چپ کافه نشین اصطلاحی است که اکثر چپ های به ظاهر مترقی برای افرادی به کار میگیرند که از دید ایشان، با بحث عای بیهوده و بازی با روشنفکران پساساختگرا از تحلیل وضعیت عاجز اند و تن به نوعی انفعال عملی میدهند، این افراد این نقد را طوری بیان میکنند که گویی تنها آلترناتیو، بازخوانی تکراری تاریخ و انجام دوباره اقدامات شکست خورده قبلی است، پشتیبان این ناقدان به ظاهر مقدس هم زندان رفتن است (نگارنده فصد دفاع از زندانی کردن هیچ عقیده سیاسی ندارد) این افراد در مواجه با خواست های زنان، اقلیت های قومی و اقلیت های جنسی به تخریب روی میاورند و با گفتن ِ این که تضاد اصلی تضاد ِ “کار و سرمایه” است سعی در به بیراهه کشیدن اعتراض به حق این نیروها را دارند، برچسب زدن از ویژگی های اصلی این چپ مقدس است، اما چه میشود اگر زاویه دید را برعکس کنیم و از جانب همین چپ به ظاهر کافه نشین به نقد این ناقدان ِ مقدس خودچپ پندار بپردازیم؟
جواب به نظر ساده است، افرادی که به خاطر کسب هویت در دل نئولیبرالیسم لباس مارکسیسم را میپوشند و با کسب هویت به بازتولید فشن ها و الگوهای فرهنگی میپردازند که فرقی با خریداران گوشی های برند ندارد این افراد چون سوژههای روانپریشی هستند که مواجه شدنشان با “نام پدر” البته این بار در قالب پدر مرده، دچار حملات روانپریشانه میشوند و چون دستاویزی ندارند در نهایت کارشان به فحش کشی به نهاد دانشگاه و فلان مترجم میکشد، رفتارهای شخصی و زندگی های تکهپاره، دزدی های متنی و سایر رفتار های این افراد به خصوص نگاه مردسالارانه درونی شده آن ها، دقیقا جائیست که اتفاقا آن هارا در برابر همین چپ ِ کافه نشین خلع سلاح میکند، در آخر قصد نگارنده در این نوشتار کوتاه صرفا یادآوری این نکته بود که “اکنون نوبت تغییر جهان فرارسیده” اما بدون درک درست و تفسیر درست وضعیت که اتفاقا از دل همین بحثهای کافهای و سایر فضاهای عمومیاست هرگونه تغییری نه تنها به رهایی منجر نمیشود بلکه به بازنولید سلطه آن هم به ایدئولوژیک ترین شکل آن منتهی میشود.
جواد خوشیاران، جامعهشناس

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.