بخش اول
چه رهبری فردی باشد و چه رهبری شورایی(جمعی) باشند هر دو وابسته به رهبری جمعی میلیونها مردم هستند و هر سه این رهبری ها در رابطه با هم رشد دارند و روی رشد هم اثر گذاشته و تعیین کننده هستند که رشد آنها چگونه تکامل و چه مسیرهایی را طی کند ، پس بنابراین اینکه رهبری فرد و افراد چگونه رشد کند بستگی به آن دارد که فرد و افراد چگونه رهبری فردی و جمعی خودشان را در برخورد با هم و در برخورد با محیط اجتماعی و محیط زیست رشد داده و رشد دهند. اگر نوع برخوردهای فردی و جمعی افراد درست و نسبتا درست باشند رهبری فردی، رهبری شورایی و رهبری جمعی با تمام فراز و نشیبهایشان پیشرفت و رو به جلو هستند. اما اگر برخوردهای افراد در رابطه با هم درست و بجا نباشند رشد رهبری فردی، رهبری شورایی و رهبری جمعی مردم رشد منفی همراه با پسروی‌ خواهند داشت. رهبری فردی، شورایی و رهبری جمعی مردم و رشد آنها در ارتباط با رشد ذهن، روح، عقل، احساس و جسم فرد و افراد هستند و با تاثیرات روی رشد همدیگر انسان ها از نظر ذهنی، روحی، عقلی، احساسی و جسمی رشد کرده و تقویت می شوند و همدیگر را در اندازه های مختلف رهبری می کنند. از طرفی دیگر رشد و تکامل و همچنین رهبری فقط منحصر به انسان نیستند، بلکه گیاهان، حیوانات هم در حد خود رشد، تکامل و رهبری دارند که در اینجا مؤرد بحث ما نیستند..

مروری بر بوجود آمدن و روند رشد رهبری بر روی زمین:
از زمانی که کره زمین بوجود آمد رهبری کره زمین و نیروی جاذبه اش نیز فعال شدند. وارد بحث رهبری زمین نمی شوم که بحث مفصلی دارد. اما رهبری زمین و نیروی جاذبه اش در بوجود آمدن و رشد و تکامل موجودات بر روی کره زمین از جمله عناصر مختلف، گیاهان، حیوانات، بخصوص موجود زنده انسان نقش اساسی و تعیین کننده داشته و دارند و خواهند داشت. مثلا رهبری کره زمین و نیروی جاذبه اش بر ذهن، روح، عقل، احساس و ارگانیسم موجود زنده حیوانی، بخصوص انسان و همچنین بر روی رشد و چگونگی شکلگیری و تکامل ژن حیوان و انسان تاثیرات اساسی دارند و این ژن را در موجود زنده حیوانی، بخصوص انسان نهادینه کرده و می کنند، برای مثال نطفه در رحم مادر شروع به رشد می کند. رهبری و هدایت رشد این نطفه مربوط به ژن آن و در ارتباط با رهبری ذهنی، روحی، عقلی، احساسی و جسمی مادر می باشد. رهبری ارگانیسمی بدن مادر که شامل ذهن، روح، عقل، احساس و جسم مادر می باشند در چگونگی هضم غذا در بدنش تاثیر دارد. غذا متناسب با بدن مادر هضم و وارد بدن مادر و کنترل شده توسط ارگانیسم مادر سهمی هم متناسب با نطفه به رحم می رسد برای رشد نطفه و تشکیل جنین. ترکیب شیمیایی غذای رونده به جنین طوری توسط رهبری ارگانیسم مادر تنظیم شده اند که متناسب با ژن موجود در نطفه باشد. این یک قسمت از رهبری و هدایت که توسط رهبری بدن مادر بر روی غذای نطفه نقش تعیین کننده دارد. بخش دوم رهبری ترکیبات شیمیایی خود ژن در نطفه است که از اجداد و پدر و مادر به ارث رسیده این رهبری ژنی برای رشد و نوع موجود زنده تعیین کننده هستند. سوم برای رشد ژن در نطفه و رشد جنین در رحم مادر عناصر مواد غذایی با خواص مختلف تعیین کننده هستند و برای رشد ژن و نطفه و جنین حکم رهبری دارند. این عناصر و خواص مختلف آنها تعیین کننده اند که چگونه ترکیبات ژنی در نطفه و نوع رشد آنها در جنین شکل بگیرند، یعنی اگر