همراه آن کل فرهنگ و زبان خیر/شری و تعزیه وار و هیستریکش حول حفظ این «حجاب اجباری و فرشته و حقیقت ناب پشت آن» آفریده شده است و ازینرو به خویش نقش ولایت فقیه و حافظ این امر ناب، ناموسی و پاک و در عمل دروغین را می دهد. زیرا دیکتاتوری مذهبی می داند که تولدش ناشی از این زبان و فرهنگ سیاه/سفیدی و هیستریک بوده است و بقایش احتیاج به حفظ این دیسکورس و ذایقه و زبان انقلابی/ قهرمانانه و ناموسی دارد و اینکه حجاب اصلی فرونریزد و دروغ و ترس بزرگ انها از زندگی و دنیای رنگارنگ و تنانه و اغواگر برملا نشود و انچه که در خفا می پرستند و می جویند.

ازینرو برای تحول نهایی و مدرن ما دقیقا مهم است که از یکسو هر چه بیشتر این ذایقه ی نو و مدرن را بر خیابانها و در همه سنگرهای مدنی از دانشگاه تا ورزشگاهها، شهرها و موسسات حاکم بسازیم و در نهایت حتی این را بر مجلس و حکومت تحمیل بکنیم و انها را وادار به عقب نشینی نهایی و قبول انتخابات ازاد و مجلس موسسان بسازیم. یا اگر دیکتاتور خنزرپنزری به سیم اخر بزند و بخواهد با خشونت همه جانبه جلوی تحول اجتناب ناپذیر را بگیرد، آنگاه با قدرت میلیونی و همپیوند این ذایقه ی نو و مدرن و بسان ملتی واحد و رنگارگ بتوانیم با کمترین تلفات تغییرر نهایی و دموکراتیک را ممکن بسازیم. در حینی که با رشد این ذایقه ی مدرن و با تغییر فضای شهرها و جامعه، از طرف دیگر همزمان خواستهای مدنی و شهروندی مختلف و رنگارنگ مطرح می شود و این اعتراضات مختلف و رنگارنگ توسط اجماع جمعی احزاب و گروههای مدرن ایرانی حول سه خواست «دموکراسی/ سکولاریسم/ در چهارجوب مرزهای کنونی ایران» مطرح و بیان می شوند. این راه تحول و پوست اندازی نهایی ما و در واقع راه تحول مدرن و رادیکال است. زیرا موضوع اصلی تحول مدرن در واقع تحول دیسکورسهاست و اینکه کدام دیسکورس و ذایقه به هزمونی بر روح و بدن جمعی دست می یابد و فضا و جان خانه و خیابان و شهرها و موسسات را بدست می گیرد: دیسکورس مدرن و با مردان و زنان مدرن و با پوشش ازاد و با خواست مشترک تحقق قانون دموکراتیک و شهروندی، یا باز دور باطل بازگشت به جدال خیر/شری و هیستریک که فقط به بقای دیکتاتوری عملا شکست خورده منتهی شده و می شود و یا چیزی بدتر می افریند.

اکنون وقت آن است که ما از تجربه ی فروکش شدن جنبش محسا و دیگران و از شکست اجتناب ناپذیر اتحادهای مصلحتی و اراده گرایانه چون «منشور همبستگی» درسهای لازم را بگیریم و از یکطرف خیابانها و شهرهایمان را با این ذایقه و پوشش نو و روابط نو در اختیار بگیریم و به ملت بازگردانیم، و از طرف دیگر با رشد خواستهای مدنی و با پیوند اعتراضات مدنی مختلف توسط یک «الترناتیو و اتحاد مدرن و چندسر» هرچه بیشتر به یک جنبش میلیونی تبدیل بشویم و پوست اندازی نهایی را ممکن بسازیم. ازینرو بایستی اکنون از همان وسایل مدرنی استفاده کرد که حکومت مثل مرگ از آنها می ترسد و انچه آنها از آن می ترسند، جیغ بنفش و هیستریک اپوزیسیون افراطی و تحریم اقتصادی یا خطر حمله ی نظامی بیشتر نیست. زیرا لازم باشد انها برای حفظ خویش ایران را براحتی به چین و روسیه می فروشند. انچه اما از آن مثل مرگ می ترسند، رشد این ذایقه مدرن و با پوشش ازاد و شکست دیسکورس حجاب اجباری و به همراهش فرهنگ و نهاد امر به معروف و نهی از منکر و ولایت فقیه است. زیرا خودشان بارها گفته اند که اگر این حجاب اجباری برود، فردا با رقص می ایند و عبا و عمامه ی ما را بدور می اندازند.

