شکست سنگین تیم ملی ایران به انگلیس بیش از انکه ناشی از بازی قوی انگلیس و اشتباهات تاکتیکی کی روش مربی تیم ملی ایران باشد، در واقع ناشی از «آچمز شدن و درمانده شدن تیم ملی ایران» میان دو فشار از «بالا و پایین»، از طرف حکومت و بخشی از معترضان بود و اینکه تیم با روحیه ایی بسیار خراب و ترسیده و گرفتار احساسات دورگه یا دوپهلوی خشم و هراس بازی را شروع کرد. یا بی دلیل نبود که دقیقا دروازه بان ایرانی بیرانوند زخمی اصلی بود و دماغش شکست. کسی که بیش از همه بخاطر سخنانش در دیدار با رییسی مورد تهاجم معترضان انقلابی و خشمگین قرار گرفته بود. همانطور که با بیرون رفتن او تیم هرچه بیشتر بهم ریخت و حتی مربی تیم ملی کی روش با درماندگی روی سرش زد و روند بزرگترین شکست تیم ملی اغاز شد. می شود گفت که خوب شاید در این شرایط حساس اعضای تیم ملی باید برخی جاها بیشتر حساسیت نشان می دادند و بیشتر از معترضان دفاع می کردند، اما ایا این دلیلی برای این می شود که یک جنبش مدنی و ملتی اینگونه تیم ملیش را تنها بگذارد و از شکستش خوشحال بشود و حتی در استادیوم به انها فحش بدهند و در بخشهایی از ایران برای گلهای انگلیس هورا بکشند. آیا واقعا این تیم ملی چنین خطای بزرگ و جبران ناپذیری کرده بود، که چنین برخورد خشنی به آنها از طرف مردم بشوند و تماشاچیان ایرانی به «اسب تروای» تیم حریف تبدیل بشوند؟

یا انکه اینجا مردم با این خشم کور به تیم ملی خویش در واقع به یک «خودزنی تراژیک/کمدی» دست زدند، و در واقع از حکومت رودست خوردند و هرچه بیشتر اسیر زبان و ذایقه ی سیاه/سفیدی مورد علاقه حکومت شدند و میان خویش تفرقه ایجاد کردند؟ اینها از جمله سوالات مهمی است که این نقد چالشی به آنها می خواهد بپردازد. یا دقیقا به مسایل و استدلالهایی می پردازد که بقول معترضین باعث خشم انها به تیم ملی شده است. اینکه ایا انها اینجا اسیر یک بازی بد نشده اند و در اخر به خویش گل نزده اند؟ اینکه ایا این خشم انها بحق بود و یا یک «خشم نارسیستی» کسانی بود که حال انتظار دارند هر سلبریتی و یا ورزشکاری به شکل انها و بدستور انها علیه حکومت موضع گیری بکنند و چون بقول خودشان اینها انتظارشان را براورده نکرده بودند، حال بایستی با بیرحمی تنبیه شان می کردند و یا از شکست شان خوشحال می شدند. ایا اینجا و در این موقعیت ما با حالت «امر به معروف و نهی از منکر» بخشی عصبانی و با شور حسینی روبرو نیستیم و اینکه می گویند یا با منی و انطور که من می خواهم یا ضد منی. یعنی شیوه ی برخوردی که خاص حزب اللهی ها و بنیادگرایان حکومتی است.یا اگر بازیکنی چون «بیراوند» نیز خطایی در حین دیدار رسمی و از بالا تعیین شده بکند که به مذاق ملت خوش نیاید، آیا باید بجای انتقاد مدرن چنان او را زیر فشار روحی قرار بدهی که به شکل ناخواسته در همان اول بازی به این شکل مجروح بشود و دماغش بشکند. انکه بگوید که این فقط تصادفی بود، نمی خواهد بفهمد که انچه ضرورت ناشی از شرایط یا ناشی از فشار زیاد است، در یک اتفاق تصادفی و یا در یک تصادم تصادفی خودش را نمایان می سازد.

