چند وقتی است که ذهنم درگیر مسئله پناهندگی، مشکلات و مسائل پناهجوها و پناهندگان است. این مسئله به شکل یک تناقض و درگیری روانی همچنان ادامه دارد. در یک سو انسان هایی به نام هموطن و در سوی دیگر مردم آواره سوری و افغان، تعداد کمی هموطن در شرایط بحرانی، سازمان های حقوق بشری و کشورهای پذیرنده .
من به حق پناهندگی هر انسانی طبق ماده ۱٨ اعلامیه جهانی حقوق بشر که تحت تعقیب و آزار و یا شکنجه بوده معتقد هستم. همینطور به ماده ۱ این اعلامیه. که همه انسان ها از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق با هم برابرند و همگی دارای عقل و وجدان هستند و باید با یکدیگر برادرانه رفتار کنند
اینکه چه مسئله ای منجر به نوشتن این یادداشت شد. خبر مرگ یک پناهجو در ترکیه و خاطره ای کوتاه است.
در یکی از این سازمان ها با خانواده ای سه نفره روبرو شدم، مادر و پسر کوچک و پدر.. از پشت بلندگو نام زن خوانده شد که به همراهی پسرک وارد شدند. اما اجازه ورود مرد داده نشد. بعد از صحبت هایی که زن با یکی از افراد منتظر در سالن انجام داد مشخص شد که با کیسی جدا خود و پسرش را معرفی کرده و همسرش هم جدا این کار را انجام داده بود. در سازمان کمیساریای عالی پناهندگان اولویت رسیدگی به پرونده زنان تنها یا زنان با فرزندانشان بدون همسر است. به همین خاطر بسیاری از این زنان در مدت زمانی بسیار کوتاه عازم کشور مقصد می شوند. و برخی از هموطنان عزیز با اشراف به این موضوع خود را تنها معرفی کرده و بعد از انجام کار همسر را که جدا معرفی کرده بود در پرونده خود وارد می کنند. اما این بار این برنامه ریزی کارساز نبود…
و مرگ یک پناهجوی ایرانی که واقعا امکان بازگشت به کشور را نداشت و در نهایت تنهایی و مظلومیت و سکوت رسانه ای زندگی اش پایان یافت.
شرایط سخت زندگی در ترکیه برای کسانیکه زندگی در این کشور را تجربه کرده اند، پوشیده نیست. مردمی که خود روزانه ۱۲ ساعت کار می کنند، در سرما دست به دامان زغال سنگ می شوند و در گرما به بالکن خانه ها پناه می برند. اگر بخاطر سیاست های بی انصافانه دولت در بحث هزینه برق، از گرما و سرما تلف نشوند، دود زغال سنگ و بیماری هایی که بعد از سال ها کار استثماری انجام می دهند مرگ زودرسشان را حتمی می کند.
و اقامت طولانی پناهجویان در این کشور یعنی مرگ و یا شکنجه تدریجی.
سازمان کمیساریای عالی پناهندگان بعد از اتفاقات سال ٨٨ رسیدگی به پرونده ایرانیان را در الویت کاری خود قرار داده بود، بطوریکه شاهد افزایش آمار ایرانیان ساکن در اروپا و امریکا هستیم. در این بین تعدادی از هموطنان عزیز به امید ساخت آینده ای بهتر با این جریان همراه شده و گاه با ساخت پرونده ای دور از واقعیت خود را وارد این پروسه کردند.
و در نهایت راهکار سازمان کمیساریای عالی پناهندگی و کشورهای پذیرنده چیزی به جز طولانی کردن روند پروسه پناهندگی نبود، تا شاید تعدادی که با پرونده های غیر حقیقی پا در این راه گذاشته اند از شرایط سخت خسته و راهی کشور خود شوند.
اما بی خبر از اینکه، این تعداد افراد در برابر این تصمیم مقاوم تر از تعدادی هستند که امکان بازگشت به کشور را ندارند، چرا که این دوستان با برنامه ریزی و تامین هزینه های چند ساله خود پا به این دنیای جدید گذاشته اند و قربانیان این تصمیم فقط کسانی هستند که به اجبار و تحت شرایط اضطراری به جایی آمده اند که نه از لحاظ مالی و نه گاها جانی امنیت ندارند.
در شرایط کنونی در ترکیه نزدیک به ۴۷۰۰ ایرانی پناهجو وجود دارد. و تعدادی که به دلیل امنیتی و سیاسی از کشور خارج شده اند شاید یک صدم این تعداد باشد. یعنی، زندانیان سیاسی و عقیدتی، فعالان مدنی و روزنامه نگارها، نویسندگان و روشنفکرانی که اجازه کار و نشر آثارشان را نداشته اند.
باقی این تعداد افرادی هستند که بخاطر بحث دینی وارد جریان پناهندگی شده اند. لازم به یادآوری نیست که دوستان و عزیزان بهایی زاده که سال ها در ایران مورد محرومیت، آزار و شکنجه بوده اند و راهی به جز خروج برایشان باقی نمانده بود و یکی از اخلاق مدارترین و صادق ترین انسان هایی هستند که اینجا می شود دید.
