جنبش براي کاهش ساعات کار با اتفاقات مه ١٨٨٦ شيکاگو آمريکا تداعي ميشود. اتفاقاتي که سر منشاء اول ماه مه هستند. اما در خود آمريکا سالها قبل از اتفاقات مه ١٨٨٦ کارگران در حال سازمان دادن اعتراضات کارگري براي کاهش ساعات کار بودند. در بهار سال ١٨٧٢ تنها در آمريکا حدود صد هزار نفر در اعتراض به طولاني بودن ساعات کار به خيابانها آمده و خواهان کاهش ساعات کار شدند. مه ١٨٨٦ شيکاگو، نقطه اوج اين جنبش بود.

کشورهاي آمريکا و کانادا شايد از استثنا کشورهايي باشند که اول ماه مه آنجا بعنوان روز کارگر به رسميت شناخته نشده است؛ گرچه هزاران تن از کارگران باشکال مختلف اين روز را گرامي ميدارند. اين روز در بخشهائي از کانادا، بخصوص استانهاي کبک و ماني توبا که سنتهاي مبارزاتي قويتري دارند، از طرف فدراسيون کار اين استانها به رسميت شناخته شده و جشن گرفته ميشود. حزب کمونيست کارگري ايران از بدو تشکيل در کانادا علاوه بر برگزاري هرساله مراسمهاي باشکوه اول ماه مه در شهرهاي مختلف بويژه در تورنتو و ونکوور، از طريق تماس و نشست با اتحاديه ها براي برسميت شناختن اول مه توسط کنگره کار کانادا، سازمان سراسري اتحاديه ها، تلاشهاي زيادي کرده است. اولين نتيجه اين تلاشها پيشنهاد يک قطعنامه درباره برسميت شناسي و تعطيلي اول مه توسط تعدادي از اتحاديه ها براي تصويب در نشست رسمي (convention) کنگره کار در ونکوور بود که در کتاب قطعنامه هاي پيشنهادي به اين نشست رسمي منتشر شد، اما در آن نشست سراسري اين قطعنامه عملا کنار گذاشته شد و به راي گيري گذاشته نشد. اما در سپتامبر سال ٢٠٠٤ کميته حزب در شرق کانادا در نامه اي به کن جورجيتي (Ken Georgetti) رئيس کنگره کار کانادا خبر از اين داد که اين کنگره خواستار اين شده تا روز رسمي کارگر در کانادا از «ليبر دي» (Labor Day)، اولين دوشنبه ماه سپتامبر هر سال، به اول ماه مه تغيير يابد. زمستان سال ٢٠٠٤ خبرهائي در رسانه هاي کانادا حاکي از آن بود که کنگره کار کانادا از مجلس اين کشور خواسته که اول ماه مه را بعنوان روز جهاني کارگر در کانادا برسميت بشناسد که هنوز خبري نشده است.

درباره مبدا «ليبر دي»

