تاملی در تمهیدات نژادپرستانه
یکی از اعضای انجمن صنفی معلمان در واکنش به تحولات سوریه مطلبی نوشته است که در آن بدون اشاره به مسئولیت ایران در وضعیت فعلی این کشور با ذکر یک خاطره از مطالعه یک کتاب درباره لشکر فاطمیون نقش نیروهای افغانستانی را در جنگ داخلی سوریه برجسته کرده است و برای «پولهای» خرج شده ایرانیان مرثیهسرایی کرده است. ایشان در مطلبی دیگر به بهانه تجمع تعدادی از کودکان افغانستانی در اعتراض به محرومیت از حق تحصیل در برابر دفتر سازمان ملل به صورت ضمنی این تجمع را برای ارائه تصویری نژادپرستانه از ایرانیان ملامت کرده است و از این گلایه کرده است که کودکان ایرانی در اعتراض به محرومیت از تحصیل «از شکایت به سازمان ملل محرومند». ایشان همچنین در واکنش به نقد یکی دیگر از اعضای انجمن صنفی که ادعا کرده بود نوشتههای ایشان حاوی اعاهایی نژادپرستانه است با فرار به جلو و طرح اتهامات گوناگون علیه نویسنده نقد مزبور و کانال منتشر کننده آن از پاسخگویی و پذیرش مسئولیت محتوای نوشتههایش اجتناب ورزیده است.
قبل از هر چیز ذکر یک نکته بسیار مهم است؛ در ایران آگاهی عمومی نسبت به پدیده نژادپرستی بسیار کم است و تعداد کتابهایی که درباره این موضوع بحث میکنند کمتر از انگشتان یک دست است و آگاهی بسیاری از مردم درباره نژادپرستی در حد اطلاع از بردهداری در تاریخ امریکا و تا حدی وضیعت کنونی امریکائیان افریقاییتبار است. میتوان برای این فقر نظری و ضعف عمومی آگاهی در این باره دلایل متعددی را برشمرد که احتمالاً در وهله اول نوعی واپسزنی جمعی ناخودآگاه نقش دارد که ناشی از علم بر تبعیض ساختاری حاکم بر روابط اقلیت و اکثریت در ایران است که تحت عناوین کلی و مبهمی چون تبعیض قومی یا مذهبی از آن نامبرده میشود و سبب میشود از داغ ننگ مرتبط با اصطلاح نژادپرستی اجتناب شود. دلیل دیگر میتواند استفاده ریاکارانه و ابزاری جمهوری اسلامی از این اصطلاح باشد که در تبلیغات رسانهای درباره پیشامدهای نژادپرستانهای نمود مییابد که در کشورهای غربی و به ویژه امریکا روی میدهد که مردم را به نوعی مقاومت نسبت به کسب آگاهی از این پدیده سوق داده است و بالاخره غیاب گفتار انتقادی نسبت به پیشفرضهای نژادپرستانه موجود در گرایشهای اصلی ناسیونالیستی و راستگرای موجود در تاریخ معاصر ایران نقشی اساسی در این زمینه بازی میکند. طُرفه اینکه ایران جزء معدود کشورهایی است که گفتار آریاییگرایی و باستانگرایی مرتبط با آن نه تنها در میان اقشاری از مردم بلکه در میان بسیاری از دانشگاهیان هنوز هم خریدار دارد. بنابراین این مطلب نه در مقام نقد و پاسخگویی به این عضو محترم کانون صنفی یا دفاع از منتقد ایشان است بلکه بیشتر بحث درباره موضوعی مهم در سپهر سیاسی و عمومی ایران است که به نوعی مسکوت گذاشته شده است.