غذا تا این حد پرورده نشده باشد در رشد جنین اختلال ایجاد می کند. همه این رهبری ها تابع رهبری کره زمین و نیروی جاذبه اش هستند، پس بنابراین رهبری ارگانیسم بدن مادر، رهبری ژن موجود در نطفه که ترکیبی از ژن مادر و ژن پدر است و رهبری ترکیبات شیمیایی مواد غذایی که از بدن مادر به جنین رفته و همچنین رهبری کره زمین و نیروی جاذبه اش همگی این رهبری ها دست به دست هم می دهند که چگونه ژن در نطفه رشد و به یک موجود زنده تبدیل و همچنین تعیین کننده هستند که چه نوع موجودی در شکم مادر رشد و شکل بگیرد، مثلا اگر مادر انسان باشد باید بچه اش هم انسان باشد و اگر مادر موجود دیگری مثلا مار، ببر و فیل باشد نوزاد آنها هم متناسب با خودشان مار، ببر و فیل خواهد بود. همچنین همه این رهبری ها تعیین کننده هستند که نوزاد مؤنث و یا مذکر باشد، پس بنابراین رهبری یک جریان همراه با رشد است و فقط منحصر به انسان و اجتماع نمی شود. نوزادی که به دنیا می آید تمام ساختار این رهبری ها در ذهن، روح، عقل، احساس و جسمش وجود دارند و بعد از تولد به رشدشان ادامه می دهند، حتی عناصر ، ذرات نور و گیاهان هم در اندازه های مختلف رهبری دارند و وارد بحث آنها نمی شوم، پس بنابراین دعوای بعضی از دوستان بر سر رهبر فردی، یا شورایی و یا جمعی معنی ندارد. تمام این رهبری ها در اندازه های مختلف وجود دارند و در ارتباط با هم رشدیابنده هستند همانطور که رهبری کره زمین مادرمان برای ما تعیین کرده است، پس بنابراین دعوا باید بر سر چگونگی رهبری باشد.

ادامه روند رشد رهبری بعد از تولد در محیط زیست و اجتماع:
مسیر تکامل رهبری فردی و جمعی انسان در اجتماع دو مرحله دارد. مرحله رهبری شوندگی و مرحله رهبری کنندگی که کره زمین مادرمان برای ما تنظیم کرده است . این دو همیشه با هم بوده و همیشه همدیگر را تکمیل می کنند و تا دم مرگ همراه حیوانات، بخصوص انسان ها هستند . اصطلاح رهبری شوندگی و رهبری کنندگی را اینجانب انتخاب کردم که تا بحث روشن تر و گویا تر به پیش برود. بعد از تولد هم همان رهبری ها که در بالا ذکر شد به شکلهای مختلف خودشان را در رشد نوزاد به دنیا آمده نشان می دهند. نوزاد بعد از تولد هم فرایند رشد و رهبری شوندگی و رهبری کنندگی خود را دارد، یعنی هر چه رشد بیشتری در محیط زیست و محیط خانواده و اجتماع بکند متناسب با این محیط ها بر رشد رهبری شوندگی ذهنی، روحی، عقلی، احساسی و جسمی خود می افزاید. این نوزاد با رهبری گرفتن از این محیط ها و هماهنگ با آنها در مرحله ای رهبری شوندگی او از نظر ذهنی، روحی، عقلی، احساسی و جسمی به رهبری کنندگی تبدیل می شود و خود را متناسب و هماهنگ با این محیط ها رهبری می کند . متقابلا هم به اندازه توانایی های خود این محیط های خانوادگی، اجتماعی و محیط زیست را هم رهبری کند و تغییر بدهد. به نسبت اینکه این نوزاد چه نوع رابطه ای با خانواده و محیط زیست دارد به همان نسبت رشد کرده و این محیط ها را هم رشد می دهد، پس بنابراین اگر نوزاد سالم به دنیا آمده باشد بدنش از همه نظر آماده است که در محیطهای طبیعی، خانواده و اجتماعی رشد کند. اما از ابتدا به ساکنهیچ اطلاعی نه خوب و نه بد از این محیط ها ندارد. باید پدر و مادر و افراد خانواده از همه نظر مواظب رشد او باشند که این نوزاد از نظر ذهنی، روحی، عقلی، احساسی و جسمی درست رشد کند.

