
مسموم کردن دانش اموزان و دانشجویان دختر ایرانی چیزی جز تبلور ارتجاعی ترین خواستها و ترسهای بخش تقدس گرای جامعه ی ما و حکومت ما بیش نیست. نمایانگر ذهنیت و روح «طالبانی» در بخش تقدس گرای مذهبی و در ذهنیت حکومتی است. با انکه حکومت می خواهد آنها را بظاهر پیدا بکند اما ته دلش با انها همخوانی دارد و به این خاطر پیدایشان نمی کند و یا به اشکال مختلف به ادامه ی جنایتشان کمک می کند و خیال می کند می تواند دوباره ترس و هراس را در جامعه حاکم بسازد. یا حتی اگر کار دشمنانی باشد که از روشهای انها استفاده می کنند، پس باید بگویند که از «ماست که برماست» و راه را برای تحولات مدنی و پوشش ازاد و مدرن باز بکنند تا دشمنان خیالی سوءاستفاده نکنند.

داریوش برادری
مسمومیت دختران بسان تبلور هراس ذایقه مسموم سنتی از رشد اغوای زنانه و رنسانس مدرن ایرانی!
مسموم کردن دختران دانشجو و دانش آمورد در واقع شکل نوین و ادامه ی حرکات «عنکبوت مقدسی» است که هرگاه فضا و ذایقه ی مدرن ازادی و تنانگی و زنانگی در این جامعه رشد می کند، خشم کور و کین جویی می ورزد، به اسم خفاش مقدس به زنان حمله می کند و انها را به قتل می رساند. یا به رشد اغوای زیبا و دنیوی انها در خیابانها و شهرهای ایران اسید می پاشد و کین می ورزد و دستگیر نمی شوند. یا حال با رشد جنبش «زن/زندگی/آزادی» و در کنار سرکوب شدید حکومتی این بخش ارتجاعی سعی در مسموم کردن دختران و زنان جوان ما می کند که خواستهای انها تبلور رنسانس و نقطه ی محوری پوست اندازی مدرن ما ایرانیان است.

این حملات و در نوع جدید و گسترده اش اما همزمان ترس و هراس شدید حکومت و بخش تقدس گرای فرهنگ و مذهب ما را از «رشد شور زمینی و زنانگی و اغوا و خواستهای مدنی» نشان می دهد و اینکه می بینند دورانشان به پایان رسیده است. همانطور که از طرف دیگر یکایک انها در خفا ارزویی جز دیدن این اغوای زنانه و لختی ناب و دست زدن به ان ندارند و انهم در اشکال بناچار منحرفانه و سادیستی آن.
به این خاطر کافیست که به فیگورهای یک جامعه ی تقدس گرا کمی اغوای زنانه و تنانگی نشان بدهی تا راحت بتوانی واکنش خشماگین و ترسناک و از طرف دیگر شیفتگانه ی انها را مشاهده بکنی. چه وقتی مثل «میر سلیم» در حین جنبش اعتراضی در خیابان زنان لخت می بیند، یعنی آن «رویایی» را می بیند که همیشه می طلبد و همزمان مثل مرگ از آن می ترسد و به این امید می زیید که روزی در بهشت تقدس گرایش هر روز به این حوریان باکره دست بیابد.

