زبان شناسان ورود لغات و اصطلاحات جدید در زبان را از نشانه های پویایی و زنده بودن زبان معرفی می کنند. بخشی از این پویایی برخاسته از ورود وام واژه ها، یعنی ورود خواسته یا ناخواسته واژه های وام گرفته شده از دیگر زبان ها است که در زبان فارسی امروزی –و دیگر زبان های زنده دنیا- تعدادشان هر روز رو به ازدیاد است. واژه هایی از زبان فرانسه و عربی و انگلیسی و غیره. بخشی هم مرهون زحمات اهل فرهنگ و نویسندگان و ادبای جامعه است، که با واژه سازی در باب موضوعات و مباحث روز یا برگرداندن و بومی سازی واژه های وارداتی در این عرصه فعالیت می کنند. می گویند مطالعه زبان بعنوان یکی از پیچیده ترین رفتارهای شناختی انسان و ابزار اندیشه و ارتباط میان آحاد جامعه و ملت ها و اقوام می تواند به کشف حقایق تاریخی، اجتماعی و فرهنگی آن سرزمین در مقاطع مختلف تاریخی بینجامد. چرا که این عنصر فرهنگی همگام با تحولات اجتماعی-سیاسی متحول می شود و خود را بروزرسانی می کند.
ضرب المثل ها و تکیه کلام های رایج در میان آحاد جامعه که ریشه در تحولات اجتماعی-فرهنگی-سیاسی آن جامعه دارد -خصوصا عامه مردم- نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیست. به اعتقاد من این بخش حتی بسیار زنده تر و پویاتر عمل می کند. و بررسی و مطالعه آن نشانگر بسیاری از واقعیت های تاریخی است که در دل آن جامعه اتفاق افتاده، در حال رخ دادن است و یا حتی پیشبینی آنچه قرار است اتفاق بیفتد. شاید بگویید این حوزه –ضرب المثل ها- سنخیتی با علم زبان شناسی و مبحث شیرین پویایی زبان ندارد. این ایراد وارد است اما، یادداشت های من مقالات علمی-تخصصی نیستند و تنها از دغدغه های ذهنی من شکل می گیرند لذا خود را مجاز می دانم که میان مباحث مختلف پل بزنم و از آنها برای انتقال آنچه در ذهنم می گذرد کمک بگیرم.
تعداد موضوعاتی که بعد از تغییر رژیم در سال ۵۷ به ضرب المثل های مردمی –در قالب شوخی یا جدی- بدل گردیده کم نیست و از آنجایی که شبانه روز میان مردم بودم و هستم و همه اوقات چهاردهه کذایی گذشته را کنار آنها و با دردها و غم ها و شادی هایشان شریک و سهیم بودم تقریبا به همه یا اکثر آنها اشراف دارم. که تصمیم دارم اگر عمری باشد و انگیزه و حال و حوصله ای هر چند وقت یک بار به یکی از آنها بپردازم. اما آنچه مرا به نوشتن این یادداشت تشویق نمود یکی از اصلی ترین آنها است که مدتهاست به ضرب المثل رایج -خلاصه شده اش تکیه کلام- همه آحاد جامعه از پیر و جوان، تحصیلکرده و بی سواد، زن و مرد، فارغ از دین و مذهب و وابستگی قشری-سیاسی بدل گردیده. یعنی فرقی نمی کند که سنش با آنچه می گوید همخوانی دارد و داستان را خودش شخصا تجربه نموده یا نه. فرقی نمی کند که هموطن ارمنی مسیحی است یا یهودی و یا زرتشتی، سنی مذهب است یا شیعه مسلک، لر و کرد و ترک و فارس بر نمی دارد. شیرازی و اصفهانی و تهرانی نمی شناسد. از این جهت در ابعاد ملی بکار گرفته می شود. از طرفی ضرب المثل های قدیمی را غالبا هر چند سال، ماه، هفته، یا حداکثر هر چند روز یک بار بسته به موقعیت از این و آن می شنوید، اما این یکی لحظه ای است! فروشگاه و مغازه ای نیست که وارد شوید و صاحبش این ضرب المثل را بکار نگیرد. محال است سوار تاکسی، مترو یا اتوبوس شوید و این ضرب المثل را نشنوید. استثنایی وجود ندارد، گویی زبان حال و دغدغه همه ایران و ایرانیان گشته. وقتی قیمت کالایی را سوال می کنی و از قیمتش تعجب می کنی، پاسخش این ضرب المثل است. وقتی از حال و روز کسی می پرسی و می خواهد گله مندی خود را مطرح کند، از این قالب استفاده می کند. وقتی می خواهی از اوضاع سیاسی –اجتماعی-فرهنگی-هنری…گله کنی، پاسخ طرف مقابل باز هم این ضرب المثل است. در سینما و یا تئاتر، در مجموعه های ورزشی، در مراکز هنری همین حکایت را تجربه می کنید. گویی بنوعی «همه راه ها به رُم ختم می شود» و مردم چیزی جز بیان این ضرب المثل در چنته ندارند. نکته عجیب اینکه در تمامی زبان ها و در طول تاریخ هر ضرب المثلی برای موضوعی خاص و انتقال یک پیام خاص ساخته و پرداخته شده است اما این یکی به همه موضوعات احاطه دارد! کلید طلایی دایره المعارف ضرب المثل های فارسی که بگونه ای اسرارآمیز به همه مباحث مربوط می شود و جمیع موضوعات را پوشش می دهد. خصلتی که خاص این ضرب المثل است و تا جایی که من می دانم مشابه ندارد. هنگام ادای آن، ممکن است گوینده بسته به سن یعنی نسلی که به آن تعلق دارد، قشری که به آن وابسته است، حوزه فعالیتش و… با ادبیات مختلف و لحن متفاوت بیانش کند اما همگی روی اصل معنی و مفهوم اتفاق نظر دارند. هر چند اخیرا حتی ادبیات و لحن و فرم هم یکی شده.