سوال مهمتر دیدن شکاف میان نگاه «رسانه های جهانی» به این مسابقه و نگاه «ملت و دولت» ایران است که نقطه ی جالب و دردناکی را بر ملا می کند. زیرا همه رسانه های جهانی به این اشاره کردند و می کنند که تیم ملی ایران از خواندن سرود ملی جمهوری اسلامی خودداری کرد و در حینی که تمامی اعضای تیم انگلیسی سرود ملی شان را خواندند، یا اینکه انها با دستبند سیاه در ابتدا عکس گرفتند و روز قبلش کاپیتان تیم سخنش را با «خدای رنگین کمان» اغاز کرد و با مردم همدردی کرد. یا رسانه های جهانی از حضور هواداران جنبش مدنی و با شعار «زن/زندگی/آزادی» در استادیوم و اطراف استادیوم خبر دادند و این تبلیغی مهم برای جنبش مدنی و رنگارنگ ما بود.یعنی همه ی جهانیان مخالفت این تیم با حکومت و هواداریشان از ملتشان را دیدند. اما برخورد ملت ایران و حکومت چه بود؟ روزنامه ی کیهان حکومتی و شریعتمداری با خشم از بازیکنان ناشکر ایرانی سخن گفت که سرود کشورشان را نخواندند و از انها خشمگین هستند و بنابراین از باختشان ته دل راضی هستند و مردم معترض؟ انها نیز این علایم اشکار همدردی و همدلی برایشان کافی نبود و یا دیر بود و خشم شان را نثار این تیم کردند و انها را حکومتی خواندند و از شکستش خوشحال شدند. یعنی نکته ی خنده دار و هولناک این است که مردم معترض و دیکتاتور «عملا همگون به تیم ملی برخورد کردند». خنده دارتر اینکه مردم معترض به این خاطر به تیم فحش می دهند که گویا انها خیلی شفاف به دیکتاتور اعتراض نکرده اند و نمی بینند که چگونه در عمل انها در کنار حکومت قرار گرفتند و تیم ملی خودشان و یک سنگر مدنی دیگر از خودشان را سنگسار کردند و از شکستش خوشحال شدند و ندیدند که این شکست خودشان نیز بود و رقیب خنزرپنزری و جبار راحت توانست انها را به سمت خویش بکشاند و همزمان میان شان تفرقه ایجاد بکند. یا اینکه چگونه چه برای حکومت و یا چه برای این بخش از مردم معترض اصلا ورزش مهم نیست و اینکه قرار نیست همه به یک شکل واکنش نشان بدهیم و باید قادر به «تفکیک حوزه ها» مثل یک کشور مدرن و یک جامعه ی مدرن بود. زیرا همه می دانیم که جامعه و ملت مدرن هرچقدر هم با یکدیگر و یا با دولتشان اختلاف نظر داشته باشند و حتی اگر دولتشان را فاشیستی بخوانند، اما وقتی تیم ملی شان مسابقه می دهد، کنار یکدیگر می ایستند و تفاوت ورزش و سیاست را حفظ می کنند و بعد هم در باب رگه های سیاسی و غیره هر عمل ورزشی بحث قوی انجام می دهند. اما اینجا میان ایرانیان جنگ حیدری/نعمتی صورت می گیرد و هم دولت و هم ملت هر دو از ورزشکاران و تیم ملی طلبکارند و از دست انها عصبانیند. از همه بدتر اینکه حال بخشی از این ملت چنان دچار شور حسینی و انقلابی شده است که به اسم جنگ در مهاباد و تیراندازی دیدن ورزش و هر شادی و یا چیزی دیگر را منع و لعن می کند و نمی بیند که بدینوسیله جنبش مدنی و رنگارنگ را که تیر اصلی به دیکتاتوری بود، دوباره به زبان و ذایقه سیاه/سفیدی حکومتی مبتلا می کند و در واقع تف سر به بالا می کند.

epa10317852 Players of Iran stand during their national anthem prior to the FIFA World Cup 2022 group B soccer match between England and Iran at Khalifa International Stadium in Doha, Qatar, 21 November 2022. EPA/Neil Hall