ازینرو ما باید حال دقیقا ان کاری را بکنیم که ضرورت تحول مدرن است و همزمان ترس اصلی حکومت خنزرپنزری و دیکتاتورمنش است. زیرا تحول مدرن وظیفه ی زنان و مردان مدرن و با زبان و لایف استایل و پرفورمانس مدرن است. زیرا هدف مدرن ابزار مدرن می خواهد. همانطور که دیسکورس سنتی زن را در اندرونی و مرد را به سان نگهبان ناموس می خواهد و به این خاطر با سرکوب زنانگی همزمان مردانگی مدرن را سرکوب می کند و انچه باقی می ماند، فضایی مسموم و گرفتار چه در مباحث سیاسی و اجتماعی و یا چه در عرصه های جنسی و جنسیتی است. زیرا هیچ چیز سر جایش نیست و همه حوزه ها ترس از قبول حقیقتی دارند که بدون آن نمی توانند از دور باطل و انسدادشان بگذرند و به بلوغ و رنسانسی نو دست بیابند. حقیقتی محوری که مرتب نفی و حذف شده و می شود و بهایش دور باطل و فاجعه بار است. حقیقتی محوری و رهاییبخش که می گوید «زندگی بشری امری نمادین است و به این خاطر حقیقت نهایی و ناب وجود ندارد، حجاب نهایی وجود ندارد و ما همیشه در یک «حجاب در حجاب، تاویل در تاویل، دیسکورس در دیسکورس» می زییم و موضوع این است که کدام قانون و تاویل و کدام نوع از حجاب نمادین می تواند بهتر به تحقق سعادت فردی و جمعی و به رشد وحدت در رنگارنگی کمک برساند. تاویل و ذایقه و ساختاری بالغ و دموکراتیک که همزمان مرتب در جال تحول هست و مُدهای نو، لایف استایلهای نو و به همرانش دیسکورس و ذایقه های نو، تاویلهای نو و ساختارهای بهتر سیاسی و اقتصادی و یا فرهنگی ایجاد می کند و هیچکس خیال نمی کند دانای کل و یا ولی فقیه خدا و حقیقتی دروغین و جبار و نهایی یا اصیل است. زیرا همه چیز یک رونوشتی از رونوشتی است. زیرا زندگی تکرار جاودانه ای است که می خواهد تفاوت بیافریند، جلوتر برود و از دور باطل و انسداد بدش می آید.

دو جستار ذیل از اینرو می خواهند از یکسو به اهمیت تاکتیک جدید نافرمانی مدنی اشاره بکنند و اینکه چرا باید اکنون مردان هرچه بیشتر وارد صحنه بشوند و با کمپین هایی مثل کمپین «شلوارک و لباس آستین کوتاه» نه تنها به مقابله ی مشترک با حجاب اجباری زنانه بپردازند و از آنها حمایت بکنند، بلکه نشان بدهند که می دانند حجاب اجباری چگونه انها را نیز در بند و کوچک و داغان کرده است و می خواهند مردان مدرن و با جذابیت های دنیوی خویش باشند. زیرا اکنون ما پذیرفته ایم که مرد مدرن زن مدرن می خواهد و بالعکس و هر دو به حکومت و فرهنگ دموکراتیک و بر اساس قانون شهروندی و حقوق بشر احتیاج دارند و یکی بدون دیگری نمی شود. جستار دوم به اهمیت و معنای رخدادی چون «دوی ماراتن شیراز و با زنان با حجاب اازاد» اشاره می کند و اینکه چرا چنین جسارت مدنی و بدون هیچ هیاهو و جیغ هیستریکی چنان ساختارهای حکومت را به لرزه می اندازد که هم رییس فدراسیون استعفاء می دهد و هم حکومت مذهبی و بیرمردان خنزرپنزری هراس شان بالا می زند و می بینند که بزودی انها مجبورند بدوند و در بروند.


