۱] واقعیت این است و باید بپذیریم؛ در این دوره انتخابات ریاست دولت جمهوری اسلامی، نه همهء آن چهل درصد که به خاطر مطالبات متفاوت به نامزد خاص خودشان رای دادند و به انتخابات اخیر “آری”گفتند با نظام جمهوری اسلامی برای همیشه عقد اخوت بسته اند-و نه همه آن شصت درصد مردم معترض و فعالین سیاسی و اجتماعی و صنفی و…که در این انتخابات به نظام جمهوری اسلامی “نه” گفتند، همیشه با هم در همه چیز هم نیت و هم‌فکر و همسو هستند!

۲] حالا دور دوم این به ظاهر انتخابات هم رسیده است. با دلایل متفاوت در دوره دوم انتخابات به این شصت درصد و چهل درصد احتمالن تعدادی جماعت اضافه یا از این چهل درصد و شصت درصد کاسته خواهد شد. و اینجا قصد و مجال بررسی دلایل این افزایش و کاهش احتمالی نیست.

اما موضوع تکراری این است با وجود استراتژی مسلط و مشخص رهبری جمهوری اسلامی در اداره کشور، بخش اپوزسیون و منتقد حاضر درانتخابات چهل درصدی جمهوری اسلامی و شرایط های این چنینی چرا در مقابل تاکتیک های متغییر رهبری جمهوری اسلامی، همواره با یک تاکتیک مشخص (مشارکت) پروژه مطالبه گری را دنبال می کنند؟

آیا آنها نمی دانند طی دهه های گذشته در بزنگاه های متعدد به شکل‌های مختلف از توان اجتماعی و سیاسی آنها کاسته شده است؟!

آیا آنها نمی دانند توان و امکانات لازم برای پیگیری محصول ناشی از حضور مطالبه گرانه خود را از حکومت ندارند؟!

و اگر فرض ما درست نیست، پس نیروهای مطالبه گر منتقد از فردای پیروزی نامزد مورد حمایت شان اقدامات مطالبه گری میدانی را از حکومت باید آغاز کنند.

۳] شاید این انتخابات آخرین انتخابات جمهوری اسلامی و آخرین “نه” مردم معترض نباشد، اما قطعن تداوم تاکتیک “نه” در انتخابات ها به عنوان مبارزه و اعتراض مدنی نخواهد توانست این مبارزه را در برابر جمهوری اسلامی به پیروزی برساند. پیروزی واقعی مردم و نیروهای مترقی با اتحادی استراتژیک و اتخاذ تاکتیک های جدید و پویا محقق خواهد شد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)