اینجاست که وظیفه ی نقد مدرن این است که از این جو شانتاژ و سیاه/سفیدی نترسد و دقیقا در این لحظه اینه ایی در برابر انها بگذارد تا ببیند که چگونه به خودشان گُل می زنند و در حال خطای بازگشت به زبان و کلام سیاه/سفیدی هستند. بجای اینکه هر چه بیشتر به وحدت در رنگارنگی دست بیابند و دیکتاتور را از هر طرف و با هزار شیوه از اعتراضات در مهاباد و بوکان تا روسریهای به اتش زده در تهران و شمال و شهرهای بزرگ، با رشد اعتصابات و از سوی دیگر با رشد شادی و رندی در کنار سوگوارای مدرن و خشمگینانه محاصره ی مدنی و تضعیف بکنند. یا همزمان از موقعیت مهمی چون جام جهانی و حضور تیم ملیشان استفاده بکنند و حکومت جبار را از همه طرف زیر فشار قرار بدهند. اما حال در خطر این هستیم که به جان هم بیافتیم و یا همه یکدفعه دچار شور حسینی بشوند و فکر کنند فقط یک نوع مبارزه ممکن است و یا «خودی هستی یا ضد خودی» و بنابراین هرچه بیشتر به خطای تحولات قبلی برگردی و دور باطل «پدرکُشی و فرزندکُشی» را تکرار بکنی.

اینکه باید با قدرت نقد مدرن این جو شانتاژ و خشم سنتی را شکاند و به انها نشان داد که بهای مدرنیت و پیروزی مدرن این است که جرات دیدار با این «حقایق هولناک و درداور» را داشته باشید تا بینا بشوید. اینکه از انها باید با جسارت و قدرت مدرن سوال کرد که آیا جرات دیدار با ان کوری را دارند که این متن بر انها اشکار می کنند و آیا می توانند از خطای سیاه/سفیدی و از شور حسینی خویش بگذرند و بالغتر بشوند؟

زیرا آنها با این بازگشت به خویشتن از روی خشم افراطی و به زبان سیاه/سفیدی در نهایت کمک به
بازتولید سیستم و زبان و ذایقه ایی می کنند که این حکومت جبار را نگه می دارد و از طرف دیگر جان باختگان عزیز این جنبش از ژینا و حدیث و کیان و خدانور و غیره را به قتل رساند و یا مرتب عزیزانی دیگر را به قتل می رساند. اینکه انها به این جان باختگان خیانت می کنند وقتی به شکل حزب اللهی و مطلق گرایانه به یکدیگر و به رنگارنگی برخورد می کنند و سیاه/سفیدی می شوند. همانطور که نمونه های قبلی این زبان و لحن خطرناک را ما در کمپین هایی چون «کمپین شرمساری» کسانی چون مسیح علینژاد و با «شعبان بی مخ های جدیدی» چون سام رجبی دیدیم که در خیابانهای نیویورک بدنبال هر هنرمندی نیز راه می افتند و سوالهای افراطی می کردند و می خواستند اعتراف بگیرند. یا یک نمونه اش را حتی در تلاش برای شرمسار کردن «مکس امینی» کمدین معروف ایرانی می بینیم که برای توضیحات بیشتر بایستی به این لینک و صحفه ی فیس بوکی من و به مطلب اخیرم در این باره مراجعه بکنید. اینکه چرا یکایک ما نیروهای مدرن بایستی به این گشت ارشادهای نو با قدرت نقد مدرن و طنز مدرن مقابله بکنیم و دستشان را رو بکنیم و نگذاریم که این جنبش رنگارنگ و مدنی که توانایی تولید رنسانس ما و گذار از دیکتاتوری کنونی به سوی کشور و حکومت و ملتی دموکراتیک را دارد، به زبان و لحن کهن و خطرناک سیاه/سفیدی و انقلابی باز بگردد و به خویش و به جانفشانی این جان باختگان عاشق زندگی و زیبایی و لذتهای بدیهی زندگی مدرن خیانت بکند.

سوالاتی از مُعترضان به تیم ملی! یا خودزنی تراژیک/مُضحک به سبک ایرانی!

داریوش برادری، روانشناس/ روان درمانگر

تیم ملی ایران این بازی را قبل از اینکه بخاطر قوی بودن تیم انگلیس و یا بخاطر اشتباهات تاکتیکی مربی اش کی روش با چنین نتیجه ایی بالایی در تاریخ تیم ملی ایران ببازد، در واقع این بازی را به خاطر «روحیه خراب» ناشی از فشار حکومت و فشار بخشی از مردم منتظر از دست داد. با انکه هیچکدامشان با سرود ملی همراهی نکردند، برخلاف تیم انگلیس. اینکه انها هیچ ٔپشتیبان قویی ایی نداشتند، نه در حکومت و نه در مردم. در حالیکه نصف توانایی یک تیم برای پیروزی بر حریف ناشی از شور و پشتیبانی تماشاچیان و از استحکام روحی خوب می باشد.