اما اگر محدود کردن مبحث نژادپرستی به توصیف رابطه سفیدپوستان با امریکائیان افریقاییتبار در ایالات متحده یک نقص است پس نژادپرستی شامل چه موارد دیگری میشود؟ نژادپرستی پدیدهای مدرن است و در چند صده گذشته ظهور و بروز پیدا کرده است. از آنچه که «نژادپرستی کلاسیک» نامیده میشود این معنا استنتاج میشود که برخی انسانها و جوامع به صورت موروثی و ذاتی از برخی دیگر از انسانها برتر هستند. این قسم نژادپرستی به خدمت استعمار و امپریالیسم درآمد و برای توجیه سلطه اروپائیان بر دیگر نقاط جهان از شاخههای متعدد علمی و فلسفی نیز یاری جست. با شدت گرفتن مبارزات ضد استعماری و نقد گفتارهای علمی نژادپرستانه، نژادپرستیِ مبتنی بر زیستشناسی تا حدودی عقب نشست و روایتهای پیچیده-تر و پوشیدهتر از آن عرضه شد تا از برچسب نژادپرستی حذر کنند. متفکران و فعالین سیاسی و اجتماعی ضدنژادپرست همواره سعی کردهاند که این گونههای جدید نژادپرستی را شناسایی و تمهیدات مختلفی را افشا کنند که برای سرپوش گذاشتن بر نژادپرستی نهفته در گفتارهای مختلف به کار برده میشود. امروزه متفکران مختلف انواع گوناگونی از نژادپرستی را تمیز دادهاند و ترفندهای مختلفی را که برای سرپوش گذاشتن بر نژادپرستی استفاده شده است را برملا کردهاند؛ میتوان هر نوع تبعیضی که مبتنی بر خصوصیات ظاهری، مذهب، قومیت، ملیت و … علیه گروهی در جامعه اعمال شود را نژادپرستی نامید. برحسب کشور و مکانیسمهایی که برای سرپوش گذاشتن بر آن استفاده میشود نامگذاریهای متعددی برای نژادپرستی در نظر گرفته شده است. مفاهیمی چون «نژادپرستی مدرن»، «نژادپرستی فرهنگی»، «نژادپرستی کوررنگ»، «نژادپرستی لسهفر» و … نتیجه مطالعات و تلاشهای فعالین ضدنژادپرستی است. هر تمهیدی که برای سرپوش گذاشتن بر نژادپرستی در یک گفتار خاص صورت گیرد یک چیز مسلم است که گفتارهای نژادپرستانه در خدمت توجیه نابرابری موجود در اجتماع است و بازندگان و برندگان خاص خود را دارد.
هیچ گروهی به یک باره تبدیل به قربانی یک سیستم نژادپرستانه نمیشود بلکه این امر در یک فرآیندی تاریخی و تدریجی رخ میدهد. با حاکم شدن سیستم دولت-ملت در جهان ایرانیان نیز ناچار به زیست در درون این سیستم شدند. تلاشهای اولیه برای استقرار این سیستم با انقلاب مشروطه گره خورد که بسیار امیدبخش و دموکراتیک بود اما سلطه طبقاتی و استعماری آن را به سمت تمرکزگرایی برد و با شکلگیری حکومت رضاخان حاکمان تلاش کردند تنوع و تکثر موجود در این پهنه جغرافیایی را به نفع اقلیت برچینند؛ زبان، سبک زندگی، مذهب و آموزش گروههای متعددی از مردم به بهانه مدرنیزاسیون مورد هجوم قرار گرفت و تبعیض ساختاری جزء لاینفک دولت ملی ایران شد در ابتدا از گفتار باستانگرایانه و نژادپرستانه آریایی برای توجیه این وضعیت بهره گرفته شد. در دوره محمدرضا پهلوی با حفظ این گفتار مذهب تشیع به معادله هویتی افزوده شد و در نهایت انقلاب اسلامی ترکیبی ملی- مذهبی با طعم تندتر مذهب برای اعمال و توجیه نابرابریها را تحمیل کرد. تلاشهای اقلیتهای مختلف برای شکستن این حصار نژادپرستانه و تبعیض ساختاری در برهههای مختلف و در ابتدای انقلاب با استفاده از نیروی نظامی و فتاوی مذهبی به شدت سرکوب شده است. بعد از تثبت حکومت جدید هر نوع مقاومت اقلیتها با برچسب جداییطلبی و تلاش برای برهم زدن تمامیت ارضی به شدت سرکوب شد.