سه شنبه، ٥ سپتامبر ١٨٨٢ حدود ٢٠ هزار نفر به فراخوان «اتحاديه مرکزي نيويورک» براي اولين بار روز «ليبر دي» را در شهر نيويورک رژه رفتند. دو تن از رهبران اتحاديه هاي کارگري، پيتر مک گواير (Peter McGuire)، از طرف اتحاديه نجاران و متيو مگواير (Matthew Maguire) از طرف انجمن بين المللي فلزکاران، همان سال پيشنهادي به «اتحاديه مرکزي نيويورک» بردند مبني بر اينکه روزي از سال را «براي احترام به کارگران» جشن بگيرد. منابعي هم از رابرت بليسرت (Robert Blissert)، يکي از رهبران بخش آمريکائي انترناسيونال اول، بنيانگذار «اتحاديه مرکزي نيويورک»، و رهبر بخش نيويورک «شواليه هاي کار» نام برده اند، که فدراسيون کار آمريکا ترجيح ميدهد نام فعالين اين تيپي را از تاريخ حذف کند. تعدادي از منابعي که عمدتا طرفدار AFL-CIO هستند، نام ساموئل گامپرز (Samuel Gompers) را هم جزو پيشنهاد دهندگان دارند. بعيد بنظر ميرسد که گامپرز از پيشگامان يک چنين حرکتي بوده باشد. احتمالا به اين دليل نام او را اضافه کرده اند که وي ضد کمونيست ترين شخصيت بانفوذ فدراسيون کار آمريکا و يکي از سياستگذاران آمريکا در جنبش کارگري ميباشد. گامپرز و دم و دستگاهش به ميل خود تا حدود زيادي به تاريخ رسمي مبارزه کارگران آمريکا دستبرد زده اند. در عين حال اکنون در ادبيات فدراسيون کار آمريکا کمتر از پيتر مک گواير حرف زده ميشود، باين دليل ساده که وي در سال ١٨٩٦ کانديد جانشيني حزب سوسياليست آمريکا بود! از ساموئل گامپرز در سايتهاي اينترنتي سر به AFL-CIO اين نقل قول درباره ليبر دي درج شده است: «از سراسر جهان تنها تعطيلي که مبنايش تضاد از هر نوعي نيست، ليبر دي است.»

اما ٥ سپتامبر ١٨٨٢ ابراز علني سالها مبارزه کارگران و سازمانهايشان بود که کاهش ساعات کار و انساني کردن شرايط کار را هدف خود قرار داده بودند. در آمريکاي آن زمان، بطور متوسط کارگران روزي ١٢ ساعت و هفت روز هفته را کار ميکردند. جک لندن، نويسنده مشهور آمريکائي در خاطراتش از ١٦ ساعت کار در روز و ۷ روز در هفته صحبت ميکند. اکثر اعتراضات کارگري آن دوره بر سر کاهش ساعات کار بودند. گرچه پيشنهاد پيتر مک گواير و متيو مگواير تحت عنوان «احترام به کارگران» به اتحاديه مرکزي نيويورک عرضه شد، اما هدف اصلي آنها سازماندهي کارگران و اتحاديه هاي هرچه بيشتري حول کاهش ساعات کار بود. از اصلي ترين شعارهاي اين روز «٨ ساعت براي کار، ٨ ساعت براي تفريح و سرگرمي و ٨ ساعت براي استراحت» بود.

امروز ديگر جز بخش بسيار کوچکي از سران اتحاديه ها، کسي «ليبر دي» را بعنوان روز کارگر به حساب نمي آورد. در محيط کار هم حتي آنجائي که اتحاديه اي وجود دارد و محيطش نسبت به جاهاي ديگر راديکالتر است، کسي به همکارش اين روز را تبريک نميگويد. اين روز در آمريکاي شمالي اساسا يک روز تعطيلي به حساب مي آيد تا روز کارگر. يکي از تبليغات فعالين اتحاديه اي آمريکاي شمالي اين است که «تعطيلي ليبر دي ارمغان کارگران به شما است.» ليبر دي از سال ١٨٨٢ تا زمان برسميت شناخته شدن آن از طرف دولت آمريکا، هر سال بنوعي برگزار ميشد، اما نه بعنوان روز تعطيلي، بلکه بعنوان روز اعتراض.

در سال ١٨٨٧، استان اورگان اولين استاني بود که ليبر دي را بعنوان روز کارگر برسميت شناخت و آن را تعطيل اعلام کرد. استانهاي بيشتري در سالهاي بعدي به اين تعطيلي رسميت دادند. در سال ١٨٩٤ در حالي که ٢٣ استان آن را بعنوان روز کارگر ميشناختند، رئيس جمهور وقت آمريکا، گروور کليولند با امضا مصوبه اي اين روز را تعطيل رسمي در آمريکا اعلام کرد.