جستار اول: حال نوبت کمپین «مردان با شلوارک و لباس استین کوتاه» است.!

زیرا زن مدرن مرد مدرن می خواهد و جامعه ی مدرن به حضور هر دو احتیاج دارد تا دیسکورسی نو بیافریند و رنسانس رخ بدهد!

ببین چه راحت جمهوری اسلامی در این تهدید ذیل و یا هر دیکتاتوری با تهدیدهایی مشابه به تو نشان می دهد که پاشنه ی اشیلش کجاست و چطور می توانی به شکل مدرن، مدنی و رادیکال حسابش را برسی. بی انکه بدام بازی و خشونت خیر/شری و هیستریک و دور باطلش بیافتی. اینکه حال فقط کافیست که مردان ایرانی جوان و مسن نیز در کنار زنان جسور با حجاب ازاد و مدرن، حال حجاب کلیشه ایی و اجباری مردانه را بشکنند و با شلوارک و لباس استین کوتاه در تابستان بیرون بیایند. به اشکال مختلف با این پوشش مدرن بیرون بیایند و قانون بی حجابی یا بدحجابی را مسخره بکنند و از همه بهتر در کنار زنان مدرن و با پوشش مشابه و یا با مردان و دوستان با لباس مشابه و به حالت گروهی یا دونفره و یا تنها. تا فضای جامعه و شهرها و کافه ها و دانشگاه و دیگر سنگرهای مدنی را این ذایقه و این تنانگی و روح نوین و مدرن پُر بکند و دیکتاتور و دیسکورسش هرچه بیشتر دمده و اضافی، مضحک و از هر طرف محاصره ی مدنی بشوند. حال نوبت مردان است که هم بیشتر به یاری زنان جسور بپردازند و همزمان کاری برای خودشان و برای تحول نهایی و مدرن کشورشان بکنند. زیرا جایی که زن ازاد نیست، مردش نیز نصفه و نیمه و بیشتر به حالت یک پیرمرد یا یک کودک است. ازینرو زن مدرن احتیاج به حضور مرد مدرن دارد و بالعکس. همیشه موضوع تغییر یک دیسکورس و تغییر ذایقه ایی در میان است. پس حال نوبت کمپین «مردان با شلوارک و لباس استین کوتاه» است و یا با لباسهای مدرن دیگر. سپس باید کمپین «فرنچ کیس» و عشاق جوان ایرانی در خیابانها بیاید تا دیکتاتور با دیدن بی حجابی نهایی این قدرت مدرن قبض روح بکند و سرانجام بدون حجاب با معضل و حماقت بنیادین خویش روبرو بشود. اینکه او تمام مدت بر علیه چیزهایی می جنگید که در خفا عاشقش بوده و هست. اینکه این او بود که ذهنش و تنش همیشه بدون مرز و حجاب بود. در حالیکه پوشش و تنانگی انسانی همیشه نمادین و رنگارنگ است و بی حجابی و لختی کامل امری ناممکن است. همانطور که نمی توان به هیچ حقیقت ناب و لخت و نهایی دست یافت.

روی دیگر این تهدید ذیل به مردان بی حجاب این هراس است که حالا مردان نه فقط از «پوشش ازاد» زنان حمایت بکنند، بلکه متوجه شده باشند که انها نیز در بند یک حجاب اجباری بوده و هستند و فردیت مردانه شان تحقیر و بیمار شده و می شود، وقتی در چهارچوب کلیشه های سنتی رفتاری و پوششی فرهنگ سنتی و مذهبی ادامه حیات بدهند.

زیرا حجاب اجباری تاثیر منفی بر رشد فردیت مردانه نیز داشته و دارد. زیرا حجاب اجباری زنانه نه فقط مردان ایرانی را از یکسو به ادمهایی هیز و تشنه و از سوی دیگر به پدرانی ناموسی تبدیل می کند، بلکه سرکوب زنانگی بناچار سرکوب شور مردانگی و میل کنجکاوی و کامجویی مردانه را به دنبال دارد و آن را منحرف و بی مرز می سازد. یا آنگاه مردان در نقش پدر یا برادر به قتلهای ناموسی دست می زنند تا ابرو و پاکی دروغین خانوادگی و قومی را حفظ بکنند، در حالیکه نقش انها باید کمک به رشد فردیت فرزندان و همدیگر باشد، وقتی ناموس در معنای نمادین و مدرن آن به شکل دفاع از شرف و شخصیت افراد خانواده فهمیده بشود و با قبول مرزها و تمناهای خویش و دیگری.

