نوشته‌ای از لوک باربه، عضو حزب سبز اروپا

بر گردان از انور میرستاری،

عضو حزب سبز اروپا

 

بخش ۱

ایران، کابوس دیپلمات های بین‌المللی

کشور  تضادها

 

ایران کشور تضادها است. اگر آن را با صادرات مواد نفتی و گازش بسنجیم، از یک سوی کشوری بسیار نیرومند انرژی است، اما از سوی دیگر با این وجود باید بنزین وارد کند. با اینکه از یک سوی سرشار از منابع انرژی است و دارای توانمندی کلان در زمینه انرژی‌های باز ساز می باشد، اما از سوی دیگر میلیاردها ارو در راه انرژی هسته ای سرمایه‌گذاری می کند. در حالی که ناظرین فراوانی، کشور را از یک سوی مانند یک دیکتاتوری دینی می بینند، اما از سوی دیگر از سال ۱۹۷۹، انتخابات مرتبا برگزار می شود. از یک سوی کشور ایران به عشق وطن‌پرستی و ملی گرایی زنده است، اما از سوی دیگر رژیم با کشمکش شدید بین گروه‌های گوناگون اداره می شود. اصولاً از یک سوی کشوری شیعه مذهب با تعداد زیادی از مذاهب دیگر  است، اما از سوی دیگر اکثریت مردم ایران را سنی‌ها تشکیل می دهند. از یک سوی رئیس جمهور بارها بر ضد اسرائیل موضع گیری کرده است، اما از سوی دیگر جامعه کوچک یهودیان ایران از امتیازاتی برخوردارند که در کشورهای منطقه، نظیرش وجود ندارد.

 

«تعارف»، «غلو» و اورانیوم

 

«تعارف» شکلی از رفتار مودبانه ایرانی است که برای غیر ایرانیان قابل فهم نیست و مذاکرات سیاسی را شدیداً پیچیده می کند. روزی نزدیک به ظهر بود و با یکی از آشنایان ایرانی چای می خوردیم. پس از آنکه چایمان را نوشیدیم، مرا به ناهار دعوت کرد. از آنجا که وقت نداشتم، با پوزش فراوان پیشنهاد او را رد کردم. او در پاسخ حرف من چنین گفت: « این یک مثال از تعارف ایرانی بود. من هم وقت ناهار خوردن با تو را ندارم، اما با این وجود، تو را به نهار دعوت کردم. خوشبختانه، بخت یاریم کرد و تو وقت نداری!»

 

گاهی در زندگی خصوصی «تعارف» آمد و نیامد دارد و به یک بازی می ماند که باعث خنده و شوخی می شود، اما در کارهای همگانی کاملاً برعکس است. اساسا در آداب و رسوم ایرانی، «تعارف» می‌تواند پدیده‌ای مهربانه و توجه ای مبالغه آمیز به چشم بیاید، اما هم چنین می‌تواند دارای هدف پیش دستی کردن در برابر حرف‌های مخاطب یا حالت گول زنکی را نیز داشته باشد. «تعارف» می‌تواند مذاکرات برنامه هسته ای با ایران را از آنچه که هست، دشوارتر کند. نیویورک تایمز می‌نویسد: «سخن گفتن در ایران عمل‌کردی جداگانه از عمل کرد همان سخن در غرب دارد»، می‌توان این کار را از دانش ایرانیان دانست. « در غرب، ۸۰٪ حرف‌ها منطقی و ۲۰٪ آن‌ها احساسی هستد؛ اما در ایران بر عکس است.

علاوه بر «تعارف»، باید از  «غلو» هم نام برد که مفهوم گزافه‌گویی را می رساند. در سال ۲۰۰۹، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از ایران خواست تا ساخت کارخانه غنی سازی اورانیوم خود را که چندی پیش از آن افشا شده بود، متوقف سازد. احمدی نژاد، رئیس جمهور وقت ایران، اعلام کرد که به هیچوجه نباید حرفی از بستن این کارخانه به میان آید و تازه، ده‌ها کارخانه دیگر هم ساخته خواهد شد. این یکی از مثال‌های بارز و زیبای «غلو» بود. سراسر اروپا، در کلیت خودش، تنها ۴ کارخانه غنی سازی دارد و ایالات متحده بیش از یکی ندارد. برای کشوری هم چون ایران، از لحاظ فنی و اقتصادی بی معنا خواهد بود که ده کارخانه غنی سازی داشته باشد. از دید بیشتر دیپلمات ها و روزنامه نگاران خارجی، اعلان این خبر فقط یک عمل تحریک آمیز خطرناکی از سوی احمدی نژاد بود. برای تعداد زیادی از ایرانیان، این حرف چیزی به جز یک مثال خوب «غلو» نبود.

این گفته احمدی نژاد، بلندپروازی هسته ای ایران را به ما نشان می دهد. فرانسوا هیزبورگ، رئیس انستیتوی بین‌المللی مطالعات راهبردی لندن و مرکز سیاست امنیت ژنو، در کتاب خود، «ایران، انتخاب سلاح ها؟»، به طور کاملا روشنی می گوید:

« صلح و جنگ هسته ای در جهان به آینده بلندپروازی هسته ای ایران بستگی دارد. اگر ایران به سلاح هسته ای دسترسی پیدا کند، «بمب» داشتن به یک قاعده و نه استثناء در خاورمیانه و در سطح جهانی تبدیل خواهد شد. دورنمای آن دیر یا زود، جنگ اتمی خواهد بود. بر عکس، اگر ایران از برنامه ورود به آستانه هسته ای خود چشم‌پوشی کند، کره خاکی ما بخت نجات از گسترش سلاح های اتمی همه گیر را خواهد داشت». او پرونده اتمی ایران را به عنوان اولین مسأله مشغله فکری جهان از نظر سلاح های خوشه ای می داند. اگر ایران دارای بمب شود، همه کشورهای جهان به ویژه کشورهای دیگر خاورمیانه نیز از او پیروی خواهند کرد. از آن پس یک مسابقه نظامی در جریان خواهد بود که احتمالاً با جنگ هسته ای همراه خواهد شد. بنا به نظریه هیزبورگ، اگر ایران از بمب اتم صرف نظر کند، اقبالی برای قطع گسترش تولید هسته ای وجود خواهد داشت.