اما افغانستانیها در کجای این معادله قرار میگیرند؟ با شدت گرفتن جنگ با اتحاد جماهیر شوروی و بعدها جنگ داخلی بسیاری از مردم افغانستان مجبور به جلای وطن و مهاجرت به کشورهای همسایه شدند. در ایران علیرغم رتوریک امتگرای حکومت، حضور آنها از همان ابتدا موقت پنداشته شد. حکومتی که در تعامل با اقلیتهای خود و اعمال تبعیض ساختاری به نوعی ورزیده شده بود در مواجهه با افغانستانیها به همان منوال عمل کرد با این تفاوت که اعمال تبعیض در حق آنها به علت ملیت متفاوت آنها بسیار آسانتر بود؛ علیرغم حضور چند دههای آنها قانونی به خاطر آنها تغییر نکرد. نهادی برای ارائه خدماتی پایدار به آنها ساخته نشد و وجود آنها به حوضه بیقانونی واگذار شد جز لیستی کوتاه از مشاغل که عموماً مشاغل کارگری ساختمانی و موقت بود در حوزههای دیگر حضورشان به رسمیت شناخته نشد. آنها از همان ابتدا «مهمان» خوانده شدند تا حد خود بدانند و هوس درخواستها و خدمات عجیب و غریبی چون مطالبه حقوق اساسی انسانی به سرشان نزند. در مشاغل سخت به شدت استثمار شدند و بهرهکشی اقتصادی از آنها در غیاب قانون بسیار آسان شد. در اثر این سیاستها از آنجا که آنها در موقعیت ضعیف قرار داشتند کلیشهسازی درباره آنها به سهولت میسر شد. «افغانی» به فحش تبدیل شد و جنایات و جرایم عدهای قلیل از آنها برجسته شد. ویژگیهای متعددی به آنها نسبت داده شد. لهجه آنها مورد تمسخر قرار گرفت ویژگی-های ظاهری اقلیتی از آنها برجسته شد و بدین صورت آنها به نوعی «نژادیسازی» شدند.
اما همه اینها چه ربطی به دو مطلب یاد شده دارد چه عناصری در آن نوشته وجود دارد که آن را حاوی محتوای نژادپرستانه میکند؟ آیا در نوشتههای او از کلیشهسازیهای نژادپرستانه مرتبط با افغانستانیها که در ایران استفاده میشود اثری وجود دارد یا نه؟ همچنان که گفته شد در اثر داغ ننگ مرتبط با نژادپرستی امروزه جز عدهای قلیل، کمتر کسی در دنیا آشکارا خود را نژادپرست مینامد. این در حالی است که پدیده نژادپرستی در سطح جهان گسترش پیدا کرده است. گروههای مختلف در سراسر جهان به دلایل مختلف و با واژگان و تمهیدات گوناگون قربانی نژادپرستی و نژادیسازی میشوند در ترکیه و چین با واژگان مرتبط با تروریسم، در فرانسه به بهانه «در معرض خطر قرار گرفتن هویت ملی و سیستم لائیتیسیته» در امریکا با نسبت دادن «خصوصیات فرهنگی چون تنبلی و بهره هوشی پایین» نابرابری و تبعیض سیتماتیک نسبت به اقلیتها برساخته میشود. در هر کشور با توجه به تاریخ، وضعیت اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی گفتار نژادپرستانه برساخته میشود.