بنابراین بعد از هر شکست و رخدادی باید توانایی این را داشت «دمی مکث کرد» و درباره اش اندیشید. چه برسد که قدرت واقعا مدرن قادر به «مکث در مکث» است. اما فعلا تقاضای زیاد از برخی نداشته باشیم

یعنی به انهایی که حال در این لحظه دچار شور حسینی و عاشورایی شده اند و خوشحالند که تیم ملی شان شکست خورد و یا به آنهایی که در استادیوم حتی به انها فحش دادند و بیشرف بیشرف گفتند (اگر که منظورشان حکومت نبوده باشد)، باید گفت که یاد بگیرید در این «لحظات احساسی» دمی مکث بکنید و یک رخدادی مثل این مسابقه و حوادث خول ان را در دست بگیرید و از جوانب مختلف بررسی بکنید و با «قلبی گرم و مغزی سرد». یعنی اگر با نگاهی پرسشگرانه و انتقادی و با مکثی بالغانه به این صحنه نگاه بکنید، واقعا چه می بینید؟ اینکه شما از دست تیم ملی عصبانی هستید و به این خاطر از باختش خوشحال هستید. اما چرا عصبانی هستید؟ یا ایا این عصبانیت شما برحق هست و یا یک خشم و دلرنجی نارسیسیک و ناموسی است؟

بنابراین سوال بکنیم که چرا شما از دست این تیم ملی اینقدر عصبانی بودید؟

اکثرا می گویند چون تیم ملی برای همدردی با جنبش مردم و جان باختگان اعتصاب نکرد، چون با رییسی دیدار کرد و یا چون عکسهای شاد منتشر کردند.

خطای بنیادین این خواستها و ادعاهای معترضان چیست؟ اینکه انها «خواستهای حداکثری» از یک تیم ملی می کنند که تحت فشار شدید حکومت دیکتاتور و فدراسیون فوتبالش هست و با انکه می دانند که انها هراس دارند که این تیم ملی با مردم همراهی بکند. اما دیدیم که اکثرشان در اوایل جنبش به اشکال مختلف احساس همدردی توییتری کردند و حتی سردار ازمون به دستور حکومت بخاطر استاتوس همدردیش باید معذرت خواهی بکند. اما بگوییم شاید باید بهتر و بیشتر همدردی می کردند. فقط ایا این دلیل می شود که یک تیم ملی خویش و بخشی از قدرت ملت را به دولت بسپاریم و انها را حکومتی و بد بخوانیم؟ ایا این دلیلی می شود که یک سنگر مدنی مثل تیم ملی و یک صحنه ی مهم جهانی برای بیان جنبش مدنی و ملی و تضعیف حکومت در برابر نگاه جهانی را از دست بدهیم و شروع به محدود کردن خویش بکنیم؟ چرا؟ چون عزاداریم و فقط به یک شکل بلدیم عزاداری بکنیم.

یا چطور یکدفعه این هواداران افراطی جنبش مدنی از یادشان می رود که در یک جنبش مدنی هر کس و هر گروهی به شکل خویش و در حد توانش اعتراض می کند تا حکومت دیکتاتور از هزار طرف محاصره ی مدنی بشود و نه اینکه حال برخی «اداره ی امر به معروف و نهی از منکر» راه می اندازند که چه چیزی اعتراض هست و چه چیزی اعتراض نیست.

خنده دار این بود که می گفتند ببین علی کریمی یا علی دایی چگونه شجاعانه اعتراض می کنند و واقعا انها شجاعانه اعتراض کرده و می کنند. اما از یاد می بردند که هیچکدام از آنها جزو تیم ملی نیستند و در موقعیت دیگری قرار دارند و به این خاطر نمی توان حتی از هر بازیگر دیگر یا از هر هنرمند دیگری خواست که مثل انها واکنش نشان بدهد. زیرا هر کس باید از «موقعیت خودش و در حد توانش» اعتراض بکند، و بی انکه خودش را بی دلیل زیر ضربه شدید حکومتی ببرد و جانش را خیلی به خطر بیاندازد. چون حکومت جبار به اندازه ی کافی خشن و جبار است و هر اعتراض ساده ایی را نیز سرکوب می کند. یا موقعیت انکه در داخل است با انکه در خارج است فرق می کند. موقعیت انکه در تیم ملی است و انکه مثل علی کریمی در کشور دیگری است و از انجا به حق و با شجاعت اعتراض می کند، متفاوت است. یا مثل علی دایی که در ایران است ولی موقعیت مشهور و خاصی دارد و نمی توانند او را مثل شهروند عادی سرکوب بکنند و براحتی به زندان بیاندازنند. اما او هم عضو تیم ملی و در موقعیت بازیگر تیم ملی نیست.