آیا باید چنین نتیجه‌گیری کرد که ایران حق دستیابی به سلاح های هسته ای را ندارد، اما اسرائیل، به نوبه خودش، این حق را دارد؟ ما به این پرسش درست و به جا برخواهیم گشت.

در سال‌های اخیر، پرونده هسته ای ایران در همه رسانه ها مطرح بوده است. سالن های زیر زمینی مخفی پر از تأسیسات غنی سازی، عکسبرداری های ماهواره ای پایگاه های مخفی در کوهستان ها، کشتار دانشمندان هسته ای ایرانیان و حمله یک ویروس کامپیوتری بر ضد سیستم اطلاعاتی و کامپیوتری ایرانیان از جمله ده‌ها سئوالات موجود است. در مجموع، پرونده اتمی ایران دارای مطالبی به اندازه کافی برای نوشتن چندین کتاب و جزوه می باشد.

در مرحله اول به وضعیت سیاسی و اجتماعی در ایران خواهم پرداخت. در حقیقت، اگر ما سعی نکنیم تا ایرانیان را بفهمیم و بشناسیم، نخواهیم توانست بدانیم که چرا ایرانیان بمب می‌خواهند؟ و اگر آن را داشته باشند؟

می‌توانم صریح بگویم که آنچه مربوط به نقش و شرکت بلژیک در برنامه هسته ای ایران می باشد، تقریباً محدود است. فقط تنها چیزی را که می‌توان در باره بلژیک گفت آن است که این قبیل کارها در  سیاست‌ های فدرال و منطقه ای ما و در زمینه اقتصادی، تجاری و گسترش هسته ای، کاملا روشن و آشکار است. یکی از این کارها موجب استعفای رئیس امنیت بلژیک شد و به سر تیتر خبری رسانه‌های جهانی تبدیل شد، حادثه‌ای که در تاریخ کشور بلژیک پیشینه نداشت.

 

شوکت و حقارت

 

ایران، مانند چین، خودش را یکی از باستانی ترین کشورهای دنیا می داند. تاریخ خویش را با شکوه و تمدنش را درخشان ارزیابی می کند. چیزی که کاملاً درست هم هست. در زمانی که اروپائیان هنوز از راه شکار و دانه و میوه چینی روزگار می گذراندند، ایرانیان به کشاورزی و دامپروری می پرداختند و فرهنگ شکوفایی داشتند. ایران هم مانند چین، دارای سالنمای ویژه خود می باشد که سالنمای جلالی نام دارد. شاعرانی هم چون حافظ و مولوی، در سده های پیشین، سروده هایی را دارند که گواه بر سطح بسیار بالای تمدن ایرانیان است و به ده‌ها زبان دیگر برگردانده شده اند. بسیاری از جایگاه های ایرانی، از سوی یونسکو به عنوان میراث های فرهنگی جهانی ثبت شده اند. ایران در زمره کشورهای کمیاب در منطقه است که هرگز به استعمار در نیامده است. ولی با این وجود، باز هم همانند چین، ایران هم نه از سوی کشورهای همسایه و نه از سوی دیگر کشورهای جهان، جایگاهش به درستی به رسمیت شناخته نشده است. ایرانیان خشمگین و ناراضی اند. « کشور ما با این همه عظمت و پیشینه درخشان، جایگاه راستین خود را که شایسته اش باشد، در جهان امروزی ندارد».  چین در حال بازسازی مقام و منزلت خویش و دستیابی به پیروزی گام به گام  است که بخشی از این راه را تا کنون پیموده است. اما این امر در باره ایران صدق نمی کند.

ایران سرشار از منابع انرژی نفتی و گاز طبیعی است. این منابع باید برای کشور، پول، موقعیت و قدرت بیاورد. در واقع، فروش گاز و نفت تولید پول می کنند، اما در باره موقعیت و قدرت ناشی از آن، چه می‌توان گفت؟ ایران توانایی کافی برای پالایش بنزین مورد نیاز خود در داخل کشور را  ندارد و باید بنزین را به خاطر تحریم های اقتصادی که بر دوش کشور سنگینی می کنند، وارد کند. ایران موفق نمی‌شود تا صنایع پالایشگاه های نفتی خود را بازسازی کند. حقارت وحشتناکی است. از آن بد تر، هنوز هیچ علایم پیشرفتی در راستای بازشناسایی منطقه ای و جهانی منزلت ایران به چشم نمی خورد. شرایطی که موجب خشم کلان می‌شود و بار دیگر نشان می‌دهد که اسرائیل، کشوری که ۷۵ بار از ایران کوچکتر است، به طور تبعیض آمیزی، هم چنان عزیز دردانه آمریکا و اروپا است. در پایان، اسرائیل، مانند هند و پاکستان دارای سلاح های هسته ای می باشد. ایرانیان خشمگین شده از خود می پرسند، «چرا اسرائیل، هند و پاکستان می توانند دارای سلاح های هسته ای باشند و ما نمی توانیم؟» این عمل یک بام و دو هوایی، همواره سر چشمه ناامیدی ها است.