به نظر میرسد با توجه به شرایط تاریخی و وضعیت اجتماعی خاص ایران به جز کلیشهسازیهای معمولی که کم و بیش در سراسر جهان برای توصیف اقلیتهای قربانی نژادپرستی مورد استفاده قرار میگیرد(کلیشههایی چون بوی بد، رعایت نکردن بهداشت فردی، خشونت، زنستیزی) گفتاری حاوی واژگان اقتصادی که غالباً بر وضعیت اقتصادی نامناسب کشور تاکید دارد برای توجیه و تداوم وضعیت ناانسانی و نژادپرستانه موجود مورد استفاده قرار میگیرد. از آنجایی که کلیشههای نژادپرستانه مرسوم در مقابل استدلال و گفتگوی آزاد شانس کمی برای بقا و ماندگاری دارند مدافعان نژادپرستی با به کارگیری واژگان پیچیدهتر و تا حدودی شبهعلمی سعی در برساختن گفتاری دارند که در مقابل گفتگو و استدلال مخالف ماندگاری و دوام بیشتری داشته باشد و همزمان با چنگ زدن به دغدغه و مشکلات روزمره مردم برای خود جای پای محکمی پیدا کند. در مناظرات متعدد کسانی چون کساییزاده، خسروی، سیفی، صمدپور و … در عین استفاده از کلیشههای متعدد استفاده و سوء استفاده افغانستانیها از امکانات اقتصادی ایران را به گونهای مفصلبندی کردند که حاصل آن گفتاری است در خدمت نفرت پراکنی، انکار شرایط ناانسانی و تبعیض سیستماتیک علیه آنها و تداوم وضعیت نابرابر موجود. در این گفتار با نکوهش قربانی، آنها مسبب وضعیت نامناسب اقتصادی موجود و کمبود خدمات بهداشتی و آموزشی قلمداد میشوند. البته گفتار اقتصادی تنها تمهید مورد استفاده برای مخفی کردن نژادپرستی نیست «تغییر بافت جمعیتی»، در معرض خطر قرار گرفتن «هویت ملی»، خطرات امنیتی دیگر گفتارهایی هستند که همزمان به صورت موازی مورد استفاده قرار میگیرند.
با توجه به آنچه گفته شد اکنون نژادپرستانه بودن آنچه که در دو مطلب مورد بحث گفته شده است آشکار میشود؛ در مطلب «آن پولها که بر باد رفت» نویسنده ضمن استفاده از مفهوم توهینآمیز «افغانی» نقش افغانستانیها و خرج شدن «پول ایرانی-ها» برای برآمدن آنها از «حضیض» و رسیدن به «اوج» را برجسته میکند. ایشان در سراسر مطلب خویش حتی یک جمله در همدردی با مردم سوریه بیان نمیکند و درجایی هم به مفهوم واحه اشاره میکند تا به صورت ضمنی ما را به یاد «عرب بیابانی» بیاندازد که کلیشهای متداول درگفتار عربستیزانه و نژادپرستانه است. به جز عدم همدردی با مردم سوریه ایشان همچنین از اینکه «مردم خاورمیانه کی آدم میشوند» ابراز ناراحتی میکند که کلیشه فراگیری است که در غرب مورد استفاده قرار میگیرد و به لطف رسانهها و فعالین راستگرا به صورت گستردهای در داخل نیز مورد استفاده قرار میگیرد. ایشان هیچ اشارهای به دلایل سیاسی و دیپلماتیک دخالت ایران در سوریه نمیکند و در شرایطی که ما شاهد اوجگیری نفرتپراکنی علیه افغانستانیها هستیم صحنه را طوری میچیند که گویی مسئول خرج پول ایرانیان نه حکومت ایران که برای حفظ منافع خویش به مداخله در جنگ داخلی کشور دیگری دست زده است بلکه پیکارجویی «افغانی» است که در این جنگ مورد استفاده قرار گرفته است.