یا چه وقتی که مثل «عبدالکریم سروش» خشمگین و در بحثی نابجا فیلش یاد هندوستان می کند و به اکت و عکس هنری نیمه لخت گلشیفته گیر می دهد و نشان می دهد در کنار شیفتگی پنهانش برای خمینی همزمان «شیفته ی» چه اغواهایی است و چرا همزمان از انها مثل مرگ می ترسد. اینکه سروش بظاهر مدرن یا حتی پسامدرنی که قران را خواب و رویای محمد می خواند، از یاد می برد که هر عکس و اکت لختی یا نیمه لخت و هنری در نهایت فقط یک «تصویر نمادین و جنبه ایی» از یک فیگور است و نه انکه واقعا او را لخت یا نیمه لخت دیده باشی (در این باب به این مقاله ی قدیمی مراجعه بکنید). چه برسد که بفهمی حتی وقتی را کاملا لخت ببینی، باز هم او را کاملا لخت و ناب ندیده ایی و وقتی با حالت و جنبه ایی نمادین از او روبرو شده ایی. زیرا پوشش امری نمادین است. همانطور که تن لخت یا نیمه لخت یک امر نمادین و چندلایه است. زیرا هر دو پرفورمانس و تاویل و امکانی هستند و دیدار ناب و لخت با دیگری، چه با خدا و با حقیقت، یا چه با معشوق و دیگری ممکن نیست و ابتدا پذیرش این «کمبود و فقدان بنیادین» به معنای بلوغ فردی و جمعی است. تا بدنبال وحدت وجود مطلق و خراباتی با خدایت نباشی. یا نخواهی بنده ی مطلق و شیفته ی او باشی و خیال بکنی که نماینده و ولی فقیه او هستی. پس چه عجب که سروش از طرف دیگر هنوز در پی دیدار ناب و لخت با خدای جدید عارفانه ی خویش است و نمی فهمد که دقیقا همین تمتع و شوق خودشیفتگانه ی او نشان می دهد که چرا برداشت بظاهر نوین او از قران دچار یک محوریت و هسته ی بشدت سنتی است و در نهایت باز آن ولایت فقیه ایی را که از در بیرون می کند به عنوان عزیز دردانه و محرم راز خدای عارفانه جدیدش وارد می کند. و میل پیغمبری دارد، همانطور که در نقد روانکاوانه ام بر رویای او نشان دادم.

یا وقتی ایت الله اعرافی هراس بنیادین انها را برملا می کند و اینکه اینها روزی عمامه های ما را با رقص می خواهند بدور بیاندازند و به اینخاطر باید جلویشان را گرفت. چنین مسموم کردنهای گسترده ایی بخشی از تلاش مذبوحانه برای بازگرداندن چیز و قدرت از دست رفته است، بجای اینکه ضرورت و خواست روح زمانه را لمس بکنند و دست به تغییر متناسب دولت مدنی همراه با جامعه ی مدنی بدهند.

اکنون نیز در بهشت تقدس گرایانه و هولناک ولیان فقیه و مومنان و ترسوهای تابع و هراسان از زندگی دنیوی و از آزادی و اغوای زنانه و مردانه، با رشد جنبش مدنی و اعتراضی نو این هراسهای بنیادین برملا می شود و انها روحیات اصلی خویش را نشان می دهند. یعنی با رشد ذایقه و دیسکورس مدرن حول خواست دموکراسی و سکولاریسم و با شعار محوری «زن/زندگی/آزادی»، این روحیه و ذایقه بنیادین این جامعه و سیاست تقدس گرا با این حملات بار دیگر نمایان می شود. هراس و کین جویی آنها از رشد این زنانگی و ازادی مدنی نو نمایان می شود و دوباره به «اصل طالبانی» خویش بازمی گردند و می خواهند با شلاق بر امواج دریا بکوبد و آن را ارام بکنند.