خنده دارتر این است که انها از یاد می برند که اگر واکنش تیم ملی کنونی و اعتراضشان در بازی امروز و با نخواندن سرود جمهوری اسلامی، با همدردی دیروز کاپیتان تیم با مردم در مصاحبه ی ورزشی و با همدردیهای اولیه شان را مقایسه بکنیم با حرکت اعتراضی علی کریمی و بقیه بازیگران در دوران «جنبش سبز» و وقتی انها در یک بازی مثل عکس بالا «دستبند سبز» معماوار بدست زدند، انگاه باید گفت که لااقل اینها بیشتر و شفاف تر از مردم دفاع کردند. زیرا انموقع علی کریمی و بقیه حتی توضیح ندادند که چرا دستبند سبز دارند، با انکه مردم فهمیدند. یا برخی گفتند که به نیت نذر حضرت ابوالفضل بسته بودند. یعنی اگر با دستگاه اندازه گیری این جماعت دچار شور حسینی و انقلابی بخواهیم مقایسه بکنیم باید بگوییم که علی کریمی و بقیه انزمان خیلی محافظه کار و ترسو بودند. در حالیکه اینطور نبود و حرکت انها در انزمان خیلی شجاعانه بود و این تیم امروز هم در حد خودش همدردیش با مردم را نشان داد. طبیعتا می توان گفت که بهتر بود بیشتر نشان می دادند اما نمی توان به این خاطر که بیشتر اینکار را نکردند، آنها را حکومتی خواند و به انها لعنت فرستاد و از همه مهمتر میان خویش تفرقه دشمن شاد کن ایجاد کرد.

یا به این جماعت خشمگین و دلرنجیده باید گفت که ببینید به چه راحتی از دست حکومت رودست خوردید و او توانست میان شما و تیم ملی تفرقه ایجاد بکند، بدینوسیله که دیدار رسمی و تشریفاتی با رییسی را تدارک دید و عکسهایش را زد. یا اینکه چرا هیچکس به این فکر نکرد که عکسهای شاد تیم ملی اصولا از طرف «فیفا» ابتدا منتشر شد، همانطور که عکسهای بازیگران تیم های ملی دیگر به همین شکل منتشر شد و ربطی به بازیگر ندارد و اینکه بگویید ببینید انها دارند می خندند وقتی کودکان ما کشته می شوند. چه بسا این عکسها مدتها پیش گرفته شده است و الان منتشر می شود. چرا هیچکس به فیفا فحش نداد که چرا این عکسها را منتشر می کنی و یا به فدراسیون فوتبال ایران؟

بنابراین سوال این است که چرا نمی بینید که چطور حکومت توانست به شما و ما با انتشار عکس دیدار تیم ملی با رییسی و سپس عکسهای خندان آنها رودست بزند و کاری بکند که هر چه بیشتر شروع به خودزنی بکنید و به جان خودتان بیافتیم؟ یعنی اینقدر ساده لوحید که نبینید در این صحنه و شرایط هیچ حرکتی و هیج عکس و رخدادی بی دلیل نیست و همه چیز یک «وانموده و سیمولاسیون» است تا واقعیت مورد علاقه ی طبقه ی حاکم را بوجود بیاورد. یا وقتی ملت عصبانی این «وانموده ی خویش» را بوجود می اورد و علی کریمی را با تیم ملی مقایسه می کند و نمی بیند اگر علی کریمی الان در تیم ملی بود، شاید حرکت دیگری می کرد و در مسابقات شرکت می کرد و شاید با شفافیت بیشتری انتقاد به حاکمیت می کرد اما این شعارهای کنونیش علیه حکومت را نمی داد. چون آنگاه موقعیتش متفاوت بود و جایگاهش در حین این صحنه.

