تحولاتی که در خاورمیانه با حمله آمریکا به افغانستان و عراق آغاز شد و با عقب نشینی این کشور وارد مرحله جدیدی گردید طی ماههای اخیر سرعت فراوانی گرفته و بازیگرانی جدید وارد صحنه شده اند. این مقاله به بررسی این وقایع و تاثیر آن بر آینده ایران و جمهوری اسلامی می پردازد.

اشتباهات تاکتیکی رامسفیلد در عراق سبب پیدایش دکترین رایس در سیاست خاورمیانه ای آمریکا گردید که به راهبرد اصلی این کشور در دوساله آخر زمامداری بوش و سالهای زمامداری اوباما تبدیل گردید. این راهبرد که امروزه به دکترین رایس-اوباما تعریف میگردد مورد موافقت کشورهای اتحادیه اروپا نیز قرار گرفت و محور اصلی سیاستهای خارجی آمریکا در خاورمیانه و کشورهای اسلامی منطقه گردید.
اهداف دراز مدت آمریکا در خاورمیانه بر دو اصل امنیت مرزهای اسرائیل و امن نگاهداشتن جریان تولید و انتقال انرژی از کشورهای این حوزه استوار بوده و پس از وقایع یازده سپتامبر اصل دیگری نیز به این اصول اضافه شد و آن مقابله با بنیادگرایی اسلامی و جلوگیری از سرایت اعمال تروریستی به درون مرزهای کشورهای اروپایی و آمریکا بود.

دکترین رایس-اوباما استراتژی لازم برای نیل به این اهداف را در ایجاد حکومتهای اسلامی میانه رو به مانند ترکیه در کشورهای خاورمیانه و استفاده از آنها برای سرکوب اسلام بنیادگرا میدانست و به عبارتی می باید از اسلام تشریعی برای مبارزه با روایت دیگری از اسلام تشریعی استفاده کرد و با تکیه بر باور مذهبی اکثریت مردم در این کشورها جدالهای لیبرال گونه ای را میان نیروهای دموکراسی طلب و سکولار بوجود آورد که عملا به سدی برای توسعه سیاسی و اقتصادی این حکومتها نیز بدل شودو ایران اسلامی نمونه موفقی از این سیاست تلقی میشد.

در ضمن در خلال قبول کردن آن چیزی که به هلال شیعه در منطقه معروف شد با ایجاد دایره سنی در دورتادور این هلال از قدرتگیری هردو جلوگیری شود.
این دکترین وجود ایرانی اسلامی را با توان محدود هسته ای می پذیرفت و افزایش توانمندیهای موشکی آنرا به عنوان ایجاد عامل ترس در منطقه و فروش سلاحهای بازدارنده به کشورهای دیگر منطقه با دیده اغماض می نگریست.
قطر به دلیل اختلافات دیربازش با عربستان و ترکیه به مانند نمونه ای از حکومتی اسلامی معتدل وظیفه حمایت از نیروهای اسلامگرای سنی معتدل به مانند اخوان المسلمین را در منطقه به عهده گرفتند.
عراق با اکثریت شیعه خود به حکومت شیعیان سپارده شد ولیکن آرایش قوا به نحوی در عراق چیده شده بود که عملا سه گروه کردها. سنی ها و شیعیان در مقابل یکدیگر قراربگیرند و هیچیک قادر به تسلط به گروههای دیگر نگردند. در سوریه بشار اسد به عنوان نیرویی بی خطر ارزیابی میگردید و تنها مورد ایجاد شکاف در شورای همکاری خلیج بود.

بحرین به عنوان اولین رویارویی این دکترین با نظام موجود انتخاب گردید. شورشهای شیعیان بحرین نه توسط ایران بلکه توسط آمریکا شکل داده شد و میرفت که به سرنگونی حکومت سنی این امیرنشین بیانجامد. ولیکن دخالت نظامی پیش بینی نشده عربستان و سرکوب شورش و دستگیری رهبران آن اولین ضربه را به این دکترین وارد نمود. کشف توطئه کودتا در عربستان و کویت که به ایران نسبت داده شد ولی هرگز بطور علنی جزییات آن اعلام نگردید نه از جانب ایران بلکه از جانب آمریکا ترتیب داده شده بود و وقوف به آن سبب شد که عربستان در ائتلافی قرار گیرد که متشکل از اسرائیل و محافظه کاران جمهوریخواه مخالف این دکترین بود.
عربستان بلافاصله بعنوان پدر معنوی کشورهای عرب وارد عمل شد و ضربه بعدی را به سیاست اوباما در یمن وارد آورد و توانست مانع از به قدرت رسیدن اسلامی ها در یمن گردد و حکومت علی عبدالله صالح را با افراد جدید ابقا نمود و در ضمن با سرکوب بسیار شدید شیعیان حوسی زمزمه های تشکیل حکومتی شیعی را در جوار خود در نطفه خفه کرد.