یک موضوع دیگری نیز همیشه ورد زبان ایرانیان و رسانه های آنان است که در هر گفتگویی آن را بازگو می‌کنند، آن هم سرنگونی حکومت دکتر محمد مصدق در سال ۱۳۳۲ با سازمان دهی اداره اطلاعات آمریکا و بریتانیا یعنی سازمان سیا و ام ۱۶ است. در یک انتخابات مردمی، محمد مصدق در سال ۱۳۳۱ به نخست وزیری برگزیده شد. اما او با گزینش راه ملی کردن صنعت نفت و یک راه مستقل نسبت به غرب، بریتانیایی ها و آمریکایی ها را دچار بهت زدگی زیادی کرد. یک کودتای نظامی، زیر نظر سیا و ام ۱۶ به برنامه‌های او و کارنامه اش پایان داد. بدین ترتیب آمریکایی ها و انگلیسی‌ها دوباره افسار امور را با قرار گرفتن در کنار شاه، محمد رضا پهلوی، به دست گرفتند و کشور ایران پس از اسرائیل، به متحدترین کشور آمریکا در خاورمیانه تبدیل شد. سیاست استقلال خواهی ایران پایان گرفت. سرنگونی نخست وزیر انتخابی یک زخم عمیق در آگاهی و شناخت همگانی برجای گذاشته است که حتی امروز با کینه توزی و نفرت نسبت به غرب و به ویژه نسبت به انگلستان و آمریکا همراه است. در زمان گروگان گیری در سفارت آمریکا در سال‌های ۷۹ تا ۸۱، یکی از گروگان گیرها به یک دیپلمات آمریکایی گفت: « شما که در سال ۱۳۳۲ تمام کشور ما را به گروگان گرفتید، حق ندارید شکوه و زاری کنید.» تنها چیز مهم دیگری که هنوز برای گفتن مانده است، مسأله جنگ ایران و عراق است که کشورهای غربی به آشکارا از عراق علیه ایران پشتیبانی کردند. رژیم دریافت که در برابر همه کشورها تنهاست و فقط می‌تواند روی خودش حساب کند. « همه ضد ما هستند و ما باید برای زنده ماندن در برابر آن‌ها بایستیم.»

 

بخش ۲

 

برنامه هسته ای ایران

 

سخنرانی آیزنهاور با تیتر « اتم برای صلح»در سال ۱۹۵۳ مانند همه جای دنیا، در ایران نیز علاقه زیادی را ایجاد کرد. این کشور چهار سال پس از آن، با ایالات متحده یک قرارداد هسته ای امضا کرد.  از سال ۱۹۶۰ در دانشگاه تهران ساختمان سازی نخستین راکتور پژوهشی آغاز شد که در سال ۱۹۶۷ شروع به کار کرد. راکتور پژوهشی تهران در زیر نظر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار گرفت. به دنبال آن، تأسیسات اتمی دیگری نیز در سال‌های بعد گشایش یافت و ایران پیمان نامه منع گسترش هسته ای را امضا کرد. در سال ۱۹۷۱ رژیم شاه سالگرد ۲۵۰۰ ساله تاریخ ایران را جشن گرفت. او در ولخرجی پولی و کاری سنگ تمام گذاشت. ده‌ها پادشاه، رئیس جمهور و نخست وزیر حضور داشتند. احتمالاً این جشن یکی از جشن های باشکوه جهانی در قرن گذشته است. یک سال پس از آن، رژیم برنامه انرژی هسته ای خود را اعلام  کرد. همه چیز در ۱۹۷۴ روشن‌تر شد: ایران یک تولید برق هسته ای ۲۳۰۰۰ مگاواتی برای سال ۲۰۰۰ می خواهد. به عنوان مقایسه‌ می‌توان گفت که توانایی تولید برق بلژیک در پایان سال ۲۰۱۰ در کل، برابر با ۱۸۲۵۰ مگا وات بود. به آلمان، فرانسه و آمریکا سفارش‌ها با شتابزدگی داده شد. آلمانی ها پیش‌بینی می‌کردند که در سال ۱۹۸۱ نیروگاه مرکزی بوشهر را تمام کنند. حتی به ایران اجازه داده شد تا سهام دار شرکتی به نام «ارودیف» شود که در نیروگاه شهر «تریکاستن» فرانسه کارخانه غنی سازی اورانیوم دارد. این شرکت در سال ۱۹۷۳ توسط فرانسه، بلژیک، اسپانیا و سوئد تاسیس شده است. در سال ۱۹۷۵، سهم سوئد که عبارت از ۱۰٪ بود، با رضایت فرانسه به ایران واگذار شد. بی‌شک فرانسه با این کار، امکانات خیلی خوبی را برای خود در نزد شاه ایجاد نمود.

بلژیکی ها هم از این راه فرصت خوبی یافتند. شرکت «بلگونوکلیر» با امید و خوش خیالی بازگشت با چندین قرارداد در خورجین خود به جستجو در ایران می پردازد و بالاخره به اهدافش رسیده و با دستان پر برمی گردد. از یک طرف، قرارداد پروژه ای مربوط به یک راکتور کوچک ۵۰ مگاواتی شبیه نیروگاه «ب ر ۳ در شهر مول ـ بلژیک» را در شهر اصفهان می‌بندد. از طرف دیگر، سمت مشاوره ای دو نیروگاه بزرگ سفارشی فرانسوی را می گیرد. «بلگونوکلیر» در این چارچوب با شرکت « سوتر و سوتر سویسی» همکاری می کند. این قراردادها بیش از صدها میلیون‌ فرانک برای بلژیک درآمد داشت. «بلگونوکلیر» به تعدادی از جوانان ایرانی اجازه داد تا برای کارآموزی به بلژیک بیایند. بنابرین،  در این دوران، بازار هسته ای ایرانیان دورنمای خوشآیندی را به شرکت های بلژیکی نوید می دادند. ژاک سیمونه، وزیر امور خارجه بلژیک، پیش از سفر خود به تهران در سال ۱۹۷۸ آموزش‌های لازم را در باره اهمیت منافع بلژیک در این سوداگری‌ها به خوبی دیده بود. بنا به نوشته‌های داخلی شرکت «تراکسیون و الکتریسیته» به تاریخ اکتبر ۱۹۷۸، حتی «بودوئن»، پادشاه بلژیک، نیز فداکاری کرده و در راه بازگشت از چین، در روزهای ۳۰ و ۳۱ اکتبر در تهران توقف می کند. او با شاه ایران دیدار خصوصی می کند. این بولتن داخلی ادامه می دهد: ما « با همکاری آقای لیرماکرس، وزیر امور خارجه، نوشته‌ای را آماده می‌کنیم که به شاه بلژیک اجازه پیاده کردن برنامه عرضه خدمات در زمینه مهندسی هسته ای شرکت بلگاتم در ایران را بدهد.» لازم به یادآوری است که بلگاتم یک شرکت تابعه از شرکت های مادر «بلگونوکلیر»، «تراکسیون و الکتریسیته» و «الکتروبل» است که تلاش می‌کند قراردادهایی در بخش هسته ای ببندد و سپس اجرای قرارداد توسط یکی از شرکت های سهام دار و ناظر پروژه انجام می گیرد.

