در فلاسفه مسلمان ابن سینا چندان فیلسوفی سیاسی نیست، ولی در شاخه ای از فلسفه که متافیزیک می خوانیمش فیلسوفی شایسته پژوهش جدی است. به عنوان مثال او کوشیده است که در فلسفه اش میان خدای ارسطو و خدای اسلامی-قرآنی جمع کند. بد نیست یک نفر از دانشجویان فلسفه یا الهیات فلسفی در مقطع دکترا یا فوق لیسانس تزی بنویسید در بررسی اینکه آیا ابن سینا در جمع میان خدای ارسطویی و خدای قرآنی موفق بوده است یا نه.

چنین تزی حداقل چهار بخش باید داشته باشد: در بخش اول بر اساس منابع امروزین فلسفی و تاریخی/یونان باستان (که طبیعتا ابن سینا به همه آنها دسترسی نداشته)، تصویر خدای ارسطو ترسیم شود. در بخش دوم با محور قرار دادن قرآن، تفاسیر و پژوهش های جدید در علوم قرآنی، خدای قرآنی ترسیم شود. در بخش سوم باید مفهوم خدای واجب الوجود ابن سینا با تکیه بر آثار اصلی او تبیین شود. فصل چهارم یا نتیجه گیری، که شاید مهم ترین بخش آن تز خواهد بود، قضاوت پژوهشگر در این باره خواهد بود که آیا ابن سینا در جمع میان خدای ارسطو و اسلام موفق بوده است یا نه.

آرامش دوستدار در فصل ششم کتاب امتناع تفکر در فرهنگ دینی با عنوان “خدای یونانی و ارسطویی، و واجب الوجود اسلامی”، از دید خود به این مسئله پرداخته است. طبیعتاً دوستدار معتقد است خدای اسلام و خدای ارسطویی قابل جمع نیستند و ابن سینا در این جمع ناموفق بوده است.

آموزش سنتی آنچه فلسفه اسلامی می خوانیمش، در حوزه های علمیه و دانشگاهها، دچار اشکالات جدی است. یکی از مشکلات اساسی آن راه نبردنش به خلاقیت و گشتن در مدار بسته حاشیه نویسی است. باید پژوهشهایی که درشان سئوالهای  خلاقانه وجود دارند را در این شاخه از فلسفه جدی گرفت. امکان یا عدم امکان جمع میان خدای یونانی ها و خدای اسلام به نظرم یک سئوال مهم در فلسفه اسلامی است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)