وقتی با آقای ناصر رحمانی‌نژاد که تئاتر اجتماعی معاصر ایران با نام او عجین است، صحبت می‌کنم بی اختیار به سال ۵۴، زندان قصر و بند ۲ و ۳ برمی‌گردم !
انگار دیروز بود. با محسن یلفانی و حشمت الله کامرانی که آنها نیز شکنجه شده و پاهاشون زخمی بود، آهسته آهسته در حیاط زندان قدم می‌زدند…

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)