در آن سال پادشاه بلژیک از تهران نگذشت. احتمالاً «تراکسیون و الکتریسیته» اشتباه می کند. اما توجه پادشاه به ایران بود.

چند ماه بعد، شاه ایران می باید از ایران بگریزد. جمهوری اسلامی بنیان‌گذاری می‌شود، اوضاع در ایران کاملا از این رو به آن رو می شود. کشور های غربی همکاری‌های هسته ای خود را معلق

می کنند. خمینی در ابتدای کار، با انرژی هسته ای و اهداف نظامی آن دشمنی می ورزید. بدین ترتیب بوشهر پیش از بمباران عراقی ها، به حال خود رها شد. باضافه، رژیم مشغله دیگری دارد و در جای دیگری گرفتار شده است، زیرا  از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۸ درگیر جنگ وحشتناکی با عراق است. این پیکار صدها هزار قربانی در دو جبهه بر جای می گذارد. ده‌ها شهر ایران و عراق مورد اصابت موشک ها قرار گرفتند. ایران، پس از ژاپن، نخستین کشوری می‌شود که قربانی سلاح های مرگبار و به عبارتی دقیق‌تر، قربانی سلاح های شیمیایی می گردد. گازهای به کار برده شده به وسیله صدام حسین، ده‌ها هزار سرباز و غیرنظامی را می کشد. این گازهای مرگبار بدون همکاری شرکت های غربی نمی توانستند تولید شوند. هر گز حملات با گازهای کشنده شمیایی از سوی سازمان ملل، نه در زمان جنگ و نه پس از آن محکوم نشد. فرانسه و دیگر کشورها بدون هیچ قید و شرطی از عراق پشتیبانی کردند و دادن سلاح از جمله آن‌ها بود. این رفتار، با توجه به این که عراق آغازگر  جنگ بود، هم چنان ایران و مردمانش را به شدت رنج می داد. شاید برای خیلی از افراد بین شما، نام شهر حلبچه در عراق یاد آور چیزهایی باشد. در آنجا بود که صدام حسین در سال ۱۹۸۸ گاز شیمیایی به کار برد. نزدیک به ۵۰۰۰ نفر کرد کشته و هزاران نفر دیگر شدیداً زخمی شدند. بیشتر قربانیان اشخاص عادی و غیرنظامی بودند. این یک جنایت بربریت و ضد بشری بود. اما چه کسی از جنایت هولناک فاو، شبه جزیره مرزی ایران و عراق خبر دارد؟ جایی که عراق از گاز خردل یا «هیپریت» استفاده کرد و هزاران ایرانی را کشت. در حدود ۱۰۰۰۰۰ ایرانی در اثر حملات گازهای کشنده عراقی ها در طی دوران جنگ، جان خود را از دست دادند. چه کسی در غرب این عمل را می داند؟ چه کسی گاز خردل را به سربازان ایرانی که در باتلاق ها فرورفته بودند، می زد؟ ایران

به خوبی دریافته است که این کشته ها در غرب خیلی کمنر از مردگان کشورهای دیگر به چشم می‌آیند و همین موضوع موجب خشم و ناامیدی آنان به غرب می شود.

ایران می‌داند که کشور شوروی در طی دوران جنگ، به همان اندازه غرب کاملاً از عراق پشتیبانی کرد. در نتیجه، ایران خودش را نوعی قربانی احساس می‌کند و معتقد است که با وی بد رفتاری شده و  هیچ‌کس به او یاری نرسانده است.

احساس «دیگر هرگز چنین مباد!» دلبستگی به برنامه نظامی را که بی برو برگرد یک راه هسته ای است، به شدت تقویت می کند. این شعار « دیگر هرگز چنین مباد!» را در بخش بمب اسرائیلی هم بررسی کردیم. گرچه تفاوت‌هایی در دلایل دو کشور ایران و اسرائیل در باره شعار مذکور وجود دارد، اما در دلایل هر دو  آن ها، یک خواسته ریشه‌ای و بسیار عمیقی وجود دارد که رهبران جامعه را پیوسته در  راستای کاملاً مشخصی هدایت می کند.

اوایل برنامه تسلیحاتی هسته ای ایران به کندی می گذشت. در واقع، در طی سال‌های اولیه جمهوری اسلامی، این کار در تضاد آشکار با حرف‌های ایدئولوژیکی و مذهبی غالب بر جامعه بود.

خمینی فردی ضد تکنولوژی بود و فناوری و دانش هسته ای هم در کانون این ضدیت ها قرار داشت و از مهمترین آن ها بود.