و تعداد بیشماری از دوستان ایمان دار که با تغییر دین از اسلام به غیر وارد این پروسه شده اند. بعد از برخورد با این تعداد از ایمان داران عزیز برای من جای تعجب بود که من در طول ۲۷ سال زندگی، آنهم در منطقه ای نزدیک به منطقه ارامنه با هیچ مبلغ نوکیش در این مناطق و یا حتی مناطق دیگر تهران روبرو نشده ام. جز تعدادی که به عنوان رهبران خانگی دستگیر می شدند و به تاسیس کلیساهای خانگی اقدام می کردند و در همان اوایل فعالیت نیز دستگیر می شدند حتی خبری هم در این ارتباط نخوانده بودم. تعدادی از دوستان که اقدام به تبلیغ این دین کرده اند بنا به گفته خود مورد آزار و پیگرد امنیتی بوده اند و با توجه به قوانین ایران اسلامی جانشان در خطر بوده.
اما نگاه من در این یادداشت به این عزیزان نیست. با توجه به تجربه شخصی و مشاهدات عینی، تعدادی از عزیزان ایرانی در ترکیه به شغل شریف ساخت کیس و پرونده های پناهندگی مشغول هستند. کارت های بیزنس این عزیزان به وفور مقابل سازمان کمیساریای عالی پناهندگان دیده می شود. و همینطور تجربه ای از نزدیک با تعدادی از هموطنان که به تشویق ایرانیان داخل برای مهاجرت با راهی ساده و کم هزینه بودند و با ساخت پرونده و ساکن کردن این افراد در منازل شخصی خود هزینه هایی کلان از ساخت پرونده و اجاره اتاق های منزل دریافت می کنند.. و متاسفانه پرونده هایی که بیشتر آنها را موضوعات دینی تشکیل می دهد و یا پرونده هایی ساختگی مربوط به سال ٨٨ با تعدادی عکس و فیلم در اعتراضات..
تلاش برای زندگی بهتر و آغاز زندگی در هر نقطه از این کره خاکی و با آرامش و امنیت حق هر انسان است. اما به توجه به این مسئله که شرایط مورد نظر با دروغ و با تضییع حق دیگران به دست نیامده باشد.
چه تعداد از دوستان پناهجو در شرایط فعلی در ترکیه با حکم قطعی زندان یا محرومیت از تحصیل و موانع شغلی بخاطر سابقه زندان در ایران، مجبور به ترک ایران شده اند؟ چه تعداد از عزیزان بخاطر مشکلات فعالیت های مدنی و سیاسی با خطری حقیقی جانی و نه حدس و گمان به اینجا پناه آورده اند؟
این ها سوالاتی است که هیچ زمان آمار و تعداد درستی از آن حاصل نمی شود، اما هر کدام از ما می دانیم کجای انصاف و انسانیت ایستاده ایم.
طنز تلخی که در روزهای اول ورودم به ترکیه به عنوان همراهِ یک پناهنده دیدم و شنیدم متاسفانه زندگی تعدادی از ایرانیان در خطر و تعداد زیادی از افغان ها و سوری ها را تحت الشعاع خود قرار داده. دوستی به طنز گفت: اینجا همه پرونده ها فوری است و اگر کسی را با طنابی بر گردن مقابل در یو اِن دیدی بدان از میان صحنه اعدام فرار کرده و به این کشور پناه آورده…..
حال اینجا اگر کمی منصفانه نگاه کنیم متوجه می شویم که نه تنها سازمان کمیساریای عالی پناهندگان در این ارتباط مقصر نیست بلکه این عزیزان هموطن نه تنها به ایرانیان در شرایط بحرانی ظلم می کنند، بلکه ظلم مضاعفی را در حق پناهجویان افغان و سوری انجام می دهند. بخصوص در حق خواهران و برادران افغان که حتی مدت ۲-٣ سال بررسی پرونده که برای ایرانی ها فاجعه است برای آنها آرزوست.
شهرهای ترکیه مثل آدانا، نیده، اسکی شهیر، آنکارا، استانبول و … پر است از پناهجوهای ایرانی و هیچکدام از این شهرها شرایط مرگباری ندارند، برخی از این شهرها همان شهرهایی است که مردم کشورمان برای مسافرت های خارجی خود در نظر می گیرند و لذت می برند. این شرایط اسفبار را ما مدیون تعدادی از هموطنان هستیم که چشم بر همه چیز حتی زندگی هزاران نفر انسان بسته اند و با آرزوی ساخت زندگی بهتر همه چیز را قربانی خودخواهی خود کرده اند.
کاش فقط کمی وجدان داشتیم و کمی انصاف تا به جای محکوم کردن دائم این سازمان و آن مسئول از هموطنان خود بخواهیم که کمی برادرانه و با وجدان رفتار کنند، و مدام با شعار حمایت از هموطنانمان چشم هایمان را بر روی این بی انصافی ها نبندیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)