آقای خامنه ای در سر بزنگاه کنونی یا یک پارادوکس مواجه است. از سویی حفظ جمهوری اسلامی با امر مصالحه بر سر پروژه هسته ای و عادی کردن مناسبات ایران و غرب و کاهش سرکوب در داخل یعنی سیاستی که از دیرباز مورد حمایت اصلاح طلبان و میانه روها بوده، گره خورده و از سوی دیگر حمایت ایشان از این سیاست با مخالفت تکیه گاه اصلی وی در حاکمیت مواجه است. با این اوصاف آقای خامنه ای در موقعیت دشواری قرار گرفته است…

 

نمی دانم می شود به این پرسش که آیا ممکن است سازمان جاسوسی موساد در میان نزدیکان و مشاوران آقای خامنه ای نفوذ کرده باشد با قاطعیت پاسخ منفی داد یا خیر؟ طبیعی است وقتی شاهد شعارها و افراطی گری هایی باشی که هر کودکی می فهمد هم به زیان منافع و مصالح ملی ایران و هم به زیان جمهوری اسلامی است و مستقیما در جهت اهداف محافل افراطی اسرائیل است، پرسش فوق به ذهن خطور می کند. آخر مگر می شود این همه شباهت میان مواضع کیهان و برخی از فرماندهان نظامی و نمایندگان مجلس با مواضع جنگ طلبانه دولت دست راستی نتانیاهو را دید و تردید نکرد؟

پرسش دیگری هم که از واکنش های منفی و موهن تندروهای حکومت و حزب لباس شخصی ها که مصونیت آهنین دارد، نسبت به تلاشهای دولت روحانی برای بهبود مناسبات ایران و آمریکا، به ذهن خطور می کند آن است که آیا واقعا آقای خامنه ای می تواند مستقل از این جریان تصمیم بگیرد؟ و برعکس آیا ممکن است این جریان و رسانه های مربوطه بدون رضایت آقای خامنه ای به حرکت در آمده باشند؟

۸ سال بی لیاقتی تندروها در مدیریت کشور، ۸ سال تنش فزایی در سیاست های خارجی، اقتصاد کشور را در آستانه ورشکستگی قرار داده است. حتی اگر همین امروز بر سر پروژه هسته ای میان ایران و غرب توافقی حاصل شود  و مناسبات ایران و آمریکا سریعا بهبود پیدا کند، بازهم اقتصاد بحرانی کشور که همزمان به دو بیماری رکود شدید و تورم بی سابقه مبتلاست به این آسانی ها سروسامان نمی گیرد و به این زودی ها حداقل انتظارات اقتصادی مردم که مهار گرانی و ایجاد اشتغال است برآورده نخواهد شد. اما اگر هر چه زودتر سیاست خارجی در جهت بهبود مناسبات ایران و غرب – بویژه ایران و آمریکا- دگرگون نشود آن وقت همه امیدهای کنونی به یاس مبدل می شود و چشم اندازهای نگران کننده ای چون تشدید تحریم ها، تهدید مرزها، شورش های داخلی و از هم گسیختگی کشور در افق ایران پدیدار می شود.

همزمانی انتخاب روحانی با زمامداری اوباما در آمریکا برای حل منازعه هسته ای و بهبود رابطه ایران و غرب فرصتی تاریخی و استثنایی ایجاد کرده است. اما این فرصت همیشگی نیست، خوش بینی هایی که در مورد دولت روحانی در غرب پدید آمده اگر به نتایج عملی در بهبود مناسبات ایران و آمریکا که از جمله مشروط به حل منازعه هسته ای است نیانجامد خیلی زود جای خود را به بدبینی و بی اعتمادی های بیشتر می دهد و در آن صورت این فرصت تاریخی برای همیشه از دست خواهد رفت. این را امروز در ایران تقریبا همه می دانند. نه فقط مردمی که به آقای روحانی رای دادند، نه فقط اصلاح طلبان و میانه روهایی که مثل هاشمی و روحانی فکر می کنند بلکه اکثریت اصول گرایان مجلس، تشکل های اصول گرای جامعه روحانیت مبارز، حزب موتلفه و نزدیکان مورد اعتماد خامنه ای امثال ولایتی در فرصت های مختلف به آن اذعان کرده اند. فقط تندروها که هرچند در میان اصولگرایان در اقلیتند اما در ارگان ها و نهادهای سرکوب مثل سپاه، بسیج، نیروهای انتظامی و بخش مهمی از قوه قضائیه نفوذ گسترده ای دارند همچنان بر سیاستهای تندروانه و ماجراجویانه گذشته اصرار می ورزند.