از طرف دیگر لباس یا لایف استایل شما از جهاتی تعیین می کند که شما کی هستید و نشان می دهد که چگونه به زندگی می نگری و چه می خواهی و یا از چه می ترسی. زیرا نوع پوشش و لایف استایل من و شما همزمان تبلور فردیت مردانه یا زنانه ما هست. همانطور که نوع لباس و پوشش یک «پرفورمانس» است، نوعی «موضع گیری نسبت به خویش و دیگری» است و اینکه یاد بگیری می توانی هویتها و نقشهای مختلف داشته باشی و در عین خودبودن مرتب «اپ دیت» بشوی.

بنابراین در ایران حجاب اجباری مردانه در کنار حجاب اجباری زنان بوده و هست، حتی اگر بهایش نزد مردان خیلی کمتر از زنان بوده و هست. زیرا همیشه پای یک دیسکورس جنسیتی و نقشهای متقابلش در میان هست. اما این حجاب اجباری مردانه و کلیشه های جنسیتی مردانه و سنتی باعث شد که از جمله فردیت مردانه و زیبایی مردانه و همراه با آن لباس و پوششهای مختلف مردانه و جذاب در این جامعه و در ذایقه مردانه و عمومی خوب رشد نکند، همانطور که با حجاب اجباری زنانگی و فردیت زنانه سرکوب شده و می شود و پاشنه اشیل اصلی حکومت هراس از این ازادی و اغوای زنانه بوده و هست. دیسکورسی جنسی و جنسیتی سنتی و مذهبی که با نقشهای ناموسی و متقابل زن فرشته وار/ مرد و پدر نگهبان ناموس و با هراس از زن فتنه وار و مرد ناتوان و بی عرضه گره خورده است و از طرف دیگر با مفاهیم خشن و سنتی چون «پاکی، عفاف، ابرو» و غیره پیوند زنجیره وار و بینامتنی دارد حاصل چنین فرهنگ ناموسی اندرونی/بیرونی دقیقا نقشهای جنسی و جنسیتی تراژیک/مضحک چون نقش فیگورهای اصلی داستان «داش اکل» از صادق هدایت است و وقتی قهرمان و پهلوان اثر عاشق دختری نوجوان می شود که قرار است از او محافظت بکند و در حینی که پدرش گویا به سفر کربلا رفته است. یا بقول بهرام بیضایی در داستان «هدایت» ان سرپرست اصلی در واقع پدرش نبوده است، بلکه شوهر پیری بوده است که او را صیغه کرده بود و حال برای ادای دین به زیارت رفته است و او را به دست پهلوان و قهرمان محل داش اکل می دهد. همانطور که داش اکل و دشمنش کاکارستم در واقع برادران ناتنی یکدیگر چون رستم و شعاد هستند و اینده و گذشته ی یکدیگر در یک دور باطل ناموسی/قهرمانانه می باشند. به این خاطر جوامعی مثل ما در دور باطل جنگ دیکتاتور/قهرمان می مانند و اینها مرتب بسان پدر و فرزند یکدیگر جای هم را می گیرند.