 

باید گفت که از سال ۱۹۸۴، وقتی که عراق دست به سلاح های گازهای مرگبار برد، دکترین اسلامی به مرحله دوم برنامه ها پرتاب شد. آیا ایران هم به «سلاح های مرگبار دست جمعی» نیاز نخواهد داشت؟ آیا ایران نباید اقدامات تازه‌ای برای متوقف ساختن تهاجم عراق بکند؟ دو سال بعد، ایران تماس هایش را با عبد القادر خان در باره برنامه ملی هسته ای، از نوع نظامی آن را می گیرد. کار زیادی به پیش نمی رود. تماس با چینی‌ها خیلی کار سازتر می شود. این کار به ایران کمک می‌کند تا از مرحله سخت راستای چرخه سوختی هسته ای خودش، پا پیش بگذارد. در سال ۱۹۹۳، ایران از رابطه خود با عبدل قادر خان و آمادگی وی به فروش چندین سانتریفوژ به ایران پرده بر داشته، می‌گوید که خان اطمینان داده است مهارت و دانش لازم کار را با آموزش کارشناسان ایرانی در پاکستان به ایران بدهد. بنابر این، پایه‌های برنامه غنی سازی ایرانیان، از طریق تماس های پنهانی با عبد القادر خان و در کمال بی‌خبری آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ریخته می شود. باید دقیقاً گفت که این کارها، تخطی انکار ناپذیر از پیمان منع هسته ای بود.

چند دمی به سال ۱۹۷۹، سال انقلاب ایرانیان برگردیم که به دو پروژه بزرگ هسته ای پایان می دهد. ایران با فرانسه قرارداد تحویل سوخت هسته ای داشت. فرانسه به طور یک‌جانبه آن را معلق کرد. تصمیمی که موجب سال‌ها کشمکش دیپلماتیک بین آن دو شد. در تمام دوران جنگ ایران و عراق، فرانسه بدون کوچکترین درنگی در کنار عراق قرار گرفت. در نتیجه روابطش با ایران بیشتر خراب شد. فقط در سال ۱۹۹۱ بود که بالاخره توافقنامه ای در باره سوخت هسته ای حاصل شد. فرانسه پذیرفت که مبلغ هنگفتی به عنوان تاوان به ایران بپردازد. مسلما، رژیم ایران دوران قطع معاملات کشورهای غربی را فراموش نکرده بود و هر گونه پیشنهاد فروش سوخت هسته ای از سوی کشورهای ثالث نیز با بی اعتمادی ایرانیان در آن شرایط بحرانی، روبرو می شد.

دومین پرونده، نیروگاه هسته ای بوشهر بود که آلمانی ها قرار داد آن را در سال ۱۹۷۵ امضا کرده بودند. پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ کارها معلق شد. نیروگاه در آستانه بهره برداری بود. آلمانی ها آن را تمام نکردند. در سال ۱۹۹۵، بالاخره ایران موافقت روس ها را جلب کرد تا یکی از دو راکتور را به کار اندازند. بنا به پیمان نامه‌ای، قرار شد که روس ها سوخت هسته ای بدهند و سپس پسمانده های آن را پس بگیرند. کارها به دلیل مشکلات فنی، مالی و سیاسی به سختی و کندی به پیش می‌رفت. روس ها نیز کارهای ساختمانی نیروگاه را به دلیل واکنش منفی ایرانیان در برابر نخستین پیشنهاد پوتین برای بازسازی پسمانده های هسته ای در محل، کندتر کردند. غرب به روس ها فشار می‌آورد تا پروژه را به پایان نرسانند، اما آنان تا ته برنامه خود رفتند. رسما نیروگاه در ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۱ گشایش یافت. بدین سان، بوشهر اولین شهر با راکتور هسته ای برای تولید برق در خاورمیانه شد. نیروگاه تحت نظارت سازمان بین‌المللی انرژی اتمی قرار گرفت و از لحاظ گسترش هسته ای هیچ نگرانی نداشت. رژیم ایران با افکار عمومی جهانی بازی می‌کند تا موقعیت خود را تثبیت کند و  به بقیه کشورهای جهان پز بدهد که مثلاً عضو باشگاه کشورهای دارنده انرژی هسته ای می باشد.

ساختن بمب یک چیز است و بردن آن به جایی که می‌خواهند منفجرش کنند، چیز دیگری است. ایران با همکاری پاکستان و کره شمالی، تمام انواع موشک های میان برد، مانند شهاب را با برد بین ۳۰۰ تا ۲۰۰۰ کیلومتر ساخته است. تل آویو در ۱۶۰۰ کیلومتری تهران قرار دارد. این موشک ها می‌توانند با شارژ کلاسیک یا هسته ای کار کنند.

 

کتاب بلژیک و بمب

نوشته‌ای از لوک باربه، عضو حزب سبز اروپا

بر گردان از انور میرستاری،

عضو حزب سبز اروپا

 

پیش در آمد:

کتاب بلژیک و بمب در باره تاریخ بمب اتم و انرژی اتمی در جهان و نقش بلژیک به عنوان اولین کشور تهیه کننده اورانیوم لازم و یکی از عرضه کنندگان فناوری در این زمینه است. بنا به نوشته‌های این نویسنده، بلژیک از هنگام تهیه بمب های آمریکا و ریختن آن‌ها بر سر مردم هیروشیما تا به امروز که مساله هسته ای ایران آخرین آن‌ها است، در برنامه‌های سلاح های هسته ای و ساخت بمب های اتمی دست داشته است و شرکت های بلژیکی سودهای کلانی را از این راه به جیب زده اند.