ضربه بعدی در مصر وارد شد. تظاهرات ملت مصر در مخالفت با فساد و دیکتاتوری به سلاحی برای به قدرت رسیدن اخوانی ها تبدیل شد. آمریکا با استفاده از احساسات مذهبی ملت مصر بر انجام انتخابات سریع در شرایطی پافشاری کرد که هیچیک از احزاب سکولار حتی فرصت سازماندهی و تبلیغات را نداشتند و در شرایطی که فقط پنجاه درصد مردم مصر در انتخابات شرکت کردند اخوانی ها به قدرت رسیدند.
سیاستهای غلط اخوان و عدم درک این نکته که بیش از شصت درصد درآمد مصر از گردشگری تامین میشود سبب بروز مشکلات اقتصادی و عدم پرداخت حقوق کارکنان دولت. سقوط ارزش پول ملی. افزایش قیمت کالاهای اساسی و در نتیجه نارضایتی شدید مردم مصر گردید که حتی کمکهای مالی قطر و ترکیه نیز نتوانست مرهمی بر این زخمها نهد.

سعودیها این بار نیز وارد عمل شدند. با فشار اسباب استعفای امیر قطر را فراهم آوردند و با جایگزینی پسرش عملا بزرگترین حامی اخوان ها را از دور خارج نمودند. با ایجاد شورش میدان تقسیم عملا اردوغان و حزب عدالت و توسعه را به چالش کشیدند و ایجاد عثمانی نوین را از مغز آنها به در کردند و به عبارتی با زبان خوش آنها را از دخالت در امور کشورهای عرب بازداشتند. سپس با بیرون کشیدن سلفی ها ی حزب نور از ائتلاق با اخوانی ها و استفاده از نارضایی عمومی تظاهرات مخالفان مرسی آغاز شد و ارتش با پشتیبانی کامل سعودیها وارد عمل شد. اوباما و نئوکانهای آمریکایی هرچه سعی کردند برای مرسی ششماه زمان بخرند فایده ای نداشت و مرسی برکنار گردید.
کمک دوازده ملیارد دلاری سعودی. کویت و امارات به مصر و پرداخت حقوق معوقه کارکنان دولت و کمکهایی که از جانب حزب نور به فقرای مصر انجام شد و بازگشت خدمات زیربنایی از قبیل آب و برق زمینه لازم را برای سرکوب اخوان المسلمین و دستگیری رهبران آن فراهم آوردند.

پس از این اقدام تمامی کشورهای عربی بغیر از قطر و تونس از این عمل ارتش مصر پشتیبانی نمودند و مخالفتهای اتحادیه اروپا نیز پس از سفر شاهزاده فیصل به فرانسه و ملاقات با اولاند به یکباره لحن آرام و ملایمی به خود گرفت.
حزب النهضه تونس نیز از ترس دچار شدن به سرنوشتی مشابه سریعا شورای تدوین قانون اساسی را منحل و به گفتگو با نیروهای مخالف و سکولار نشست.

ائتلاف جدید در سوریه نیز به مقابله با سیاستهای اوباما پرداخت و با تهدید آمریکا و اروپا زمینه ارسال سلاح های پیشرفته را برای مخالفین اسد فراهم آورد و با اینکار سبب جذب شورای ائتلاف مخالفین و ارتش آزاد سوریه به این سمت گردید. از سوی دیگر سوریه علاوه بر اینکه تبدیل به باتلاقی برای بلعیدن امکانات اقتصادی ایران و امکانات نظامی و انسانی حزب الله شده سبب تنفر عمیق مردم کشورهای عرب از این دو نیز شده است که بستر تبلیغاتی و روانی لازم برای برخورد با این دو را هر روزه بیشتر فراهم میکند. از سویی سعودی ها قدرت خود را در سوریه با حمله به لاذقیه یعنی حیاط خلوت روسها و اسد به خوبی نشان دادند و اکنون نیز به جوری نیروهای اسد و روسیه و ایران و حزب الله را تحت فشار قرار داده اند که آنها چاره ای جز استفاده از سلاحهای شیمیایی برای مقابله با مخالفان ندارند.

گرداب سوریه هر روز بیشتر از پیش به لبنان نیز در حال تسری است و امکان جنگهای مذهبی و تسویه حسابهای آیینی را در آن بسیار زیاد کرده است. انفجار بیروت در ناحیه تحت سیطره حزب الله و انفجار اخیر در جوار دو مسجد اهل تسنن در طرابلس میتواند به عنوان مقدمه ای بر این پیش بینی تلقی گردد.