همزمان ته دلشان می دانند که شکست خورده اند. به این خاطر مجبورند چون ترسوها از درون تاریکی و در حمایت پنهان حکومتی تیر بیاندازند و توپ مسموم به حیاط مدارس بیاندازند. زیرا هرچه بیشتر این ذایقه دنیوی و زنانه و رنگارنگ رشد می کند، به همان اندازه نیز این موشهای کور بیشتر به تاریکی پناه می برند و از درون تاریکی تیر می اندازند و همزمان هرچه بیشتر قدرت از دست می دهند. یعنی اگر ولیان فقیه خنزرپنزری و حکومت مذهبی و هواداران ترسو و احمقشان در خیالشان خویش را در بهشت مذهبی و تقدس گرای خویش می بینند و حال با زنان و دخترانی اغواگر روبرو می شوند که به انها «سیب ازادی» نشان می دهند و می خواهند بهشت دروغین انها را ترک بکنند و ازاد بشوند، حال آنها می خواهند با سرکوب و ترساندن انها، با سرکوب سیب دانایی انها و مارهای خندان و رند در پشت انها که همان قدرتهای نهفته در شعار «زن/زندگی/آزادی» و در خواستهای مدنی ما هستند، دوباره به حس خودشیفتگانه ی دروغین دست بیابند که «همه چیز ارام هست و انها الت و ابزار قدرتمند خدایی جبار و صاحب حرمسرا» هستند. نگرشی که تبلور یک «موقعیت پرورز و سادومازوخیستی» در برخورد با دیگری و زندگی است و به بهایش چنین فرد یا چنین جامعه و ساختار حکومتی خویش را «فراقانون» می پندارد و به خودش حق می دهد سر بُبرد. یا با شیوه های هولناک اعتراف گیری یا تواب سازی سعی در «شبیه سازی و کلون زنی هولناک» بکند و تفاوتها و انتقادها را خفه بسازد و به بهایش هرچه بیشتر تهی و خنزرپنزری می شود و در نهایتش سرش به شیوه ی دموکراتیک یا به شیوه ی خطرناک جدال سیاه/سفیدی بُریده می شود. زیرا انکه چاه می کند در چاه می ماند. این قانون بنیادین زندگی و «اخلاق تمنامندی» است. زیرا پسرکُشی و پدرکُشی دو روی یک سکه ی باطلند و تنها راه عبور از این دور باطل تغییر ساختاری و دموکراتیک و قبول «تمنا و کمبود خویش و دیگری» و هر حقیقت و باور خویش است و اینکه کسی خیال نکند صاحب حقیقت مطلق و یا نماینده ی یک حقیقت مطلق است تا انگاه جامعه ی مدنی و رنگارنگ و بر بستر راوادری مدرن و حقوق شهروندی و چالش نظرها رشد بکند و فرد و جامعه ی مدرن از مسیر چالش و دیالوگ و بحران مرتب پوست اندازی نو بکند. زیرا همه چیز می تواند در ساحت نمادین از نو نوشته بشود و باید بنا به تغییر شرایط از نو و بهتر نوشته بشود. وگرنه فرد و جامعه دچار انسداد و اختناق می شود. ازینرو نیز حال همه می دانند که «شاه لخت و خنزرپنزری است و هر روز بیشتر تهی و مضحک می شود.».

انها با این خشم کور به دختران و جوانان ما می خواهند از دیدار با حقیر بودن و خنزرپنزری بودن و عقیم بودن بنیادین خویش فرار بکنند و به این خاطر به دختران و زنان ما خشم می ورزند. ازینرو می خواهند انها را مسموم بکنند تا در فضای مسموم و تقدس گرای بهشت هولناک خویش بمانند و باز هم مردم و کشور را قربانی تمتع های خشن و سادومازوخیستی خویش بکنند. همزمان این خشم کور و از درون تاریکی نشان می دهد که دوران انها به پایان رسیده است و هر حرکت اینگونه ی انها فقط نمادی دیگر از روشهای نخ نما و فرسوده است و اینکه باد می کارند و بناچار طوفان خندان نسل رنسانس را درو می کنند.

در نهایت چنین اعمال هولناک و مذبوحانه ایی حکایت از عمیق ترین هراسهای فرهنگی و مذهبی این جامعه و فرهنگ می کند که باید از آن بهتر بگذریم. همان هراسهایی که باعث شد در اسطوره های ایرانی زرتشتی و اسلامی زن به عنوان «فتنه» و دختر اهریمن خوانده بشود و از طرف دیگر در خفا و بسان فرشته ی پاک و زن اثیری پرستیده بشود و به بهایش مردانش نیز تبدیل به نگهبانان ناموس و قهرمانان کوچولویی شدند که نتوانند قدرت مردانگی مدرن و با میل ماجراجویی و خردورزی خویش را رشد بدهند. یا بسان مردانی مدرن در کنار حضور قدرت و هوش زنانه و با هم هرچه بیشتر رنسانس مدرن خویش و دنیای مدرن فردی و جمعی خویش را بیافرینند و اکنون زمان آن است که سرانجام این کار مهم را به پایان برسانند.