 

این کتاب دارای چندین بخش در باره وضعیت هسته ای در آمریکا، اسرائیل، فرانسه، انگستان، آفریقای جنوبی، کره شمالی، هند و پاکستان و ایران … است، اما بنا به اهمیتی که موضوع نیروگاه های اتمی و پایگاه های سلاح های هسته ای ایران در روزگار کنونی دارند، نخست این بخش به پارسی برگردانده شده و در دسترس ایرانیان صلح دوست و زیستگرایان گذاشته می شود.

برای اینکه خوانندگان خسته نشوند، این نوشته در بخش‌های گوناگون و کم کم پخش خواهد شد.

در اینجا بخش سوم آورده می شود.

برای کسانی که هنوز بخش نخست و دوم را ندیده اند، آن‌ها هم در پایان آورده شده است.

 

به امید جهانی بدون انرژی هسته ای و انواع بمب های هسته ای و شیمیایی!

نظرات شما در بهتر شدن برگردان های آتی، مرا یاری و سپاسگزار شما خواهد ساخت.

به همه دوستانی که بخش یک را با دقت و علاقه زیاد خوانده، آن را باز پخش کرده و برایم نامه نوشتند، سپاس می گویم.

 

انور میرستاری

۱۷ اکتبر ۲۰۱۳

europerse@gmail.com

پی درآمد: دوستان خواننده پرسیده‌اند که آیا بخش‌های اسرائیل، آمریکا و … نیز پخش خواهد شد؟ پاسخ آری است و آن بخش‌ها هم خواندنی است.

افشاگری

 

تاریخ انرژی هسته ای به اندازه کهکشان ها پر از شگفتی ها است. در برابر دیدگان بهت زده جامعه جهانی، چین و هند دارای بمب شدند. پاکستان و کره شمالی هم همین کار را کردند. عبد القادر خان یک شبکه هسته ای پنهانی بین‌المللی راه انداخت. آفریقای جنوبی در خفای کامل، سلاح های هسته ای ساخت و داستان به همین ترتیب ادامه داشت. در این سیاهه بلند و بالا، روز ۱۴ اوت سال ۲۰۰۲ با تعجب فراوانی یاد داشت شده است. در این روز، شورای ملی مقاومت ایران، یک جنبش زیر زمینی از مخالفان رژیم ایران که از سوی هر دو کشور ایران و آمریکا به طور  هم زمان، سازمانی آدم کش محسوب می شود، از وجود تأسیسات غنی سازی مخفی در نطنز و از محل یک راکتور آب سنگین در حال ساخت در اراک پرده برداشت.

(زیر نویس از خود نویسنده: آیا شورای ملی مقاومت ایران خودش برنامه نطنز را کشف کرد یا این اطلاعات به وسیله موساد یا سیا به آن‌ها داده شد؟ این پرسشی است که یقیناً روزی پاسخ آن را خواهیم دانست.)

پر واضح است که این پایگاه ها به شدت مشکوک هستند. چرا ایران تأسیسات غنی سازی درست می کند؟ چرا ایران یک برنامه هسته ای را شروع کرده بود که معمولاً برای کشورهایی لازم است که دامنه فعالیت آن‌ها به وسعت تجهیزات بیش از ده راکتور باشد؟ در صورتی که ایران هنوز حتی یک راکتور هسته ای مشغول به کار نداشت و راکتور بوشهر به لطف مواد سوخت هسته ای روس ها می چرخید. حالا چرا یک راکتور با آب سنگین؟

پاسخ: برای اینکه بهترین روش برای تولید پولوتونیم به قصد ساخت بمب اتم همین است. اسرائیلی ها و هندی ها هم همین راه را برای رسیدن به سلاح هسته ای برگزیدند.

ایران با امضای پیمان منع هسته ای حق غنی سازی اورانیوم را دارد، اما به شرطی که همه چیز شفاف باشد و به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اجازه دهد تا از همه تاسیسات مربوطه دیدن کند، اجباریتی که ایران به آن تن نمی دهد. ایران سرشار از انواع منابع انرژی پاک است. سومین کشور دارنده ذخایر نفتی و دومین کشور منابع گاز طبیعی در جهان است. توان انرژی‌های آبی، بادی و خورشیدی ایران بی همتا است. انرژی آبی به تنهایی می تواند ۲۰۰۰۰ مگا وات نیرو تولید کند. با این وجود، چرا این دولت می‌خواهد میلیاردها دلار برای تولید انرژی هسته ای هزینه کند؟ دلایل ارائه شده عبارت از آن است که مواد نفتی به زودی پایان خواهد یافت و کشور باید راه دیگری را برای تهیه انرژی پیدا کند. اما در حقیقت، از دید اقتصادی، این یک شیوه احمقانه است.

بنابر این جامعه جهانی گزینه دیگری به جز این ندارد تا به این نتیجه برسد که احتمالاً ایران نیاتی به غیر از یک برنامه تسلیحات هسته ای پنهانی در سر ندارد. طبیعتا، ایران انکار می‌کرد و بازرسی شهر نطنز را از سوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پذیرفت. این بازرسی، درستی نظر اپوزیسیون ایران را کاملاً تأیید کرد. به خوبی دیده می‌شود که ایران در تضاد آشکار با پیمان بین‌المللی منع تولید هسته ای است. ایران بخشی از این برنامه‌ها و بعضی از فعالیت‌های خود را به‌موقع لازم به آگاهی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نرسانده بود. ایران قول داد که همه پرده ها را کنار بکشد و پیمان الحاقی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را امضا کند. تصمیمی که دست ماموران آژانس را در کنترل ها آزاد تر خواهد گذاشت. قرارداد امضا شد. اما در حقیقت، تا به امروز اثری از تصویب آن در مجلس ایران نیست.

