بهار میآید، با عطر آسایش (امنیت) و آرامش (سعادت) و آشتی (صلح) برای تمام بشریت…
فرزانه هستم زنی آریایی از سرزمینی که زمانی مهد علم و هنر ،منبع دانش و فرهنگ ، مرجع قدرت و اقتدار بود. من از سرزمینی میآیم که زمانی بیشترین سرزمین های فرهنگی و تاریخی را در آغوش خود داشت. من از آریانای کهن از سرزمین پارس دیروزی اما از ایران خونین امروز میآیم.
سرزمینی که تمام هویت و تاریخش را ریش و دستار زیر نام مذهب و جهاد مصادره کرده و از قلب خونینش از زاهدان تا تهران، از تهران تا کردستان، خون میگرید. من از سرزمینی می آیم که در آن شبکه های تروریستی و گروههای وحشت همچون اشباح مرموز و هولناک بر مزار هویت و فرهنگ و داشته های مادی و معنوی چند هزار ساله اش میرقصند و امروز برای همین داشته هایش محکوم به نابودی است محکوم به شکنجه و ترور، محکوم به سکوت است.
۴۴سال پیش حکومتی آمد و کشورمان را اشغال کرد که در تضاد با تمام زیبایی ها بود. سیاهی رنگ مورد علاقه اش بود و کشتار و خفقان تنها روش مردم داریش. از ابتدا با زنان سر دشمنی داشت و تمامی راهها را برای سرکوب آنها استفاده کرد از حجاب اجباری تا محدود کردن فعالیت زنان در هر جایگاه و مقامی . از تزریق فرهنگ مرد سالاری و ناموس پرستی تا رواج کودک همسری . از تفکیک جنسیتی در مدارس حتی مقطع ابتدایی تا نداشتن حق خروج از کشور بدون اجازه همسر یا پدر. از نداشتن امنیت شغلی تا حقوق نابرابر در شرکت ها. از نداشتن حق حضانت فرزندان تا نداشتن حق طلاق. از ممنوعیت ورود به استادیو م ها تا نداشتن حق آواز و رقص. از ایجاد فضای نا امن در جامعه تا رعایت نکردن حق برابری در زندگی مشترک و هزاران مثال دیگر، همه و همه ابزارهایی بودند که جمهوری اسلامی از آنها استفاده کرده تا بتواند زنان را کنترل کند و آنها را به شهروند درجه دوم تبدیل کند.
در برابر این همه تحقیر و سرکوب اما چه دیدیم؟؟؟
زنانی که در همان سالهای اول انقلاب به حجابی که به زور و اجبار بر سرشان انداختند اعتراض کردند. زنانی که تمامی آن سالها جان فرزندان و همسرانشان را جمهوری اسلامی از آنها گرفت ولی تا امروز دست از دادخواهی بر نداشتند. زنانی که با گشت ارشاد در خیابان ها جنگیدند و با وجود خشونت و سرکوب تن به خواسته آنها ندادند. زنان پرستار و دکتری که حتی به جنگ عراق رفتند تا نشان دهند مرد بودن تنها نماد استقامت و مبارزه نیست و زنان هم میتوانند در دفاع از وطن سهیم باشند. زنانی که با تغییر چهره داخل استادیوم ها رفتند و برای رسیدن به ابتدایی ترین حقوق خود جانشان را از دست دادند. زنانی که خود را در عرصه های هنر ، ورزش تبدیل به نماد و الگو ستاره کردند. زنانی که با تمام وجود در برابر قوانین واپس گرای جمهوری اسلامی ایستادند و هرچه درها را برایشان بستند، آنها را باز کردند یا شکستند.
حاصل مقاومت های زنان ایران در طی ۴۴ سال است که اکنون شاهد رخ دادن انقلاب مهسا، ژینا امینی ، یکی از مدرنترین انقلاب های دنیا هستیم. انقلابی که در آن زنان، آتش خیابان را روشن نگه داشته و روسری هایشان را می سوزانند. دخترانی که در خیابان می رقصند و فریاد آزادی سر میدهند.
حضور گسترده زنان در خط مقدم جنبش زن زندگی آزادی نشانگر صبر لبریز شده از تمامی ظلمی است که در این سالها به آنها تحمیل شده، نشانگر مبارزه آنها برای پایان دادن به تمام تبعیض هایی است که در تمامی این سالها در حق آنها روا شده ، نشانگر عزم راسخ آنها برای یافتن برابری است.
جمهوری اسلامی ، اما ، در خواب و خیالش هم نمیدید که روزی همین زنانی که تلاش کرده بود در پستوی خانه ها بمانند و بپوسند ، همین زنانی که عرصه را برایشان تنگ کرده بود تا شهروند درجه دوم بمانند، همین زنانی که فقط در زمان رای گیری به سراغشان می آمد تا از تعدادشان استفاده کند و به دنیا نشان دهد که هنوز مشروعیت دارد، همین زنانی که یک عمر سرکوب و کنترلشان کرد تا بتواند در قدرت بماند، همچون آتشی از زیر خاکستر شعله ور بشوند و دامانش را بگیرند .
این حکومت ضد زن برابر ما زنان یارای مقاومت نخواهد داشت. ما زنان تصمیمان را گرفته ایم و با کمک مردان تا لحظهای که کرامت انسانیمان بازنگردد دست از تلاش و مبارزه برنخواهیم داشت. مبارزهای تا پیروزی که با شعار زن زندگی آزادی بر طبل رسوایی آنان در جهان میکوبد.

فرزانه بورونی
کنشگر حقوق زنان

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.