در عراق عملا دولت مالکی مواجه با بن بستی شده که با حمایت سعودی از سنی ها شکل گرفته است. انفجارهای هرروزه در نقاط مختلف عراق عملا اقتصاد آنرا مواجه با مشکلات عدیده ای نموده و حمله به زندان ابوغریب و فرار دادن بیش از ششصد زندانی جهادی زنگهای خطر را در عراق به صدا درآورده و به آنجا رسیده که حکومت عراق برای حفاظت از منطقه سبز مجبور به استفاده از نیروهای آمریکایی شده است و حتی تقاضای بازگشت بخشی از نیروهای آمریکایی مستقر در کویت را نموده است. امروزه هیچ جای عراق به جز مناطق تحت سیطره کردها امن نیست و نیروهای سنی به هرجا که بخواهند میتوانند حمله کنند و اگر تا کنون اهداف ساده ای چون حمله به خطوط انتقال نفت عراق و ایجاد وقفه در صادرات نفتی عراق انجام نشده دلیل آنرا باید در تشکل ائتلاف جدید جستجو کرد.

حماس و جهاد اسلامی در غزه به محاصره کامل نیروهای مصری درآمده اند و مصر عملا گذرگاه رفح و تونلهای انتقال دهنده اجناس به غزه را تحت کنترل خود درآورده و به نظر میرسد حاکم بعدی غزه جنبش فتح و محمودعباس خواهد بود.
در پاکستان به قدرت رسیدن نواز شریف عملا به برگ برنده دیگری در دستان سعودیها برای تحت فشار قراردادن نیروهای ناتو بدل شده و عملا هیچ تضمینی برای انتقال مطمئن سلاحها و تجهیزات ناتو از طریق پاکستان پس از خروج آنها از افغانستان وجود ندارد.
تعطیلی دفتر طالبان در قطر و انتقال آن به امارات به معنای مذاکره دولت افغانستان با طالبان در زیر چشمان سعودی است و این به منزله در دامان گرفتن حکومت آتی افغانستان است و تظاهرات روزافزون در افغانستان در مخالفت با دخالتهای ایران نمیتواند جدا از برنامه هایی باشد که برای دور کردن ایران از افغانستان تدارک دیده شده.

به نظر میرسد که دکترین جدید با شکست مفتضحانه دکترین رایس-اوباما در خاورمیانه مشغول دیکته کردن استراتژی خود به دولتمردان آمریکایی است که از بی عملی و ترس اوباما به تنگ آمده اند. فشار چند روزه اخیر دموکراتها و جمهوریخواهان بر اوباما در ضرورت مداخله در امور سوریه و مسخره کردن اوباما در تلویزیزیون ها و رسانه های کشورهای عربی در مورد خط قرمز آمریکا در سوریه ممکنست که وقایع سوریه را به سمت دیگری براند.
دولتمردان آمریکایی به خوبی بر این نکته واقفند که مصر و سوریه و عراق از چنگ آنها خارج شده و در اختیار ائتلافی است که تمامی اهرمهای لازم را برای تحت فشار قراردادن آمریکا و اروپا جهت تامین شروط خود داراست.

امروزه حدود هیجده میلیون بشکه تولید روزانه اوپک در زیر سیطره عربستان قرار گرفته. ده میلیون تولید عربستان. سه میلیون تولید کویت. سه میلیون تولید امارات و بیش از دو و نیم میلیون تن تولید بحرین. در ضمن صدور بیش از دو و نیم میلیون بشکه تولید نفت عراق نیز تحت سیطره غیرمستقیم نیروهای طرفدار سعودی در عراق است که هر لحظه که بخواهند با انفجاری کوچک قادر به ایجاد اختلال در امر انتقال نفت عراق هستند. هرگونه تصمیم عربستان در کاهش صدور این مقدار نفت حتی به میزان بیست درصد سبب افزایش قیمت نفت به بیش از دوبرابر میزان فعلی و ایجاد بحرانهای اقتصادی عظیم در اروپا و آسیای جنوبشرقی خواهد شد که نتایج اجتماعی آن غیر قابل پیش بینی است.
این یکی از دلایلی است که آمریکا و بویژه اروپا قدرت هرگونه مانوری را در این میانه از دست داده اند. به نظر میرسد که فرانسه پس از سفر شاهزاده فیصل به خوبی به عمق قضیه پی برده. اعلام وزیر خارجه فرانسه در مورد حمله به سوریه خارج از سازمان ملل و طرفداری تلویحی او از وقایع مصر میتواند نشانه ای از تاثیر دکترین جدید در روابط خارجی کشورها باشد.