برنامه هسته ای ایران خیلی بلند پروازانه است. این کشور می‌خواهد مجموعه چرخش سوخت و استخراج اورانیوم برای ساخت سوخت هسته ای را به دست خود انجام دهد تا در حوزه تولید انرژی از استقلال بالایی برخوردار باشد. برنامه توسعه ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۰، در مجموع ساختن ۴ راکتور با گنجایش ۷۰۰۰ مگا وات را پیش‌بینی می کند. البته این رقم با رؤیاهای شاهانه ۲۳۰۰۰ مگا واتی شاه سابق ایران خیلی فاصله دارد. اما می‌توان گفت، بالاخره اجرای همین برنامه نشان می‌دهد که کارها شروع شده است. در طی این مدت، ایران لقمه بزرگی را برای عملی ساختن یک برنامه غنی سازی هیولایی بر می دارد، چیزی که برای دهانش بزرگ است. چرا باید پول‌های هنگفتی را برای ساختن سوخت هسته ای هزینه کرد که نتوان آن را در سال‌های آینده بهره برداری نمود؟ چرا ایران یک راکتور آب سنگین در اراک درست می‌کند که بهترین راه برای ساختن پولوتونیوم است و سر انجامش نظامی گری است که اسرائیل و هند، پیش از آن انجام داده اند؟

 

فاش سازی برنامه هسته ای ایران آغاز یک دوران طولانی کشاکش های دیپلماتیکی است که تا

به امروز ادامه دارد. محمد البرادعی در کتاب خود به نام « سال‌های فریبکاری» آن را با دقت شرح می دهد. به بخش‌های اصلی آن باز خواهیم گشت.

 

ایران به عنوان امضا کننده قرار داد منع هسته ای، به وظایف خود عمل نکرد. در این حرف جای کوچکترین تردیدی نیست. سازمان بین‌المللی انرژی اتمی آن را در گزارش های گوناگون خود، بارها به روشنی نوشته است. بیشتر آن که، ایران ذره ذره و با آهنگ قطره چکان، برنامه هسته ای خود را اعلام کرده و آگاهانه در طی سالیانی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را گول زده است.

ایران گاهی مجبور به اعتراف می شود. در سال ۲۰۰۷، به عنوان مثال، سرویس های اطلاعاتی غربی، یک کارخانه سانتریفیوژ را در نزدیکی شهر قم کشف کردند که در بین کوه ها ساخته شده بود تا در برابر حملات هوایی، در حفاظت کامل باشد. ایران درین باره حرفی برای گفتن نداشت. امروزه نشانه‌هایی وجود دارند که ایران تنها به انرژی هسته ای صلح آمیز و برای تولید برق علاقمند نیست. هم چنین، سازمان بین‌المللی انرژی اتمی به مدارکی نزدیک به ۱۵ برگ دست پیدا کرد که فقط دارای اطلاعاتی در زمینه شیوه ساختن یک سلاح هسته ای بودند.

 

بین ژوئیه ۲۰۰۶ و ژوئن ۲۰۱۱، سازمان ملل متحد هفت قطعنامه در باره برنامه هسته ای ایران با خواست توقف فعالیت‌های غنی سازی و در نظر گرفتن تنبیهات خواباندن کارهای بانکی، محدودیت سفرهای افرادی که در برنامه هسته ای دست دارند و تحریم فروش اسلحه و غیره صادر کرد.

سازمان ملل کمیته ای را درست کرد تا بر اجرای تنبیهات مذکور نظارت کنند. ریاست کمیته در سال ۲۰۰۸ به بلژیک واگذار شده بود. ایران بخش‌های زیادی از این قطعنامه ها را رعایت نکرد. برای نمونه، به غنی سازی اورانیوم ادامه داد و انگار که هیچی اتفاق نیافتاده است. از آستانه ۵٪  و حتی ۲۰٪ مصرف سوخت لازم برای نیروگاه هسته ای تجاوز کرد. ایران ادعا می‌کند که این حداقل مقدار لازم برای اطمینان خاطر از تأمین یک راکتور پژوهشی است. اما ایران به ۹۰٪ هم نزدیک می‌شود که امکان دسترسی به اورانیوم برای ساختن یک بمب اتم را می دهد. باید دانست که غنی سازی اورانیوم تا ۵٪ دو برابر غنی سازی اورانیوم از ۵٪ تا ۹۰٪ کار می برد. بنابر این، ایران مدت زمان لازم جدا کردن مقدار اورانیوم کافی برای یک بمب اتمی را بسیار کوتاه کرد. گرچه ایران هنوز تصمیمی بطور رسمی در این باره نگرفته است، اما پایه‌های مناسب آن از جمله ده‌ها کیلو گرم اورانیوم غنی شده را دارد. پس سال ۲۰۱۲ می‌تواند سخت باشد. از طرف دیگر، ایران همچنین موشک هایی با توانایی حمل کلاهک های هسته ای دارد.

 

در طی سال‌های گذشته، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، سازمان ملل و گروه «۵+۱» ( ۵ کشور عضو همیشگی شورای امنیت و آلمان) به طور دائم با ایران مذاکره کرده اند. این گفتگوها، گاهی کار ایرانیان را کند کردند، اما علی الحساب، هیچ چیزی را حل نکردند. در سال ۲۰۰۵، انتخاب محمود احمدی نژاد، از هواداران خشک مغزان و یبس ها، به پست ریاست جمهوری ایران که در سال ۲۰۰۹ دوباره در این مقام ابقاء شد، مذاکرات را پیچیده‌تر کرد. در طرف آمریکایی ها نیز بعضی عاملینی هستند که در راه گفتگوها سنگ اندازی می کنند. در سال ۲۰۰۵، آمریکایی ها یک پیمان تاریخی در باره پشتیبانی از برنامه هسته ای با هندوستان بستند، در صورتی که هند از امضا کنندگان قرارداد منع سلاح های هسته ای هم نیست. سپس آمریکا، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و گروه‌های فروشندگان ابزار و آلات هسته ای را در زیر فشار گذاشت تا عملی شدن این قرارداد را ممکن سازند. اکنون هند تنها کشور دنیا است که بدون امضای قرارداد منع سلاح های هسته ای می‌تواند با کشورهای زیادی در زمینه‌های هسته ای تجارت کند. در چنین شرایطی، از چه قدرتی می‌توان انتظار داشت که بتواند از ایرانی که پیمان منع سلاح های هسته ای را امضا کرده است، بخواهد تا فعالیت‌های هسته ای خودش را رها کند؟ بعلاوه، اسرائیل با رضایت خاطر آمریکا و اروپائیان دارای سلاح های هسته ای است، مسأله ای که کینه همیشگی ایرانیان را شعله‌ور می سازد. از دیدگاه برنامه‌های اصولی، اسرائیل مرتکب هیچ خطایی نشده است، این کشور قرارداد منع سلاح های هسته ای را امضا نکرده، بنابر این مجاز است سلاح های هسته ای خود را توسعه دهد. از دیدگاه سیاسی، البته که وضعیت به گونه‌ای دیگر است.

