در تداوم اعتراضات پیشین، مجددا در گستره ای وسیع،  شاهد اعتراضات بازنشستگان در عرصه های خیابانی و مقابل سازمان ها و نهاد های دولتی هستیم. بازنشستگان بخوبی می دانند که دولت و نهادهای ذی ربط هیچ راه حلی برای مشکل معیشت و زیست آنها ندارند. به واقع نه تنها پاسخی درخور به فقر و فلاکت و گرانی عنان گسیخته ارائه نمی شود بلکه دولت با بی اعتنایی کامل معیشت و زندگی بازنشستگان و توده های محروم را به سخره گرفته و نشان داده است که به چیزی جز نفع و بقای حاکمیت خود نمی اندیشد.

با علم به این واقعیت غیر قابل انکار است که بازنشستگان علاوه بر پافشاری بر خواست مسئولیت و پاسخ گویی دولت به مشکل معیشت و افزایش حقوق و مستمری ها، از فساد و دزدی های مسئولان و سرکوب و فریبکاری نیز به ستوه آمده اند و در شعارها و اعتراضات خود خواهان عزل وزیران و مسئولان و رئیس جمهور و طرد قدرت سیاسی حاکم نیز هستند. واقیعت امر این است که دولت و جریان سیاسی حاکم و نهادهای وابسته از جمله  شورای عالی کار، در زمینه مزد و مستمری کارگران و بازنشستگان به مرگ گرفته اند که به تب راضی شویم! اما این تب دائمی و فزاینده، مسیری جز به تباهی کشاندن و انهدام زندگی ده ها میلیون کارگر و بازنشسته و خانواده های آنها ندارد.  یعنی روند تحمیل ریاضت کشی و سیاست سرکوب مزدی توسط دولت، مرگ تدریجی را برای کارگران و بازنشستگان و کلا حقوق بگیران به ارمغان می آورد.

 با توجه به درک موقعیت فعلی و شرایط متلاطم جامعه، اگر دولت به عنوان نهاد مجری سیاست های حاکمیت سرمایه داری قلدرمابانه با شارلاتانیسم عریان به مصوبات نهاد زیر مجموعه خود هم وقعی نمی گذارد و سیاست  زورگیری را به کار می بندد، اما شورای عالی کار با پنبه سر می برد و مزدی را که سه بار زیر خط فقر است به عنوان دستاورد مطلوب کارگران و بازنشستگان جا می زند و به عنوان مُسکّنی برای اجرای عملی سیاست « جراحی اقتصادی » دولت ارائه می دهد.

در این میان جریاناتی نیز یافت می شوند که برخلاف رسالتی که برای خود قائل هستند از میان این دو روش به بهانه خارج کردن بازنشستگان و کارگران از زیر اتوریته کانون های بازنشستگان و خانه کارگر بین «مرگ و تب»، از روی ناچاری ترجیح می دهند با امید بستن به تعویق مرگ زودرس، بین بد و بدتر سیاست بد را انتخاب کنند و حتی می خواهند به کارگران و بازنشستگان چنین القا کنند که شوراهای اسلامی و شورای عالی کار طرفدار حقوق کارگرانند و در مقابل خانۀ کارگر و کانون های بازنشستگان که مجری و پیش برندۀ سیاست دولت اند، باید مورد حمایت و یا همراهی قرار گیرند. اما واقعیت این است که اینها تیغه های یک قیچی را تشکیل می دهند و آن قیچی سیاست دولت سرمایه داری برای فقر و سیه روزی کارگران و ثروتمند تر کردن ثروتمندان است. 

درست است که افزایش ۵۷/۴ درصد ( که به هیچ عنوان مصوبه شورای عالی کار، کل کارگران و بازنشستگان را  مشمول این درصد نمی نماید ) رقمی بیشتر از ۱۰درصد است؛ اما طبق برآورد آماری که حتی نهادهای رسمی نیز آن را تأیید می کنند، حداقل هزینه زندگی برای تأمین معیشت خانوارها از مرز شانزده میلیون تومان در ماه هم گذشته است. تشکل های کارگری و بازنشستگان در اسفند ۱۴۰۰ با انتشار بیانه مشترک مزد حداقل برای سال ۱۴۰۱ را مبلغ شانزده میلیون تعیین کرده بودند که با توجه به افزایش تورم، این رقم نیز تکافوی هزینه معیشت خانوار را نمی کند.

 موضوع مزد و مستمری و مبارزه برای افزایش آنها با توجه به پایین بودن سطح عمومی مزدها و افزایش سرسام آور نرخ تورم و مهمتر از آن عدم وجود تشکل های توده ای و مستقل کارگران و بازنشستگان و همچنین سطح مبارزه برای افزایش مزدها، از پیچیدگی های خاص خود برخوردار است لیکن این بدین معنا نیست که ما از سر ناچاری به مزدی رضایت دهیم که چند برابر زیر خط فقر باشد. شرکت جدی در اعتراضات بازنشستگان و کارگران برای افزایش مزد و مخالفت با مصوبه دولت و هیأت وزیران وظیفه هر نیروی اجتماعی و تشکل کارگری و بازنشستگی است؛ اما وظیفه تشکل های مستقل و پیشروان کارگری و بازنشستگی باید هدایت اعتراضات و تعیین سیاستی باشد که اهداف پلید و ضد کارگری دولت و نهاد ها و تشکل های حکومتی را افشا سازد. ما در شرایطی قرار داریم که روحیات حق طلبی و مبارزه جویی در میان همه توده ها افزایش یافته است. انتخاب شعار ها از سوی تشکل های پیشرو باید به گونه ای باشد که در عین بدست آوردن منافع فوری، سطح عمومی جنبش را نیز ارتقا دهد. این روش صحیحی است که می تواند تسلط تشکل های دولتی و زرد را بر اعتراضات و مبارزات بازنشستگان و کارگران کنار بزند.

برای تحقق خواست های بازنشستگان و کارگران و افزایش مزد ها، مبارزه متحدانه بازنشستگان و کارگران و همه تشکل های مستقل کارگری ضرورتی مبرم میباشد و راه حل عبور از بحران های اقتصادی و سیاسی در تعیین سیاست مستقل و اتحاد میان جنبش های حق طلب جاری است. برای پیروزی در این راه ضمن متمرکز کردن اعتراض به دولت و کارفرما و نهادهای مدافع آنها باید سازمان های به اصطلاح کارگری و بازنشستگی دست ساختۀ دولت و کارفرما را که به شیوه های مختلف مجری اهداف و سیاست حاکمان و استثمارگران هستند را نیز افشا کرد و برای منزوی کردن آنها تلاش ورزید. تنها راه تکیه بر نیروی قاطع و مستقل خود است.

زنده باد اتحاد کارگران و بازنشستگان/ ۱۹ خرداد ۱۴۰۱ 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)