سرطان ولایت فقیه و درمان آن!

بعد از اینکه قیام و اعتراضات سراسری مردم ایران وارد چهارمین ماه خود شده است بسیاری در درون حکومت ایران که آینده‌ی حکومت ولایت فقیه را در خطر جدی می‌بینند در پی آنند تا با ارائه راهکارهایی موهوم، مسکنی موقتی به حکومت ولایت فقیه تزریق کنند غافل از آنکه سرطان را نمی‌شود با آسپرین درمان کرد!

به رغم همه گونه تبلیغات حکومتی که در رسانه‌های حکومت ولایت فقیه می‌شود قیام و اعتراضات چهار ماهه اخیر، نه عامل و ریشه‌یی خارجی، بله عاملی تماما داخلی دارد.

به بیان دیگر تجربه حکمرانی سیستمی به نام حکومت ولایت فقیه در حدود ۴۴ سال گذشته، نشان داده این حاکمیت نه تنها قادر به اداره امور کشور بزرگ و پهناور ایران نیست، بلکه سیاست‌های سوء و مخرب آن باعث شده است که کشوری که در رتبه دومین ذخائر انرژی و طبیعی در جهان قرار دارد از نظر اقتصادی در وضعیت فلاکت‌بار کنونی قرار گیرد.

حکومت ولایت فقیه به مثابه یک غده سرطانی است که بیش از چهار دهه است ایران ما را دچار خود کرده است و اگر بخواهیم فجایع و بلایایی را که حکومت ولایت فقیه بر سر ایران و ایرانی آورده است، شاید نیاز به نوشتن کتاب‌ها باشد و خارج از حوصله این مقال است.

غصب حق حاکمیت مردم ایران بزرگترین خیانت خامنه‌ای به مردم ایران

شاید به جرات بتوان گفت اصلی‌ترین کارکرد سرطانی که حکومت ولایت فقیه بر ایران اعمال کرده است غصب حق حاکمیت مردم ایران و به کرسی نشاندن حکومت ولایت فقیه است.

حق حاکمیت بدون شک حق مردم ایران است و این مردم ایران هستند که باید مشخص کنند چه کسی بر آنها حکومت کند یا به عبارت دیگر نماینده آنها برای اداره و کنترل امور جامعه باشد.

اما آنچه در عمل شاهد آن هستیم سیستم ولایت فقیه که یک سیستم توتالیتر و تمامیت‌خواه است با به تصویب رساندن اصل ولایت فقیه، حکومت خود را «نائب امام زمان»! و «نماینده خدا بر روی زمین»! می‌داند.

شاید این عناوین خنده‌دار به نظر برسد ولی فراموش نکنیم که در همین روزها، حکومت ولایت فقیه بسیاری از معترضان را به نام «محاربه» یعنی «جنگ با خدا» به چوبه‌های دار می‌آویزد.

چنین سیستم حکومتی، در امری سازمان‌دهی‌شده، ارگان‌ها و نهادهای رسمی و قانونی‌شده در مجلس را برای بقاء و حفظ و تداوم این نوع سیستم حکومتی تاسیس کرده است.

غده‌های سرطانی چون شورای نگهبان با «نظارت استصوابی‌اش»، مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس یکدست دست‌چین‌شده، و ده‌ها و صدها ارگان دیگر چون دفاتر «عقیدتی سیاسی»، بازرسی، بسیج انواع و اقسام اقشار، در تمامی لایه‌‌ها و بافت‌های اجتماعی رسوخ داده شده‌اند تا مبادا از جانب مردم ایران تعرضی به سیستم حاکمیت وارد شود.

حکومت ولایت فقیه حکومتی منحصر به فرد در زمینه تمامیت‌خواهی

افزون بر این در اقدامی نظامی امنیتی، افزون بر ارتش رسمی که در هر کشور جهان وجود دارد و امری مشروع است، غده سرطانی ولایت فقیه اقدام به تاسیس و راه‌‌اندازی سپاه پاسداران، بسیج، نیروی انتظامی، لباس شخصی و… بسیار ارگان‌های امنیتی و اطلاعاتی گسترده کرده است که وظیفه یک تا صد آنها حفاظت از حاکمیت ولایت فقیه است.