در مطلب دیگر ایشان به صورت ضمنی نفس اعتراض کودکان محروم از تحصیل را مسبب نسبت دادن نژادپرستی به ایرانیان میداند که تمهیدی خلاقانه است برای سلب حق اعتراض مهاجرین و پناهندگان. ایشان ضمن انکار صریح محروم شدن کودکان افغانستانیتبار از حق تحصیل با بهرهگیری از تجربه شخصی خویش دلیل آن را به «کمبود فضای آموزشی» و «رقابت مدیران برای جذب دانشآموزان با استعداد» ذکر میکند(در اینجا نیز ایشان هم از یک کلیشه نژادپرستانه رایج یعنی کندذهنی افغانستانیها استفاده میکند و هم از تمهید اقتصادی). ایشان در ادامه با قرار دادن حق تحصیل کودکان افغانستانی در برابر کودکان ایرانی و ایجاد یک دوتایی کاذب کمبود فضاهای آموزشی در حاشیهها را نه به سیاستهای نئولیبرالی دولتهای متوالی از جناحهای مختلف حکومت بلکه به «پر شدن» آنها توسط کودکان افغانستانی میداند. او ثبتنام کودکان ایرانی نواحی حاشیهنشین برای اجتناب از همکلاس شدن با کودکان افغانستانی را سبب ساز تحمیل هزینههای اضافی به خانوار ایرانی می-داند و در پایان از فعالین میخواهد که با اجتناب از درافتادن «به ورطه جهان وطنی افراطی» واقعبین باشند و از کودکان ایرانی حمایت کنند.
با توجه به اینکه نویسنده یک معلم است و در کانون صنفی فعال است شاید اغراق نباشد که نکته پایانی را خطرناکترین عنصر در منظومه فکری ایشان بدانیم؛ قاعداتاً از یک معلم انتظار میرود که بدون توجه به طبقه، مذهب، جنسیت، ملیت و دیگر ویژگیهای کودکان مدافع حق تحصیل آنها باشد و هنگامی که یک معلم به بهانه کمبود فضای آموزشی آشکارا در مقابل این حق قرار میگیرد باید بیشتر از پیش نگران بود. از ابتدای شکلگیری کانون صنفی معلمان این تشکل هم از حقوق برحق معلمان دفاع کرده است و هم از حق دسترسی کودکان به آموزش رایگان و با کیفیت. مطلب مذکور در تضاد آشکار با این خواسته مترقی است. نویسنده میتواند نزد خود کودکان افغانستانی را به سبب ملیتشان از این حق محروم کند و چون عدهای دیگر خواستار اخراج آنها گردد اما هم او و هم ما میدانیم که این خواسته به سبب فساد ساختاری، مقاومت بسیاری از مردم که سالها با افغانستانیها حشر و نشر داشتهاند و پیوندهای عمیق میان آنها برقرار شده است، نیاز اقتصادی به نیروی کار ارزان شده آنها عملی نیست همچنان که طی سه دهه گذشته عملی نشده است. پس به جای ادامه دادن به ساخت یک کاست کمسواد، فقیر و مورد تبعیض همچون یک عضو راستین کانون صنفی معلمان در ابتدا از حق بیکم و کاست همهکودکان برای تحصیل بدون توجه به ویژگیهای متعدد آنها و سپس از دیگر حقوق انسانی آنها حمایت کنیم و جامعه را از پیامدهای فاجعهبار نابرابری و تبعیض ساختاری نجات دهیم(با توجه به موضع افراطی ضدچپ و کینهتوزانه نویسنده بعید به نظر میرسد دعوت به مطالعه کتابی در زمینه پیامدهای اجتماعی نابرابری و تبعیض نتیجهای در بر داشته باشد. اما برای کسانی که چندان دلبسته توصیههای اخلاقی رایج در مورد برابری و تبعیض نیستند و بیشتر عملگرا هستند مطالعه کتاب «نابرابری با ما چه میکند» میتواند دلائل کافی در زمینه مبارزه با نژادپرستی و نابرابری را به دست دهد).
هانی امیدوار

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.