زیرا این پیرمردان خنزرپنزری و دیکتاتور به این دروغ احتیاج دارند که چیزی مقدس و ناب وجود دارد که در پشت حجاب است و باید از طرف ولیان فقیه و پیرمردان حافظ ناموس و خدا محافظت باشد. انها می خواهند باور داشته باشند که «هنوز می توانند» و انهم در سن هشتاد نودسالگی. انها هراس دارند با این حقیقت روبرو بشوند که در پشت حجاب هیچ زن یا مرد پاک و هیچ حقیقت و فرشته ی ناب و پاکی وجود ندارد، بلکه فقط زنان و مردان مختلف با زیباییها و زشتی ها و جوانب مختلف و جذاب یا تراژیک/کمدی وجود دارد و همراه با اغواها و جذابیت های جنسی و جنسیتی شان و نظرات متفاوت یا خطرناکشان. زیرا در هر فرهنگ و دیسکورسی نقش مردانه و زنانه در پیوند با یکدیگر هستند. بنابراین وقتی زن به اندرونی می رود و نباید رخسار نشان بدهد، انگاه نقش مرد نقش نگهبان ناموس و پیرمرد خنزرپنزری می شود و اینگونه چنین جامعه و فرهنگ و زبانی بشدت سنتی و مسدود و به حالت «پدرسالاری و مادرمحوری» می شود. در حالیکه در جامعه و فرهنگ مدرن نقش پدر و مادر عقب و به حاشیه می روند و مردسالاری و سپس زن سالاری و برابری هرچه بیشتر اینها صحنه را در دست می گیرد و حتی بعد شکستن این حالت دوجنسیتی و دست یابی به رنگارنگی نو اهمیت می یابد. همانطور که هر حالت مردانه و زنانه با خودش «مُد و فیگورهای» خودش را می اورد و یا حتی زبان و کامجوییهای متفاوت مردانه و زنانه و هزار نوع مرد یا هزار نوع زن شدن را.

باری ببینید که جمهوری اسلامی چطور در همین عکس و گزاره ی ذیل به شما و ما نشان می دهد که چطور می توانید حسابش را برسید. اینکه باید هم پوشش ازاد زنانه مثل حضور زنان با حجاب ازاد در ماراتن شیراز بیشتر بشود و فضای خیابان و جامعه را تغییر بدهد و از طرف دیگر اینکه مردان ما نیز هرچه بیشتر مدرن بشوند و با «شلوارک» و لباس استین کوتاه در تابستان بیرون بیایند و یا با کت و شلوار قشنگ و غیره در زمستان و بدون ریش و یا با ریش و سبیل هنری یا کوتاه بیرون بیایند و از مردانگی خویش لذت ببرند و صحنه و خیابانها را در کنار زنان زیبا و مدرن رنگارنگ و هیجان انگیز بکنند. زیرا رن مدرن مرد مدرن می خواهد و برعکس.

تا با نهادینه شدن این دیسکورس جنسیتی و جنسی مدرن هرچه بیشتر حجاب دروغین بریزد و دیکتاتور خنزرپنزری مجبور بشود با انچه روبرو بشود که از انها بشدت می ترسد و همزمان چیزی جز آن در خواب و رویایش نمی طلبد. یا بناچار انگاه این کامجویی دنیوی را به شکل افراطی و به حالت همخوابگی با حوریانی در بهشت می خواهد که بعد از هر همخوابگی دوباره باکره می شوند. تا این فرهنگ و جامعه ببیند که چرا فانتزی بکارت و پاکی او بشخصه چقدر ناپاک و دست خورده است. زیرا وقتی در موی ازاد و شلوارک حضور «بی حجابی» را ببینی، انگاه نشان می دهی که ذهنت چقدر شهوت زده و بقول خودت نجس است و به این خاطر وسواس گونه و مضحک از دیدن هر تار مویی می ترسی. زیرا تو در تار مو گیس یار بر تن لختش را می بینی و در حینی که خودت از شدت لمس این اغوا می لرزی و همزمان تمنایش را دازد. زیرا آنگاه ارزویت حال بی حجاب بر تو ظاهر می شود و می گوید ببین که کی و چی هستی و از چی فرار می کنی و چرا تو نمی توانی با قانون زندگی کنار بیایی که به حالت «حجاب در حجاب، بازی در بازی» است و از کنترل و حجاب اجباری متنفر است.

پس با استفاده از سیتادی از مارکیز ساد بزرگ: مردان ایرانی چندگام بیشتر به جلو، اگر می خواهید مدرن بشوید و به کامجویی و فردیت مدرن خویش دست بیابد و به کشور و فرهنگ مدرن خویش.