این اما پایان کار نیست ایجاد و ترویج ده‌ها و صدها ارگان تبلیغ رسمی مطامع ایدئولوژیک ولایت فقیه، مانند وزارت فرهنگ، سازمان تبلیغات اسلامی، و بسیاری از ارگان‌‌های دیگر که مطامع ایدئولوژیک حکومت را پیش می‌برند در تعارض با پیشرفت دهکده جهانی کنونی بوده و ارتجاع قرون پیش را پیش می‌برند.

اقتصاد دیگر زمینه‌یی است که به غده سرطانی ولایت فقیه کاملا آلوده شده است، بسیاری منابع آماری، ۶۰ درصد اقتصاد ایران را در اختیار سپاه پاسداران ولایت فقیه می‌دانند، ارگانی که موجودیت خودش در کنار ارتش رسمی زیر علامت سوال است.

افزون بر امپراطوری مالی سپاه پاسداران، امپراطوری‌های مالی دیگری چون تولیت آستان قدس رضوی، بنیاد مستضعفان، «ستاد اجرایی فرمان امام» و… تقریبا بر تمامی ارکان اقتصاد کشور حکمرانی می‌کنند و پدیده‌یی به نام بخش خصوصی را در حالی که بخش عمده اقتصاد جهانی در کشورهای مختلف جهان بر عهده این بخش است را به طور کامل نابود کرده‌اند.

برآیند وجود چنین سیستم و آرایه‌ی حکومتی چیزی است که مردم ایران طی بیش از ۴ دهه تجربه کرده‌‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که دیگر از این دیگ، آبی برای مردم ایران گرم نمی‌شود.

پیام اعتراضات سراسری سالیان اخیر؛ «جمهوری اسلامی نمی‌خوایم نمی‌‌خوایم»

وضعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، کشور دومین دارنده منابع انرژی و ذخائر طبیعی جهان، که سرطان ولایت فقیه بر آن حکمرانی می‌کند، مردم ایران را بدان جا رسانده است که در طی ۵ سال، تجربه ۳ اعتراضات بزرگ سراسری را به ولایت فقیه تحمیل کرده‌اند.

حال با شرح مختصری که گذشت برخی در درون حکومت ولایت فقیه بر آنند تا سرطان ولایت فقیه را با آسپرین درمان کنند، غافل از آنکه این غده درمان شدنی نیست و باید نابود شود.

تغییر و رفرم و اصلاح و اصلاحات اگر کوچکترین مجال بروز و عملی‌شدنی داشت باید در طی بیش از این ۴ دهه، حتی به اندازه نوک سوزن، بازتاب و نتیجه عملی می‌داشت، اما همگان شاهد بودند که زمانی که کار خامنه‌ای با اصلاح‌طلبان قلابی که وظیفه خرید طول عمر برای حکومت ولایت فقیه داشتند تمام شد، یعنی مردم به سناریوی او پی بردند و اعلام کردند که «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تموم ماجرا» بی‌پرده تعارفات را کنار زد و تمامی آنها را از تمامی ارکان قدرت در تمامی سطوح کنار زد. [براندازی صورت مسئله روز ایران]

حال وارد شدن برخی به میدان و امیددادن به تغییر و تصحیح برخی امور، نوسازی و بازسازی حکومت ولایت فقیه با توصیفات مختصری که از آن گذشت، سناریویی کاملا حکومتی برای آرام کردن خشم معترضان و مردم ایران است.

واقعیت سرسخت تجربه شده در ۴۴ سال اخیر این را به شهروند ایرانی می‌گوید که روزی که ولایت فقیه بخواهد به رفراندوم و رفرم واقعی تن بدهد، دقیقا همان روز، روز پایانی حکومت ولایت فقیه و ملایان بر ایران است. مردم ایران دیگر فریب سناریوهای حکومتی را نمی‌خورند و از این رو در اعتراضات اخیر که با هر افت و خیزی ادامه دارد در پی آنند تا این غده سرطانی را از بیخ و بن جراحی کرده و به سطل زباله بیندازند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)