زیرا خشم کور این مرتجعین طالبانی باید به شما و ما نشان بدهد که دیکتاتوری خنزرپنزری شکست خورده است و رفتنی است. اینکه این ولیان فقیه فراقانونی و خنزرپنزری و این حامیان طالبانی انها در اقشار تحتانی و میانی می دانند که رفتنی هستند. به این خاطر اینگونه به انچه حمله می کنند که برای انها عامل اصلی شکست بهشت کور مذهبی انها هست: «یعنی زنانگی و اغوای زنانه و دنیوی. آن چیزی که همزمان چشیدن خشن و منحرف ان ارزوی پنهان انها هست». بقول لکان بی دلیل نیست که فرزند یک رابطه ی نامشروع انگاه مسیح مقدس می شود.
ازینرو با تحقق رنسانس «زن/زندگی/ازادی» و از مسیر تحقق قانون و ساختار «دموکراسی و سکولاریسم»، انگاه ما سرانجام به چیرگی بر ترس و هراس عمیقی در فرهنگ مذهبی و ملی ایرانی دست می یابیم که باعث شد حتی انقلاب قبلی از شعار اولیه «استقلال/ ازادی/عدالت اجتماعی» به شعار «استقلال/ ازادی/جمهوری اسلامی» و سرانجام به اصل خویش یعنی «مبارزه با بی حجابی» تبدیل بشود و بازگشت به خویشتن بکند. زیرا میان باور به ولی فقیه و نماینده حقیقت و ایمانی مطلق بودن و از سوی دیگر باور به حقیقتی پاک و ناب و فرشته ایی پاک و عفیف پیوندی تنگاتنگ و دیسکورسیو است و ازینرو انها از رشد مبارزه ی مدنی و رشد حق مدرن و شهروندی پوشش ازاد بشدت وحشت دارند. از رشد حضور اغواگری زنانه و دنیوی در خیابانها و شهرها هراس دارند و می دانند با ورود این آن اصل دیگر ولایت فقیه و نماینده حقیقت مطلق بودن نیز به باد می رود. زیرا حقیقت مطلق و ناب و باکره ایی در میان نیست که احتیاج به ولی فقیه و گشت ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر داشته باشد.

باری بایستی در عین دفاع از جان فرزندان خویش با خنده ایی جمعی و گسترده به این موشان کور نشان بدهیم که این روشهای نخ نما و فرسوده ی انها محکوم به شکست است و زنان و دختران جسور ما «سیب سرخ» را به این جامعه و فرهنگ و روزمرگیش وارد کرده اند و بهشت هولناک را شکانده اند، مردان ما هر روز بیشتر همراهی می کنند و همه می دانند و هر روز می بینند که «شاه لخت و خنزرپنزری» است. اینکه این مگسان بدانند عرض خود می برند و زحمت ما می دارند.
اکنون باید ما از خطاها و ترسها و جنایات حریف دیکتاتور و حامیانش در فرهنگ و جامعه ی سنتی استفاده بکنیم تا هم از جان و امنیت فرزندان و خودمان دفاع بکنیم و هم از طرف دیگر با بیان خواستهای مدنی و برحق خویش هرچه بیشتر ساختار و شرایط را تغییر بدهیم و تحول نهایی و دموکراتیک را تحقق ببخشیم.
راهکار عملی و مدرن مقابله با «مسموم کردن دختران دانشجو و دانش اموز ایرانی» و یا با رشد و گسترش بعدی آن به مدارس پسرانه ایرانی!