در ۸ نوامبر سال ۲۰۱۱، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی گزارشی در باره ایران، با اعلام زنگ خطر شدید، منتشر کرد. در این بیانیه گفته می شد که آژانس بسیار نگران احتمال استفاده نظامی از سلاح های برنامه هسته ای است. این گزارش پژوهش های انجام شده توسط ایران در سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ را «شدیداً نگران کننده» خواند. بنا به گفته آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، عملیاتی از این قبیل تحقیقات برای اهداف دیگری به غیر از ماشین انفجاری هسته ای، جای تردید دارد. علاوه بر آن، ایران سعی می‌کرد « اطلاعاتی را در باره گسترش سلاح های هسته ای گردآوری کند». بنا به همین گزارش، ایران همچنین تلاش‌هایی کرده تا در آینده بتواند بطور پنهانی مواد هسته ای تولید کند.

ایران بارها تهدید کرده که مانند کره شمالی از پیمان منع سلاح های هسته ای بیرون خواهد آمد. فقط برایش کافی است که از سه ماه پیش تصمیم خروج خود را به آگاهی آژانس برساند و از آن پس خود را از حساب پس دهی به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برهاند. در عوض، ایران به کشوری کاملاً غیرقانونی در نظر جوامع بین‌المللی در خواهد آمد. هیچ بعید نیست که آخر سر وضعیت به همین صورت در بیاید.

 

این قسمت طولانی بازی پوکر در بالاترین سطح هم، همآهنگ با اتفاقاتی بود که انگار درست در فیلم جیمز باند روی می دادند. به نظر می‌رسد که سرویس های اطلاعاتی غرب، برای خرابکاری در برنامه هسته ای ایران، قطعات بنجل و قلابی به شرکت های آن فروخته اند. اجل مرگ بسیاری از دانشمندان ایرانی، خیلی زود به سراغشان آمد. اردشیر حسین پور، یکی از کارشناسان هسته ای در یک وضعیت مشکوکی در سال ۲۰۰۷ جان سپرد. مسعود علیمحمدی و مجید شهریاری در روز روشن در سال ۲۰۱۰ کشته شدند. روز ۱۱ ژانویه ۲۰۱۲، نوبت کشته شدن مصطفی احمدی روشن بود. دانشمندان دیگری، بی آنکه رد پایی از خود بگذارند، ناپدید شده اند. همه انگشت ها موساد را نشانه رفته است، اما متهمان هرگز پیدا نشده اند. اولین بار نیست که قاتلین دانشمندان هسته ای بدون مجازات می مانند. یحیی المشهد، مهندس هسته ای مصری که برای برنامه تسلیحات هسته ای عراق کار می کرد، در سال ۱۹۸۰ در اتاق خود در هتلی کشته شد. قاتلین هنوز هم معلوم نشده‌اند و آزادنه می گردند.

 

ایران به یکی از وحشتناک ترین قربانیان تاریخ کامپیوتر هم تبدیل شد. این بار، ویروس نبود که کامپیوترها را فراگرفته بود، بلکه نوعی کرم کامپیوتری، بنام «ستاکس نت» در سال‌های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ بود. این کرم به برنامه‌های اصلی یورش می‌برد و کار آن را مختل می‌سازد و در مورد سانتریفیوژها باید گفت که آن‌ها را می شکند. بنابر این، کرم‌ها مشکل بزرگی را در تأسیسات غنی سازی نطنز به وجود آوردند. حداقل ۹۸۴ ماشین از خط تولید خارج شدند. این کرم طوری عمل می‌کند که مانع عمل‌کرد عادی سیستم امنیتی می شود. علامت می‌فرستد که همه دستگاه ها به خوبی کار می‌کنند و اوضاع عادی است، در حالی که سانتریفیوژها شروع به کار با سرعت زیادتری می‌کنند تا به حدی که به مرز خرد و شکسته شدن می رسند. ۶۰٪ کامپیوترهای آسیب دیده توسط «ستاکس نت»، متعلق به ایران بودند. کارشناسان گوناگون کامپیوتری می‌گویند «ستاکس نت» پیچیده‌ترین نوع سلاح سایبری است که دیده اند و نمی‌تواند بدون حمایت و دخالت یک سازمان نیرومند گسترش یابد. بنا به نوشته نیویورک تایمز، هیچ شکی وجود ندارد که ستاکس نت یک اختراع اسرائیلی ـ آمریکایی است. حتی اسرائیل عین نمونه‌های سانتریفیوژهای ایران را در « دیمونا»، مرکز نیروگاه خود، برای آزمایش ساخته بود. برنامه هسته ای ایران از سر سلامتی «ستاکس نت» به مدت سه سال بی آنکه جایی ذره‌ای بمباران شود، به عقب افتاد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)