یا یک لحظه باید مکث بکنید و از خودتان بپرسید که ایا حکومت به راحتی به شما رودست نزد؟ یا انها کاری کردند که چنان احساسی بشوید که شروع بکنید برخورد سیاه/سفیدی بکنید و از تیم ملی تقاضای اعتصاب یا شعار مرگ بر خامنه ایی بکنید. یا توانستند با همکاری شما کاری بکنند که میان تیم و ملت تفرقه بیافتد و صحنه ی مسابقه ی امروز به کابوس حکومت تبدیل نشود و وقتی تیم ملی ایران و ملت تماشاچی ایرانی یکپارچه نماد جنبش مدنی واحد و رنگارنگی می شدند. چون شکست امروز برای حکومت انقدر دردناک نیست که اگر این اتفاق هولناک و اتحاد ملی می افتاد. انها ورزش برایشان اهمیت ندارد بلکه منافع شان برایشان مهم است.. همانطور که جنبش هم گویی فراموش می کند که هرچیزی اهمیت خودش را دارد و در عین حال جزوی از جنبش است و وقتی می گوییم می خواهیم دموکراسی بدست بیاوریم و دیکتاتوری را کنار بزنیم، به این معنا نیست که ازین ببعد هر لحظه در «شرایط قرمز و جنگی» قرار داریم و هیچکس نباید چیزی جز جنگ بخواهد. چون انموقع شکست خورده ایی و در صحنه حکومت گیر افتاده ایی که عاشق بازی سیاه/سفیدی است. در حالیکه قدرت تو و جنبش مدنی در هزار رنگ بودنش است.

آیا نمی بینند که شما به جای اینکه از این فرصت طلایی استفاده بکنیم و این صحنه ی جهانی را با کمک تیم ملی مان به صحنه ی شدت دادن مبارزه علیه حکومت تبدیل بکنند، شروع به خودزنی و تولید تفرقه در میان خویش کردید. اما انچه از دست رفت، بس رادیکالتر و مهمتر بود.

زیرا یک لحظه به این «موقعیت طلایی» از دست رفته بیاندیشید که راستی اگر تیم ملی ما با پشتبیانی این جنبش مدنی و مردم خوب بازی کرده بود و حداقل مساوی می کرد، در کنارش نیز ابروی حکومت در برابر «نگاه دوربین جهانی» بیشتر رفته بود، و آنگاه امروز یا امشب مردم در ایران بیرون می ریختند و جشن می گرفتند، آیا جنبش مدنی و ضد دیکتاتوری ما را چندین قدم جلوتر نمی بردند و حکومت سکته ی ناقص را نمی زد؟ یا انگاه حکومت در حین چنین جشن گسترده و مردمی و با شعارهای علیه دیکتاتوری مثل الان جرات می کرد اینگونه به مهاباد و غیره حمله بکند و آنها را بکُشد و وقتی همه جهان نگاهش به ایران و به حوادث ایران بعد از بازی هست. نکته ی خنده دار یا دردناک این است که می بینی این جماعت دچار شور حسینی و عاشورایی به اسم دفاع از قیام مهاباد و «قربانیان مردم ایران» به این موقعیت ورزشی حمله می کنند و نمی فهمند که ما می توانستیم از این موقعیت ورزشی استفاده بکنیم که جلوی قتل عام بیشتر عزیرانمان در مهاباد را بگیریم و جنبش را جلوتر ببریم و بهتر جلوی تلفات بعدی را بگیریم. اینکه نمی فهمند انها با این شور حسینی شان حتی ضد همان مهاباد هم عمل می کنند و از جان انها خوب دفاع نمی کنند. در حالیکه جان یکایکشان مهم است.

چون نمی گذارند این اعتراض نو و مدنی هر چه بیشتر یک جنبش مدنی قوی و با وحدت در رنگارنگی رادیکال و ساختارشکن بشود و حکومت جبار را از همه طرف محاصره بکند. بجای اینکه حال هر کی با شور حسینی بخواهد مثل مونس جای دوست و دشمن نشان بدهد و سیاه/سفیدی برخورد بکند.