راهکار عملی و مدنی و قدرتمند این مخالفت مدنی اما باید به شکل ذیل و در اشکال مختلف و رنگارنگ باشد:
اینکه پدران و مادران باید بدفاع از جان فرزندان خویش بپردازند و از دولت جواب بخواهند و جامعه ی مدنی از آنها حمایت بکند و خواهان شفاف سازی رسانه ایی و حقوقی باشد. مثلا اکنون باید پدران و مادران هر مدرسه ایی یا مدارس مختلف دور هم جمع بشوند و در یک حرکت جمعی برای یک هفته یا چند روز از فرستادن فرزندان خویش به مدرسه خودداری بکنند و از اموزش و پرورش و دولت و از مدارس جواب بخواهند. اینکه چرا این دولت اکنون اینقدر اینجا ناتوان می شود اما می تواند سریع هر مخالف دیگر ضد خویش را شناسایی بکند و یا حتی وقتی کسی بی خبر در سوسیال مدیا از شیوه ی ساختن «کتلت» سخن می گوید. از طرف دیگر انگاه باید از معلمان و مدارس خواست که از این حقوق برحق و مدنی دانش اموزان دفاع بکنند و با اعتراض پدرها و مادران همراهی بکنند. بویژه که خود انها نیز مادران و پدرهای فرزندانی در مدارس دیگر دخترانه یا پسرانه هستند. زیرا مطمئنا اگر جلوی این خطر گرفته نشود، آنها بعد و هرچه بیشتر سراغ مدارس پسرانه نیز می روند تا انجا نیز ترس و وحشت ایجاد بکنند. همانطور که گویا به چند مدرسه ی پسرانه نیز چنین هجومی شده است. این یک حمله ی سازمان یافته و برای پس زدن جنبش مدنی و برای بازگشت ترس و هراس قدیمی از حکومت دیکتاتورمنش است و باید با جواب مدنی گسترده و با همبستگی رنگارنگ جامعه ی مدنی حول دفاع از جان فرزندانن خویش روبرو بشود، تاهم این اتفاقات خطرناک متوقف بشوند و هم دیکتاتوری سنتی در این مسیر هرچه بیشتر شکست بخورد و مجبور به تغییر زبان و حرکاتش بشود و راههای مدنی را تا حدودی باز بکند. یا اینجا نباید دچار این خطای کور شد که بگوییم نباید از حکومت چیزی بخواهیم چون خودشان مسئولش هستند. برعکس باید از حکومت بخواهی که جواب بدهد و شفاف سازی بکند تا اینگونه نه تنها سیه روی بشود هر که در او غش باشد، بلکه از طرف دیگر ساختار مدنی را بر صحنه حاکم بسازی که روی دیگر ذایقه ی مدرن «زن/زندگی/آزادی» است. زیرا دولت مسئول دفاع از جان شهروندان خویش است و وقتی اینکار را نمی تواند باید بی لیاقتی خویش را ببیند و کنار برود.

این «سیب سرخ و رند» ما به انها در این شرایط است و اینکه با رندی و اغوای زنانه به حکومت می گوییم اگر می خواهی بگویی از آنها هواداری نمی کنی، پس یا راه را برای تحقق بیشتر پوشش ازاد و حقوق مدنی باز بکن و این جنایتکاران را دستگیر و زندانی بکن. یا برو کنار و بگذار باد بیاید، چون نشان داده ایی که بی لیاقت و طالبانی هستی. تنها با این شیوه ی حرکت مدرن و پارادوکس هست که هم دفاع از جان فرزندان خویش می کنیم و هم این دیسکورس نو را جلو می بریم و هم هرچه بیشتر حکومت را گرفتار همان تار عنکبوتی می کنیم که می خواهد برای دیگران پهن بکند.
تا این حکومت خنزرپنزری و عنکبوتان مقدس و خشن و ترسوی انها بفهمند که چرا بقول فیلسوف بزرگ «ژان بودریار» اغواگری زنانه رادیکالترین شیوه ی تحول ساختارهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و جنسی یا جنسیتی است. زیرا «اغواگری» در سطح می ماند و با اضافه کردن یا کم کردن چیزی به ساختار باعث تغییرات در کل سازوکارو روابط ساختار می شود. زیرا زنانگی با اهدای «سیب سرخ» به ادم در بهشت کودکانه ی اولیه و به حکومت ولیان فقیه و به جامعه ی پدرسالار ما کاری می کند که انها راهی جز شکاندن بهشت دروغین خویش نداشته باشند. چه بدینوسیله که بخواهند به دروغ راهی را باز بکنند و بگویند که ما با انها نیستیم و چه بدینوسیله که حال اشکارتر از انها و از اعمال خشن انها پشتیبانی بکنند. یا اگر بگویند کار خارجی ها و ضد انقلابی هاست، انگاه اغواگری مدرن ما با رندی و خنده می گوید، پس کنار برو چون بی لیاقتی و نمی توانی از جان ما دفاع بکنی و یا بگذار ما پوشش ازاد داشته باشیم و حقوق مدنی ما بهتر رعایت بشود تا دشمن خیالی شما نتواند سوء استفاده بکند.