رهبری شوندگی و رهبری کنندگی نوزاد در خانواده:
رهبری شنودگی‌ نوزاد در برخورد با خانواده، با افراد دیگر تکمیل تر و متناسب با رشد خود این بچه رهبری کنندگی بر ذهن، روح، عقل، احساس و جسم خود پیدا می کند و تا حدودی بر افراد خانواده هم رهبری کنندگی دارد، مثلا وجودش در خانواده صفای بیشتری به خانواده می آورد. ناراحتی و بیماری بچه و گریه و بی تابی بچه دیگران را موظف می کند که نسبت به او بی تفاوت نباشند. نوع دیگر رهبری کنندگی بچه این است که مادر به آشپزخانه می رود بچه به نظرش می آید که مادر غیبش زد . بچه شروع به گریه کردن می کند. این یعنی برگرد بیا و مادر را موظف می کند که بگوید من اینجا هستم و فورا بر می گردد پیش بچه تا بچه آرام بگیرد. این یعنی رهبری کنندگی بچه بر مادر و تکلیف روشن کردن برای مادر. اما این بچه کم کم به مرور یاد می گیرد که مادر غیب نمی شود و دوباره بر می گردد پیش او. این یعنی بچه بر رهبری شوندگی خود به مرور افزوده است. مثال دیگر گوش و زبان بچه مهارتهای کافی را ندارند. اگر با بچه حرف زده نشود قدرت تشخیص صدا و همچنین تشخیص کلام را از دست می دهد و ما درجه رهبری شوندگی گوش و زبان بچه را به صفر می رسانیم. بچه نه فقط از نظر رهبری شوندگی گوش و زبان کم می آورد، بلکه از نظر رهبری شوندگی ذهنی، روحی، عقلی، احساسی و جسمی هم کم می آورد و رهبری کنندگی بر ذهن، روح، عقل، احساس و جسم خود را از دست می دهد و بسیاری از رهبری ارتباطات صدایی و کلامی را از دست می دهد و رشدش از همه نظر کم می شود و نمی تواند خود را با افراد و محیط زیست هماهنگ کند. بر عکس اگر این بچه از نظر رهبری شوندگی گوش و زبان درست رشد کرده باشد رهبری شوندگی او رشد و تکمیل تر می شود و کم کم به رهبری کنندگی بچه تبدیل می شود و بچه می تواند درست گوش کند و کلمات را بفهمد و کم کم حرف بزند و ارتباط برقرار کند، یعنی بچه از نظر رهبری شوندگی و رهبری کنندگی ذهنی روحی، عقلی، احساسی و جسمی آمادگی بیشتری پیدا کرده برای رشد بعدی در رابطه با خانواده، اجتماع و محیط زیست و می تواند خودش و رفتارش را بیشتر رهبری کند. همچنین رهبری شوندگی و رهبری کنندگی این بچه هماهنگ تر با محیط خانواده و روی آنها هم در حد خود تاثیر می گذارد و خانواده با او بیشتر هماهنگ و او را بیشتر تحویل و در موضوعات مختلف بیشتر او را دخیل می کنند. به همین نسبت هم بیشتر از او توقع برای گفتن و انجام کاری را دارند. به همین نسبت هم توقع این بچه بیشتر بالا می رود که بیشتر به او و خواسته های بجایش توجه بکنند. این یعنی رهبری شوندگی و رهبری کنندگی متقابل. این بچه با افراد خانواده که روی رشد همدیگر از نظر ذهنی، روحی، عقلی، احساسی و جسمی تاثیرات متقابل می گذارند. آنها رهبری شوندگی و رهبری کنندگی خودشان را در رابطه با هم تکمیل تر می کنند، منتها در همه حال و در هر شرایط ظرفیتهای رهبری شوندگی و رهبری کنندگی افراد در رابطه با هم را باید در نظر گرفت تا افراط در رشد و تکامل رهبر شوندگی و رهبری کنندگی دچار اشتباه و افراط نشوند. اما در دوران طفولیت بچه هنوز به رهبری کنندگی پدر و مادر و افراد بزرگ تر خانواده نرسیده و هنوز به آنها خیلی وابسته است تا بتواند از آنها خیلی چیزها یاد بگیرد. هر چند این وابستگی به خانواده و اجتماع در یک چهارچوب مشخص تا آخر عمر وجود دارد و رهبری شوندگی و رهبری کنندگی بر خود و بر دیگران تا آخر عمر باقی می ماند ، منتها باید با حساب و کتاب باشد تا تاثیرات درستی بگیرند و تاثیرات درستی روی هم تا آخر عمر بگذارند. در غیر این صورت همه چیز منفی و وارونه جلوه می کند .