حال زمان ظهور مردان مدرن و با پوششها و لایف استایلهای مدرن هست تا دیکتاتور بداند که هیچ حامی ندارد و حتی فرزندانش و اقازاده ها هم راه ما را می روند، البته و بناچار به شکل افراطی و مضحک و به حالت «تازه بدوران رسیده ها». زیرا هر چیزی بهایی دارد. همانطور که بعد از آن بایستی حضور این عاشقان جوان و مسن در خیابانها و شهرها عادی بشود و فرهنگ سنتی و به همراهش نهاد زشت و خطرناک امر به معروف و نهی از منکر و خشونتهای خیابانی به شهروندان پایان بیابد. ازینرو بایستی به همراه و یا بعد از آن کمپین »بوسه پرانی یا فرنچ کیس» در عکس بالا را تحقق بخشید و یا به اشکال دیگر و رنگارنگ.

زیرا انها در این مدت اخیر به صد زبان صریح یا اشاره مثل سخن ایت الله اعرافی در عکس ذیل بیان کرده اند که می دانند اگر این ذایقه ی مدرن در جامعه حاکم بشود و حجاب اجباری بشکند که شکسته است، انگاه فردا این زنان مدرن و ایننسل جوان و مدرن براحتی و با رقص زیر عبا و عمامه ی آنها خواهد زد. انها بهتر از اکثر مفسران کُندذهن این اپوزیسیون زوردررفته می دانند که پاشنه اشیل انها اینجاست و تنها با حضور این ذایقه ی نو و با نهادینه شدن این دیسکورس نو هست که حساب انها رسیده است. ازینرو انها عاشق بحران و جنگ هستند و ته دلشان از جیغ های هیستریک فیگورهایی چون مسیح علینژاد و حامد اسماعیلیون و غیره لذت می برند، چون در زمین انها بازی می کنند، اما مثل مرگ از رشد و نهادینه شدن پوشش ازاد و اغواگر این زنان و مردان مدرن ایرانی می ترسند و از رقص و شادی آنها. زیرا این تغییر رادیکال و ساختارشکن است و وقتی دیکتاتور و فرهنگ تعزیه و پدرسالارانه/مادرمحوریش با رقص و خنده ی این نسل مدرن و اغواگر و با پوشش و لایف استایل مدرن آنها، با خواستهای مدرن و مدرنشان در پی یک کشور مدرن و دموکراتیک برای همیشه به زباله دان تاریخ پرتاب می شوند و حجاب می افتد و می بینند که نه فقط خودشان بلکه خدا و ارمانشان نیز تاویلی نحیف و خنزرپنزری و بشدت مضحک و توخالی است. بادکنکی بادشده است که حال با سوزن رندانه ی این نسل جوان و مدرن می ترکد.


جستار دوم: دوی ماراتن با پوشش آزاد و ترس حکومت از اینکه نوبت آنهاست که بزودی بدوند و فرار بکنند!

وقتی این کُنش و جسارت مدنی جمعی در عکس ذیل و از طرف زنان توانای ما را در دوی ماراتون در شیراز می بینید و ثمراتش را، انگاه باید لمس و درک بکنید که چرا دیکتاتوری مذهبی و قدرت حاکم بنیادا شکسته شده است، قدرتش را از دست داده است و چیزی خنررپنزری و مضحک و توخالی بیش نیست و اخر می تواند با وزش باد و طوفانی خندان و جمعی و با تظاهرات میلیونی فرو بریزد. اینکه می بینی چرا گذشته دیگر بازنمی گردد و حجاب اجباری بازنگشتنی است. زیرا ضد زندگی است. زیرا حجاب و پوشش امری نمادین و رنگارنگ و قابل تحول در چهارچوب قانون مدنی است و نمی تواند چیزی اجباری بشود. یا وقتی اجباری شد، بناچار هم فردیت را سرکوب می کند و انسداد و کینه ایجاد می کند و هم مرتب از درون تهی و مضحکتر می شود و اخر با جسارت زنانی فرو می ریزد و به باد می رود. چون امری برباد رفته و اضافی شده است، همانطور که ولایت فقیه و حکومت مذهبی امری اضافی و دمده شده است و باید برود و راهی جز آن ندارد. زیرا «روح زمانه» تغییر کرده است و اینگونه می خواهد.

اما اینکه هنوز اینها با تمامی پوکی و خنزرپنزریشان هنوز در حکومت و بر پاهای لرزان و شکننده باقی مانده اند، نماد چیزی جز حماقت نیروی اپوزیسیون و پیشگام نیست و اینکه حکایتشان حکایت «سیب سرخ و ادم چلاق» است و بادکنکی توخالی عملا بیش نیستند، چه نامش «منشور همبستگی» و فیگورهای مضحکش باشد و یا نامهای دیگر داشته باشد.