باری اکنون باید «اغواگر مدرن و زنانه» ی خویش را بکار ببریم و پدران و مادران باید به دفاع از جان فرزندان خویش بپردازند و از حکومت جواب بخواهند و یا چند روز فرزندانشان را به علامت اعتراض در خانه نگه دارند. از طرف دیگر باید اکنون ما این فضای نوین و این ذایقه ی نوین حول «زن/زندگی/آزادی» را جلوتر ببریم و این موشان کور را هر چه بیشتر به سوی سوراخهای تاریکشان هل بدهیم، بدین وسیله که در بقیه جنبش نیز خواستهای مدرن و رنگارنگ خویش از خواستهای مدرن و مدنی زحمتکشان تا خواستهای مدرن و مدنی اتنیکی و شهروندی و جنسی یا جنسیتی را مطرح بکنیم و رنگارنگ بشویم. یا در کنار حق پوشش ازاد و رنگارنگ شدن فضای خیابان و شهرها توسط دختران و زنان با پوشش ازاد و مدرن بایستی حال کُنشهای مدنی و ساختارشکن دیگر چون کُنش و پرفورمانس «بوسه بازی و بوسه پرانی» در صحنه ی عمومی را گسترده کرد تا این موشان کور و عنکبوتان مقدس ببیند که چگونه دیوارها هر چه بیشتر می شکند و رنگ و خنده و اغوا به هزار شکل و در همه حوزه ها وارد می شود و انها نمی توانند دیگر فضا را به عقب بازگردانند و بناچار هرچه بیشتر دچار هزار گسست و ریزش می شوند.

زیرا این حملات کور و خشن در واقع حکایت از حضور ذایقه و قدرت نو و ساختارشکنی است که هم اکنون همه چیز را تغییر داده است و دیکتاتوری را شکست داده است. زیرا اکنون زنان و مردان نوینی در صحنه هستند که دموکراسی و سکولاریسم بسان یک ملت واحد و رنگارنگ می خواهند و خواهان لذت و سعادت دنیوی و تنانه هستند. همانطور که قادر به اغواگری و بازی مدرن و با «قلبی گرم و مغزی سرد» هستند. زیرا نسل رنسانس هرچه بیشتر از راه می رسد و تغییر نهایی اجتناب ناپذیر شده است. فقط سوال این است که ایا می توانیم این پوست اندازی نهایی را خوب انجام بدهیم و یا در نهایت گرفتار همین ترسهای قدیمی می شویم و سکته ی ناقص می کنیم.
پس دوستان! این اغواگری مدرن و رنانه را هرچه بیشتر در صحنه حاکم بسازیم تا انچه رخ بدهد که باید بدهد. زیرا شما نمی توانید از «پیر خنزرپنزری» و بر تخت سلطنت دروغین و مضحکش مثل عکس اخر عبور بکنید، از کوری بوف و حافظه جمعی عبور بکنید، بی انکه از فرزندان همپیوندش در اپوزیسیون و به سان راوی مالیخولیایی و کین توز و لکاته هیستریک عبور بکنید. زیرا انها دو روی یک سکه و گذشته و اینده یکدیگر در یک دور باطل هستند و موضوع همیشه یک «تحول ساختاری» است. زیرا ما باید با «سیب سرخ دموکراسی و سکولاریسم» همه انها را با هم وادار به ترک بهشت دروغین و ورود به جهان زمینی و بهشتهای فانی دنیوی و بازی زمینی و مدنی بسازیم.
بزبان دیگر حکایت ما مثل عکس و نقاشی بالا از «گناه اولیه» است و اینکه به جامعه ی پدرسالارانه نشان بدهیم که راهی جز گرفتن سیب دانایی و دنیوی و عبور از بهشت دروغین ندارد و وقتی برای سرخاراندن و یا کین جویی نمانده است.