رهبرى شوندگى و رهبرى کنندگى در مدرسه:
اما بچه مؤرد نظر ما برای هماهنگی خود با خانواده با اجتماع و با محیط زیست روند رشد رهبری شوندگی و رهبری کنندگی را باید مرحله به مرحله جلو ببرد. در مرحله ای از رشد خود این بچه به رهبری شوندگی و رهبری کنندگی نسبی رسیده و باید وارد مدرسه شود. با کمک خانواده و با کمک بچه های دیگر و اولیای مدرسه در حد خودش بر رهبری شوندگی و رهبری کنندگی بر ذهن، روح، عقل، احساس و جسم خود می افزاید ، یعنی این کودک یک نوع رهبری شوندگی و رهبری کنندگی بین خود با بچه های همکلاس خود دارد، مثلا با بچه های دیگر بازی می کند از آنها چیز یاد می گیرد و به آنها هم چیز یاد می دهد که همه اینها همراه با یادگیریهای بازی کودکانه است و معلم هم بر این رهبری شوندگی و رهبری کنندگی بچه ها نظارت و نقش دارد و آنها را کنترل می کند که به نوعی در رهبری شوندگی و رهبری کنندگی آنها خللی وارد نشود و بچه ها همدیگر را اذیت نکنند. معلم هم یاد می گیرد که چگونه با بچه ها کنار بیاید و با آنها زندگی کند و روی آنها تاثیر داشته باشد یا از آنها تاثیر بگیرد و رهبری شوندگی و رهبری کنندگی خودش را تکمیل تر کند تا بتوانند بهتر رهبری کند. با وارد شدن این بچه مؤرد نظر به مدرسه و برخورد او با بچه ها و معلم در مدرسه، این بچه همراه بچه های دیگر در اندازه های مختلف متناسب با رهبری شوندگی و رهبری کنندگی خودشان بیشتر وارد اجتماع و بیشتر با اجتماع و محیط زیست و محیط و فضای مدرسه آشنا و به مرور با هم و با محیط مدرسه هماهنگ تر می شود، یعنی رهبری اجتماع و محیط زیست، بخصوص محیط مدرسه بر رهبری شوندگی و رهبری کنندگی روحی، ذهنی، عقلی، احساسی و جسمی این کودک و کودکان دیگر در مدرسه تاثیرات بسزایی می گذارند. متقابلا بچه ها در بازی های خود رهبری کنندگی روی معلم و محیط مدرسه می گذارند که عزیز جون فراموش نکن اینجا ما بچه ها هستیم که با روح، ذهن، عقل، احساس و جسم خود این محیط چهاردیواری را به مدرسه تبدیل کرده ایم. هر کسی می خواهی باش! باش! پایت را که به اینجا می گذاری باید بفهمی که اینجا مدرسه است و نه مثلا پادگان و نه دانشگاه. اینجا ما بچه ها با رهبری شوندگی و رهبری کنندگی خودمان در رابطه با هم این چهار دیواری را به مدرسه تبدیل کردیم، متقابلا محیط مدرسه روی ما و هر کسی که به این مدرسه وارد می شود تاثیر می گذارد و همه باید بفهمند اینجا چهاردیواری نیست و مدرسه است و هر کاری اینجا نمی شود کرد. اما با این وجود می بینیم که رهبری شوندگی و رهبری کنندگی طالبان افغانستان که در ذهن، روح، عقل، احساس و جسمشان درست جا نیفتاده است نمی توانند بفهمند که مدرسه میدان جنگ و انتقام کشی نیست و با بمبی مدرسه و بچه های بی گناه افغان را منفجر می کنند، یعنی طالبان همه رهبر هستند و همه را مجبور می کنند که رهبری خداگونه و دیکتاتوری آنها را قبول کنند، یعنی رهبری شوندگی و رهبری کنندگی درستی ندارند، چون از بچگی تا دوران کهولت هیچ چیز درست یاد نگرفته اند. اگر هر فردی رهبری کننده خوبی باشد می تواند زبان بچه ها و مدرسه را بفهمد. محیط مدرسه و خود بچه ها می گویند ما خودمان رهبرانی هستیم و در رابطه با هم رهبری شوندگی و رهبری کنندگی درستی داریم و شما ما را فراموش نکنید . برای مثال اگر توی معلم هنوز یاد نگرفته ای که اینجا مدرسه است و چگونه باید با ما بچه ها برخورد کنی که رهبری شوندگی و رهبری کنندگی ما را درست رشد دهی و درست تقویت کنی. ما با کمک تو نمی توانیم رشد کرده تا بعدا وارد جامعه بزرگ تر شویم، یعنی رهبری شوندگی و رهبری کنندگی توی معلم به درد معلمی نمی خورد. شاید برای شغل و کارهای دیگر خوب باشد. اما تو به درد معلمی و مدرسه و به درد ما بچه ها نمی خوری.