و اما این ضرب المثل جادویی چیست؟ “اون دوره اعلیحضرت بود” و خلاصه شده اش “دوره اعلیحضرت!”
همواره هنگام ادای این ضرب المثل کوتاه آهی عمیق از نهاد گوینده بلند می شود که حرم آن را روی صورتتان احساس می کنید. آهی که از اعماق وجود بیرون می آید و نشانه صداقت فرد در هنگام استفاده از آن است. آهی که نشان از حسرت درونی گوینده دارد و نمایشی نیست. جالب اینکه همانطور که در بالا اشاره کردم حتی جوانانی که آن دوره را تجربه نکردند و حتی به دنیا نیامده بودند هنگام بیان این ضرب المثل چشمان خود را می بندند و آهی عمیق می کشند و گویی از این طریق روایت های شیرین پدران و مادرانشان از دوره مربوطه را زیر لب مزه مزه می کنند.
وقتی بیرون از خانه ام حین ارتباط با مردم از اقشار مختلف (کاسب، کارمند، دکتر و…) و در اماکن مختلف (مثل بازار و رستوران و…) و در مناطق مختلف شهری (از جنوب شهر فقیر نشین تا مرکز و متوسط نشین و بالای شهر ثروتمند نشین) از سر کنجکاوی و البته کمی هم شیطنت تلاش می کنم با دادن سوژه دیگران را به استفاده از این ضرب المثل ترغیب کنم البته اصلا نیازی به ترغیب و تشویق نیست و استفاده از آن بطور اتوماتیک صورت می پذیرد. برای نمونه فقط چند مورد از مواردی که همین دیروز تجربه کردم.
گفتم، این کالا را قبلا این قیمت خریدم. با پوزخند گفت «دوره اعلیحضرت؟!».
به خانم مسنی گفتم، پوشش جوان ها قبلا بهتر بود، گفت «اون دوره اعلیحضرت بود!»
به کارمندی که خودش دمپایی پلاستیکی به پا داشت به طعنه گفتم، شیوه راه رفتن و حرف زدن و پوشش کارمندان دولت، سربازان، افسران ارتش یا پلیس قبلا بهتر بود، واکنشش با پوزخند و طعنه این بود که «اون دوره اعلیحضرت بود!»
به یکی دیگه گفتم، زمانی مردم به فکر یکدیگر بودند و به هم کمک می کردند، این یکی با تعجب مثل اینکه از دوران ماقبل تاریخ و دوره دایناسورها موضوعی مطرح کرده باشم، گفت «اون دوره اعلیحضرت بود!».
دم دمای غروب هنوز اذان افطار نگفته بودند که از یکی پرسیدم وقت افطار شده، گفت چطور مگه؟ گفتم می خواستم سیگار روشن کنم. گفت این بازی ها «دوره اعلیحضرت بود». راحت باش!
و …
شاید انتقاد کنید که از نظر ظاهری «اون دوره اعلیحضرت بود» در فرم ضرب المثل نمی گنجد. اما من می گویم آنقدر حرف و پند و اندرز در پس آن نهفته است که فارغ از فرم و شکل و قالب کامل ترین ضرب المثل زبان فارسی است. جای مرحوم دهخدا خالی که به آن بپردازد!
برای ضرب المثل تعریف جامعی وجود ندارد اما، تعریف ساده آن: گونه ای حکایت مختصر شده است که معمولا تاریخچه و داستانی پندآموز در پس آن نهفته است. بنایی که آجرهایش اصطلاحات ضرب المثلی و ملاتش عبارات ضرب المثلی است. این تعریف با آنچه در استفاده مردم از «اون دوره اعلیحضرت بود» همخوانی دارد، ندارد؟!
بگذریم، این حرف ها و اینگونه مباحث و یادداشت هایی مثل نوشته های من هم «مال دوره اعلیحضرت بود» و این روزها دیگر طالب و خریداری ندارد.
تا بعد و ضرب المثلی دیگر…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)