به راستی موضع آقای خامنه ای چیست؟ آیا می شود تصور کرد که کسی که از بدو انقلاب از رهبران جمهوری اسلامی بوده و اینک ۲۵ سال است سکان رهبری این نظام را در دست دارد از خطری که علاوه بر منافع ملی ایران موجودیت جمهوری اسلامی را نیز تهدید می کند بی خبر باشد؟ پاسخ به این پرسش قطعا منفی است. آقای خامنه ای اگر نگران عواقب سیاستهای خارجی تندروانه سالهای گذشته جمهوری اسلامی نبود نه نتایج انتخابات را به این آسانی ها می پذیرفت و نه به “نرمش قهرمانانه” و ضرورت “دیپلماسی” و مذاکره توام با لبخند فکر می کرد. مشکل کار اما این جاست که تندروها به این آسانی توجیه نمی شوند. سیاستهای گذشته بویژه دشمنی با آمریکا، اصرار بر محو اسرائیل و مخالفت با هرگونه گشایش سیاسی در داخل وجوه هویتی این جریان و دلیل وجود آن را تشکیل می دهند.

به عبارت دیگر منافع سیاسی و اقتصادی تندروها در گرو ادامه تندروی در سیاستهای داخلی و خارجی جمهوری اسلامی است و هرگونه تغییری در جهت میانه روی با دلایل وجودی این جریان منافات دارد و باعث کاهش قدرت و ریزش آن می شود. این جریان در همه سالهای گذشته تکیه گاه اصلی آقای خامنه ای در سرکوب و به حاشیه راندن اصلاح طلبان، سبزها و میانه روها بوده است. آقای خامنه ای برای حفظ قدرت خود در حاکمیت به این جریان وابسته است و شاید درست باشد اگر بگوئیم ایشان امروز بیش از هر زمان برای حفظ تعادل خود در قدرت به آن نیاز دارد. چرا که در میان بقیه جریانات طیف اصول گرا درایت و قدرت رهبری اگر نه علنا، دست کم قلبا زیر سئوال است و کم نیستند اصول گرایانی که هاشمی رفسنجانی را از او شایسته تر می دانند.

پس آقای خامنه ای در سر بزنگاه کنونی یا یک پارادوکس مواجه است. از سویی حفظ جمهوری اسلامی با امر مصالحه بر سر پروژه هسته ای و عادی کردن مناسبات ایران و غرب و کاهش سرکوب در داخل یعنی سیاستی که از دیرباز مورد حمایت اصلاح طلبان و میانه روها بوده، گره خورده و از سوی دیگر حمایت ایشان از این سیاست با مخالفت تکیه گاه اصلی وی در حاکمیت مواجه است. با این اوصاف آقای خامنه ای در موقعیت دشواری قرار گرفته است. او می داند که دیگر نمی تواند به میل تندروها عمل کند و مجبور است برای حفظ جمهوری اسلامی با دولت روحانی کنار بیاید. این که آقای خامنه ای تا کجا بتواند در این راه جریان تندرو را متقاعد و با خود همراه سازد و یا برعکس خود در نیمه راه تسلیم فشار آنان شود پرسشی است که من پاسخ آن را ندارم.  اما آنچه می توان به روشنی گفت آن است که اگر آقای خامنه ای می خواست می توانست با یک موضع گیری صریح و قاطع از خرابکاریهایی که علیه دولت روحانی و تلاشهای آن برای حل منازعه هسته ای و بهبود مناسبات ایران و آمریکا در جریان است جلوگیری کند و از این راه موضع دولت را در مذاکرات خارجی تقویت نماید. این کار نه فقط به سود منافع ملی ایران است، بلکه به سود جمهوری اسلامی و حتی به مصلحت خود آقای خامنه ای نیز هست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)