ازینرو نیز حال باید مثل کنش مدنی «دور انداختن روسری» و خواست عدم حجاب اجباری (و با قدرت و اغواگری حتی بیشتر) عمل بکنی که باعث شد دولت مجبور بشود گشت ارشاد را علیرغم میل باطنی تعطیلی ظاهری بکند. یعنی باید او را وادار بسازی که مثل اخطاریه بالا با زبان مدرن و مدنی به عمل غیرشهروندی شما اخطار بدهد، تا بعد بتوانی قدم بعدی را برداری و بگویی آخه ادم احمق و دولتمرد کودن مگر نمی دانی که حق پوشش ازاد جزو حقوق بنیادین شهروندی است و این تو هستی که در حال قانون شکنی هستی. سپس از او حال بخواهی گام بعدی را بردارد و این حق را برسمیت بشناسد. زیرا قبل از این تو او را وادار کرده ایی که برای حفظ قدرتش کمی زبان و ظاهرش را تغییر بدهد و نفهمد که موضوع اصلی و سیب اصلی همین است. اینکه زبان و ذایقه و ساختار با واردشدن عنصری نو تغییر بکند و نوع رابطه از رابطه ی امت/رهبر و مرید/مرادی به رابطه ی شهروند/دولت مدنی تغییر بکند. انگاه هرچه بیشتر او را در این فضا و دیسکورس و زبان نو گیر بیاندازی و وادارش بکنی راهی باز بکند و امتیازی بدهد که حال تو ان را به راههای رنگارنگ و مدنی تبدیل می کنی و تغییر ساختاری و دموکراتیک و نهایی را تحقق می بخشی (برای توضیحات بیشتر در باب این راهکار مدنی و رادیکال به این استاتوس فیس بوکی مراجعه بکنید.). پس حال نیز باید از انها بخواهیم که از جان شهروندانش دفاع بکند و پدران و مادران باید برای دفاع از جان فرزندانشان از رفتن انها به مدرسه خودداری بکنند یا به تظاهرات و اعتصاب گسترده دست بزنند. راه این است و سیب سرخ اغواگر و رند ما این است. اینکه از دفاع جان و امنیت فرزندانمان حرکت می کنیم و از حکومت و اموزش و پرورش می خواهیم به وظیفه اش عمل بکنیم و در این میان اما اصل مطلب یعنی دیسکورس و زبان مدرن و شهروندی را بر صحنه حاکم می کنیم و اینکه دختران و زنان ما بتوانند با پوشش ازاد و در چهارچوب قانون مدنی و شهروندی حرکت و زندگی و شادی بکنند و در کنارش نیز مردان و پسران ما بتوانند به حقوق مدرن خویش دست بیابند و اقشار دیگر. تا هر دو با هم و یا بسان اقشار و طبقات مختلف جامعه ی مدنی و با نماینده ها و احزاب خویش بتوانند رنسانس مدرن ایران را تحقق ببخشند و بسان ملتی واحد و رنگارنگ و در چهارچوب ایران واحد و کنونی.
پایان
پانویس: من فیلم «عنکبوت مقدس» را متاسفانه هنوز ندیده ام، اما در برخی نقدها بر آن احساس کرده ام که گویا فیلم طوری نشان می دهد که این عنکبوت تقدس گرا روحیه ی اصلی این جامعه است. در حالیکه همین حملات نشان می دهد که چرا انها خشمگین بر علیه چیزی می جنگند که در واقع روحیه و ضرورت اصلی این جامعه و فرهنگ بوده و هست و اکنون هرچه بیشتر بر خویش واقف می شود و به خوداگاهی دست می یابد. اینکه همین حرکات خشن حکایت از جدال دو دیسکورس سنتی و رنسانس می کند که از زمان مشروطه تا کنون با یکدیگر در حال جدال هستند و برای اولین بار امکان ان بوجود امده است که دیسکورس رنسانس و با شعار «زن/زندگی/آزادی» جدال را ببرد و پوست اندازی نهایی را ممکن بسازد و ساختن پلهای شکسته به شیوه ایی نو و مدرن.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.