بطور خلاصه این بچه مؤرد نظر ما و بچه های دیگر در مدرسه تحت تاثیر گرفتن از فضای محیطهای اجتماعی و محیط زیست که مدرسه نمونه ای از آنها می باشد و در ارتباط با هم و بازی با هم بر رهبری شوندگی و رهبری کنندگی خود می افزایند تا کم کم رهبری کننده شوند و با رهبری کنندگی خود بیشتر وارد محیط اجتماعی و محیط طبیعی شوند و بیشتر بر این محیط ها تاثیر بگذارند.

نتیجه گیری از کلى بحث؛
اولا رهبری هم فردی و هم شورایی و هم در یک سطح گسترده جمعی است و همه این رهبری ها در ارتباط با هم هستند. دوماً رهبری فردی و رهبری شورایی و رهبری جمعی مثل خود انسان رشدیابنده هستند. سوماً رهبریها تنوع زیاد و در زمانهای مختلف و در شرایط مختلف رشدهای متفاوت دارند. چهارماً تمام این رهبری های رشدیابنده در ارتباط با هم رشد می کنند و روی رشد همدیگر اثر گذار هستند. پنجماً تا زمانی که موجود بی جان و موجود جاندار بر روی کره زمین وجود دارند به برکت رهبری زمین و نیروی جاذبه اش این رشد ها هم وجود خواهند داشت و همدیگر را رهبری خواهند کرد. ششماً. عناصر که فرسوده می شوند و همچنین موجودات گیاهی و حیوانی، مثل انسان که پیر می شوند رشد آنها رو به کاهش می رود. به همین نسبت رهبری شوندگی و رهبری کنندگی آنها هم کمتر و کمتر می شود، مثلا مادر بزرگ و پدر بزرگ روی بچه ها و بخصوص نوه های خود تاثیراتی می گذارند‌ که بیشتر عاطفی و روحی است. اما پدر و مادرها مسئولیت های بیشتری در قبال بچه ها دارند. گیاهان کم کم پیر و خواص خود را ازدست می دهند و سپس خشک می شوند. ساختمان در آبادان به برکت رهبری شوندگی و رهبری کنندگی کاذب فرو می ریزد و جان چند ده نفر را می گیرد. هفتماً افراد با وجودی که از هم خیلی چیزها یاد می گیرند و همدیگر را رهبری می کنند، با وجود اینها از همه نظر، یعنی روحی، ذهنی، عقلی، احساسی و جسمی با هم شباهتها و هم تفاوت‌هایی دارند، چون تاثیراتی روی هم می گذارند، تاثیراتی که روی محیط اجتماعی و محیط زیست می گذارند و متقابلا تاثیراتی که این محیط ها روی فرد و افراد می گذارند همه اینها فراز و نشیب زیادی دارند. همه اینها در زمانهای مختلف و در اندازه های مختلف در چهارچوب رهبری شوندگی و رهبری کنندگی همدیگر معنی و مفهوم خاص خودشان را پیدا می کنند. میزان و نوع این رهبری شوندگیها و رهبری کنندگیها تعیین کننده هستند که فرد و افراد در رابطه و اصطکاک با هم در اندازه های مختلف به عقب بر گردند و به عصر حجر برسند، مثل جامعه ایران و یا به جلو. و به طرف پیشرفت قدم بر دارند. در تمام این حالت‌ها در جامعه رهبری فردی و یا رهبری شورای و همچنین رهبری جمعی مردم وجود دارند و نقش خودشان را در رهبری شوندگی و رهبری کنندگی خود و دیگران بازی می کنند، پس بنابراین بر خلاف تصور بعضی ها گفتن اینکه رهبر فردی باید باشد و یا نه رهبر باید جمعی باشد اصلا معنی ندارد. رهبر و رهبری فردی، شورایی و جمعی از موقعی که کره زمین بوجود آمد وجود داشته اند، مثلا رهبری شورایی رهبری پدر و مادر در خانواده و رهبری جمعی مثل مدرسه و تشکلهای اجتماعی مختلف که حتی می توانند یک رهبر در صدر تشکیلات داشته باشند، ولی جریان تشکیلاتی ، یعنی رهبری جمعی چه خوب جلو بروند و چه بد.
نگارنده این مطلب را در بخش دوم بیشتر باز می کنم. موفق باشید. پاینده ایران عزیز ما

 

این مقاله بخشی از کتابی است که اینجانب در آلمان منتشر کرده ام و حقوقش محفوظ است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)