یعنی این بخش از مردم خشمگین و دل ازرده از تیم ملی و بویژه طرفداران افراطی و احساسی این نظر در خارج از کشور که «کاسه ی داغتر از آش می شوند»، در این مواقع احساسی قواعد چالش مدنی یادشان می رود و خودزنی می کنند یا براحتی به دیگران برچسب حکومتی می زنند. یا استدلال می کنند که اکنون وقت تیراندازی و عزاداری است و چه جای ورزش هست. انهم وقتی که خودشان در اروپا و در جای راحت زندگی می کنند و ککشان هم نمی گزد که راستی اینها تیر نمی خورند و از جان بقیه مایه می گذارند. یا انگار یک جنبش مدنی می تواند فقط عزاداری بکند و اسیر نوحه خوانی یا خشم بماند،بجای انکه ان شور زندگی و رنگارنگی را به هزار شکل نمایان بسازد که ارزوی این جان باختگان جوان و نوجوان و از هر سن و جنس و جنسیتی بود و هست.

بنابراین سوال حاد و اساسی این است که چرا این جماعت افراطی اینطور احساسی عمل می کنند و بازگشت به خویشتن ناموسی می کنند؟

چون هم این زبان و ذایقه مدرن را خوب یاد نگرفته اند و هم در این «لحظات خشم و احساسی و دلرنجی نارسیسیک» دوباره به زبان و ذایقه سیاه/سفیدی و ناموسی فرهنگ عمومی و حکومت بر می گردند که هنوز در جان و روانشان قوی است و میگویند یا با منی یا ضد منی. یا انگاه سریع دل ازرده می شوند تا انتقاد بکنی و می خواهند مثل بچه ها قهر بکنند. اینکه نمی بینند به چه راحتی حکومت توانست با یک عکس فرمایشی و با دستور رسمی دیدار تیم ملی با رییسی و با انتشار چند عکس تبلیغی فیفا از بازیگران، ـ عکسهایی که هر تیم ملی دیگر در این جام جهانی نیز گرفته است ـ، کاری بکند که میان جنبش نفاق بیافتد و بجای اتحاد در رنگارنگی حال این بحثها میان ما بوجود بیاید و به جان هم بیافتند و تیم ملی شان را لعنت بکنند و چنین شکستی را زمینه سازی بکنند. ایا حال با این شکست تیم ملی روحیه انقلابی و امید جمعی این جنبش بالاتر رفته است و حمله به مهاباد و بوکان و غیره کمتر شده است؟

ایا اینقدر خام و خودخواه و ساده لوحید که به این سوال جواب بعله بدهید.

یعنی این مواقع حساس و احساسی است که نشان می دهیم ما هنوز در خطر این هستیم به خودزنی بیافتیم. چون خوب مدرن نشده ایم و باید از این خطای مهم و فاجعه بار بگذریم و هر چه بیشتر مدنی و رنگارنگ بشویم و از ذایقه و زبان سیاه/سفیدی بگذریم که تا ازش انتقاد بکنی، سریع تبدیل به زبان و ذایقه ی هیستریک و چاله میدانی می شود و اصلش را برملا می سازد. اینکه به قول مثل معروف از کلیدر در باب «بی عملی روشنفکرها و احزاب چپ چون توده ایها» در موقعی که جنبش تحت خطر است، حکایت این جماعت افراطی نیز همینگونه است که «سگ ما تا گرگ به گله حمله می کند، تازه ریدنش می گیرد.».

باری انکه گوشی برای شنیدن دارد بشنود و با انکه می دانم از این نقد من برخی ناراحت می شوند. اما من امده ام تا رنسانس راه بیاندازم و همزاه با دیگر نخستزادان نسل رنسانس و عمری است که در این باب می نویسیم و تلاش می کنیم. ما را دیکتاتور نتوانست از نوشتن و پرسش افرینی بازدارد و همه بایکوت هایی که حتی در خارج از کشور از طرف استادان قد کوتوله و ترسوی دچارش شدیم، ایا این چند نیش مگسانی می تواند زجر بدهد و ناراحت بکند؟ و انها که نقد متقابل بکنند و نظر خود را بگویند، انها از دوستان ما هستند. چون قادر به نقد هستند و می دانند نقد با زبان و لحن سیاه/سفیدی در تضاد و تناقض بنیادین است و نمی توان نقاد یا اندیشمند بود و با شور حسینی و سیاه/سفیدی سخن گفت و نظر داد.

پایان

پانویس: این بحث ادامه ی استاتوسهای قبلی و مقاله ی «بشکه ی باروت جام جهانی و تیم ملی، کابوس پدر جبار و خشم ادیپ کور!» و برخی استاتوس های مشابه در صحفه ی فیس بوکیم است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)