یعنی این اپوزیسیون افراطی و مسخره نیز باید با دیدن این جسارت مدنی و ساختارشکن این زنان و مردان پشتیبان آنها از خجالت اب بشود و مثل رییس فدراسیون استفعاء بدهد. اما دریع از یک جو شرم مدنی، چون موضوع انها دکان و بازار خویش است.

ازینرو این جنبش مدنی قوی احتیاج به اپوزیسیون خویش را دارد که باید هرچه بیشتر وارد صحنه بشود و صحنه را در دست بگیرد، بسان احزاب و گروههای مدرن در داخل و خارج از کشور و حول خواست سه گانه ی مشترک «دموکراسی/سکولاریسم/ در چهارچوب مرزهای کنونی ایران» و بسان ملتی واحد و رنگارنگ شکل بگیرد. انگاه کافی است با این «جنبش چندسر و همزمان متحد» و با دانش رند و رادیکال ما نسل رنسانس، این ذایقه ی نوین دنیوی و خواستهای مدنی آنها را هرچه بیشتر در فضای خیابانها و جامعه ی ایران حاکم کرد و دیکتاتور را به تنگنا کشاند. در کنارش با گرفتن سنگرهای مدنی چون خیابان، ورزشگاه، دانشگاه، کارخانه ها، و با بیان خواستهای مدنی و شهروندی مثل برابر جنسی و جنسیتی و عدالت اجتماعی و حقوق اقوام ایرانی و غیره، چنان از همه طرف حسابش را رسید و او را در تنگنای مداوم قرار دارد که راهی برایش جز این نماند که مثل رییس فدراسیونشان استعفا بدهد و یا راه را برای انتخابات ازاد و مجلس موسسان باز بکند. یا اگر دیکتاتور به سیم اخر بزند، با کمترین تلفات توسط این وحدت در کثرت جمعی و ساختاری احزاب و گروههای مختلف و میان ملت واحد و رنگارنگ سقوط بکند و جایش را به دولت دموکراتیک دوران گذار بدهد.

راه این است و این صحنه ی دوی ماراتون زیبا و خندان ذیل این حقیقت را بیان می کند که «بدانید دیکتاتوری رفتنی است و دیگر هم باز نمی گردد، مگر اینکه من و شما و همگی گامهای مهم بعدی را برنداریم و باز به امید منجی دروغینی به این و آن وکالت بدهیم و بخواهیم امثال شاهزاده رضا پهلوی و حامد اسماعیلیون و مسیح علینژادی ما را نجات بدهند که درست نگاه بکنی در نهایت همه شان یک جایشان بشدت می لنگد و تو ذوق می زند و خودشان را هم نمی توانند نجات بدهند، چه برسد ما را. زیرا جرات نکرده اند بهای تحول مدرن را خوب بپردازند و به قدرت و سیاستمدار مدرن یا نیروی مدنی مدرن بخوبی دگردیسی نیافته اند. زیرا هر چیزی بهایی دارد و شترسواری دولا دولا نمی شود.

ازین صحنه ی جسارت مدنی قوی و ساختارشکن لذت ببرید که بدون هیچ جیغ هیستریک و بدون گرفتاری در جدال خیر/شری سنتی، تحول و تغییری را نمایان می سازد که بشدت ساختارشکن و همزمان نوافرین و رنسانس افرین است. زیرا اینجا ملتی می گوید ما زندگیمان را اینگونه دنیوی و با سلامت جسم و جان و کشورمان و بسان فرهنگ و کشوری مدرن می خواهیم. اینجا کشور ما است، پس گورتان را گم بکنید، زیرا شما در گورید. حتی اگر فعلا بترسید با این حقیقت روبرو بشوید. حتی اگر فعلا ما پیشگامان و اپوزیسیون خویش را نداریم تا کار نهایی را به انجام برساند. اما شما دیگر برنمی گردید و حجاب اجباری شما. این قطعی است. حال وقت آن است شما بدنبال ما بدوید و به ما نرسید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)