آری!
چه خوش گذشت و فروریخت
این سال خشکچهرهی بیباران.
در شعر شاعران هم
رنگابههای روشنوتاریک کم نبود
که ناگهان جماعت همرنگ
گرد آمدند، انگار با نقاب فراموشی
رخسار سوگوار خود را
پوشاندند
و بوی کافور
از گردهی گروه گروه مردم
در لابهلای برگ درختان پیچید
و شاعری
که سالهای قحطی ما را ندیده بود
در فصل جانسپاری عشاق
خود را به خواب زد
چیزی نگفت
تن پوش پرنیانی خود را فروخت
رندانه دل به سوی کسانی کرد
که خاوران خونین را
با استخاره
آباد کردهاند.
۶ شهریور ۱۴۰۱

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.