سیاستهای تهاجمی جمهوری اسلامی در سالیان اخیر و قدرت نمایی موشکی گاه و بیگاهش و همچنین دخالتهای واضح آن در امور داخلی کشورهای عربی به منظور دور کردن بحران از مرزهای ایران سبب گردیده که دکترین جدید به این باور برسد که لازم است اسلام تشریعی بکل در خاورمیانه ریشه کن شده و جای خود را به اسلام عرفی بدهد که در کنج مساجد و خانه ها جای میگیرد و از دخالت در سیاست می پرهیزد و لازمه این کار نابودی هلال شیعه و تفکر دایره سنی است. بر اساس دکترین جدید خاورمیانه نو باید مکانی خالی از سلاح باشد و هیچیک از کشورهای آن نتوانند خطری را برای تولید و انتقال انرژی فراهم بیاورند. لذا ایرانی واجد توانمندیهای نظامی و حتی توانمندیهای اتمی به میزان محدود نیز میتواند خطری محسوب شود که سبب رقابت تسلیحاتی در منطقه و به خطر افتادن انتقال انرژی شود.
دکترین جدید تصمیم به خلع سلاح کامل اتمی ایران و نابودی تمامی توانمندیهای اتمی آن و انهدام تمامی زیرساختهای نظامی و موشکی ایران است و اینرا شرط اصلی در مذاکره با ایران قرار داده است.

این دکترین مشغول فتح خاکریز به خاکریز مواضع دفاعی ایران در دیگر کشورها و کشاندن این نبرد به داخل خاک ایران است و ایرانی سوخته به مانند عراق و سوریه میتواند اهداف شمارده شده را تا سالیان زیادی تامین کند.
فرسوده نمودن توان اقتصادی ایران در سوریه و توان نظامی و انسانی متحدانش اولین گام ها برای رسیدن به این هدف است.
ایجاد دو خط لوله نفتی جدید عربستان که نفت این کشور را به دریای سرخ میرساند و تعداد این خطوط را به چهار میرساند. احداث دومین خط لوله نفت امارات که چاههای نفتی این کشور را به دریای عمان متصل میکند و احداث خط لوله نفتی که چاههای جدید نفتی کردستان غراق را به مدیترانه وصل میکند خبر از امکان وقوع حوادثی میدهند که ممکنست برای ملت ایران خوش یمن نباشند.

غرب و ایران نیز به خوبی به این مسئله واقف هستند. بیت رهبری و حاکمان نظامی ایران با انتخاب روحانی سعی بر آرام نمودن ملت ایران از یکسو و دلخوش نمودن غرب و خرید وقت داشتند. روحانی نیز هرچه چراغ سبز برای شروع مذاکرات نشان داده با بی تفاوتی غرب روبرو شده است و کار به جایی رسیده که جناب ظریف وزیر امور خارجه ایران از بی تفاوتی غرب نسبت به مذاکرات هسته ای سخن میگوید و در جایی دیگر میگوید لازمست که با عربستان و بحرین صحبت کنیم و به آنها اطمینان دهیم که هدف ایران برقراری ثبات و آرامش در منطقه است. هاشمی رفسنجانی به خوبی آینده را می بیند و شاهد متلاشی شدن نظامیست که بخاطر ایجاد و بقای آن چه جنایتها که مرتکب نشده و تنها راه حل را آشتی حکومت و مردم میداند.
رهبری نیز به عمق فاجعه پی برده و میداند که در جام زهر جدید نه فقط مسئله اتمی بلکه مسئله موشکی و تسلیحاتی ایران نیز قرار گرفته و به هردری میزند تا بلکه فرصتی بیابد.

غرب نیز بر این نکته واقف است که تحمل ایران اسلامی برای دکترین جدید غیر ممکن شده و مذاکرات با ایران شامل شروطی است که در ریاض و تل آویو تدوین شده که نتیجه ای جز تغییر نظام را نخواهد داشت.
در این میان تنها روشنفکران ایرانی هستند که در دنیای خود سیر می کنند و گاه میخواهند با نامه نوشتن به اوباما تحریم ها را بردارند و گاه روحانی و ظریف را نجات دهنده ایران میدانند و به مردم ایران نوید آینده ای را میدهند که با تحمل وضع موجود و انشا الله عاقل شدن حکومت بوجود خواهد آمد و اکثریت سر را به زیر برف فرو برده و میگویند که انشا الله پسر است.
در خاورمیانه هیچ نوید خیری برای ایران و ایرانی در راه نیست و اگر این ملت به خود نیاید آینده ای بهتر از عراق و سوریه را نخواهد داشت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)