چرا ليبر دي، نه اول ماه مه؟

بارها از جانب چپهاي مهاجر که براي اولين بار وارد آمريکا و يا کانادا ميشوند و با کمال تعجب با اين واقعيت روبرو ميشوند که اول ماه مه بدون هيچگونه دغدغه اي مي آيد و ميرود و جنبش کارگري عکس العملي از خود نشان نميدهد، با اين سوال مواجهه شده ايم که چرا در آمريکا که منشا اول ماه مه است، روز ديگري، ليبر دي، بعنوان روز کارگر به رسميت شناخته شده است. از ميان استدلالات جنگ سردي يکي اين بود که از آنجا که اول ماه مه روز تعطيلي در شوروي بود، در نتيجه آمريکا نميخواست با تعطيلي رسمي شوروي تداعي شود! يک استدلال ديگر درباره فلسفه پشت ليبر دي اينست که: «آمريکا نميخواهد آنچه را که دولت و کارفرما دست در دست هم بر سر کارگران شيکاگو در ماه مه ١٨٨٦ آورد، در اين روز به ياد کارگران جهان بياورد.» در اين استدلال اگرچه اشاره به معضل آمريکا درباره کشتار کارگران نهفته است اما اين کل تصوير را توضيح نميدهد. براي آمريکا بيشتر خود مساله در چهارچوب کشوري مطرح بود. با کشتار کارگران شيکاگو در مه ١٨٨٧، مساله اعتراض کارگري يک بعد وسيعي بخود گرفت. نه تنها موضوع کاهش ساعات کار جوابي نگرفته بود، بلکه هر سال در حول و حوش اول مه در خود آمريکا در اعتراض به کشتار کارگران ميتينگها و جلسات اعتراضي تشکيل داده ميشد و مساله به يک معضل بزرگي تبديل ميشد. با برسميت شناخته شدن اولين دوشنبه سپتامبر هر سال بعنوان روز کارگر، از طرفي دولت بنوعي کارگر را برسميت شناخته بود و در عين حال يک دو دستگي را در جنبش کارگري ايجاد کرده بود. دولت با کمک فدراسيون کار آمريکا که با آغوش باز به استقبال اين روز رفته بود، شواليه هاي کار را بعنوان يک جرياني که به استقبال آن نرفت، حاشيه اي کرد و انشعابي تند در جنبش کارگري آمريکا را دامن زد. جنبش کارگري آمريکا بعد از اين انشعاب سير نزولي باورنکردني اي را کرده است. آنچه را که کارگران و بخصوص رهبران کمونيست سازمانها با قبول مشقات زيادي سعي کردند به دولت تحميل کنند، به يک معضل اصلي بر سر راه اتحاد طبقه کارگر تبديل شد. امروز با گذشت نزديک به يک قرن و نيم از آن حوادث ديگر هيچ فعال کارگري چپ به ليبر دي بعنوان روز «احترام به کارگران» نمينگرد، بلکه بعنوان روز انقياد کارگر آمريکائي از آن صحبت ميکند.

بالاتر اشاره کردم که کنگره کار کانادا از دولت خواسته است که اول ماه مه را برسميت بشناسد. اين خواسته درصورتيکه متحقق شود دستاورد بزرگي براي کارگران در كانادا است. جنبش کارگري کانادا اگرچه رگه هاي قوي چپ و راديکال را در خود دارد اما هنوز نتوانسته است از زير سيطره گرايش راست سنديکاليستي و بخشا از سياستهاي فدراسيون کار آمريکا كه سياستهايش به قول بعضي از فعالين چپ اتحاديه اي آمريكا در پشت درهاي بسته و در تباني با استراتژيستهاي هيئت حاكمه آمريكا رقم زده ميشود، رهائي يابد. بهرحال مستقل از اينکه پيشنهاد کنگره کار کانادا براي برسميت شناسي اول مه توسط دولت چه نتيجه اي داشته باشد، خود اين تلاش يک گام مثبت است. نيتجه آن قطعا به اين بستگي دارد که کنگره کار چه اندازه توده کارگر را براي تحقق اين خواست بسيج کند و به ميدان بياورد، اين مساله مهمتري است که در آينده روشن ميشود. قطعا از طريق گرايش چپ در اتحاديه ها بايد تلاش کرد که کنگره کار به بسيج کارگران تن بدهد.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)