اثبات شکست یا پیروزی جمهوری اسلامی، دغدغۀ مخالفان و طرفداران این حکومت است و ابعاد تبلیغاتی و تحلیلی آن، سال هاست که رسانه ها را آکنده. وبینار اخیر ایران لیبرال که تحت عنوان «۱۴۰۱، سال سرنوشت ساز؟» برگزار شد، در کنار بحث اصلی، صحنۀ برخورد پالودۀ این دو نگرش نیز گشت که روشنی و ایجازش قابل توجه بود.

از آنجا که دوستان ایران لیبرال به آزادی بیان و برخورد آزاد عقاید و آرأ دلبسته هستند، جلسه باز بود و یکی از شرکت کنندگان هم که برای بقیه شناخته شده بود و از مواضع جمهوری اسلامی دفاع می کرد، در آن شرکت داشت و ـ مثل همه ـ با رعایت آداب و محدودیت زمانی حرف هایش را زد. بحثی که به این ترتیب درگرفت، جنبی بود، ولی همان طور که گفتم، مهم بود چون هیچ گوشه از فضای سیاست ایران از تأثیر میدان مغناطیسی این موضوع برکنار نیست.

آقای حسن بهگر در مقدمۀ کوتاهی که برای معین کردن چارچوب بحث تهیه کرده بود، به شکست نظام اسلامی در عرصه های مختلف اشاره نمود و همین بود که واکنش آن شرکت کننده را برانگیخت تا پیروزی های جمهوری اسلامی را بربشمارد.

آنچه در گفته های دو طرف بحث پاکیزه و روشنگر بود، تمایز بسیار روشن بین سیاست داخلی و خارجی بود. موضوع وبینار وجه داخلی کار بود و این که رژیم از جهات مختلف و در برابر ملت ایران، در موضع شکست است چون ایدئولوژیش از نفس افتاده، پشتیبانی مردمی ندارد… پاسخی که از طرف مقابل آمد، متمرکز بود بر وجه خارجی کار: نفوذ منطقه ای و زرادخانۀ موشکی و…

تمامی تناقض حیات جمهوری اسلامی در این داد و ستد کوتاه خلاصه شده بود. ما با رژیمی سر و کار داریم با انقلابی مردمی روی کار آمده و از همان فردای انقلاب، روز به روز از پشتیبانی مردمیش کاسته گشته است. آنچه را که در داخل از دست داده، از خارج به وی ارزانی شده. اول جنگ عراق که برایش توفیق اجباری شد و سپس انواع کشمکش ها و تنش ها که آخرین و دراز ترین آن ها تنش اتمی است.

ناکامی داخلی که دلایل عمیق دارد، از ماهیت رژیم برمی خیزد و لاعلاج است، کم کم، به طور روز افزون و طی دهۀ اخیر، به طرزی بارز، با کامیابی خارجی همراه گشته. روشن است که رژیم مایل است یکی را با دیگری جبران سازد. گفتار شبه ناسیونالیستی که چند سال است از طریق دستگاه های تبلیغاتی رژیم در همه جا پخش می شود، اسباب همین کار است و قرار است به این ترتیب اعتباری را که در داخل موجود نیست، از خارج به حساب نظام حواله کند. گفتار توجیه گر رژیم، خارج محور است.

این بندبازی آسان نیست ـ به چند دلیل. اول و مهم تر از همه اینکه در حیات هر نظام سیاسی، آنچه اصل است داخل است و خارج فرع این یکی. هیچ نظامی نمی تواند بدون پشتیبانی داخلی و فقط به اتکای دستاورد های خارجی خود، سر پا بایستد. یعنی در نهایت، البته نهایتی که تعیین موعدش ممکن نیست، باید این وضعیت غیر طبیعی تصحیح شود.

دیگر اینکه نمی شود که یک ایدئولوژی اصلی داشت که اسلامی است و یک ایدئولوژی فرعی که ناسیونالیستی است و هرکدام را به اقتضای موقع جلو آورد، یکی برای استفادۀ اهل منزل و دیگری برای مهمان. حکومت های اتوریتر می توانند گاه و بیگاه از این پشتک و وارو ها بزنند، ولی حکومت های توتالیتر که بر مدار ایدئولوژی می چرخند، نرمش کافی برای این کار ندارند. بخصوص وقتی دو ایدئولوژی این اندازه با هم متنافر باشد. نمی شود در منطقه هخامنشی بود و در خانه قبر کورش را تعطیل کرد.

دیگر و تصور می کنم بارها متذکر این مسئله شده ام که ایران واحدی سیاسی است نه مذهبی و نیروی اصلی برای نگاهداری این واحد، بستگی مردم به ایران است نه به مذهب، حال چه زرتشتی و چه اسلامی. یعنی آن چه برای نظام فرع است و استفادۀ موضعی دارد، در حقیقت اصل است. هر جا مذهب در جهت تقویت و تأیید ایران حرکت کند، اعتبار  پیدا  می کند و مؤثر واقع می گردد و اگر به راه خلاف برود، از اعتبارش کاسته می گردد و اعتنای کم تر می بیند.

کافیست به عقب تر هم نگاه کنیم. از ابتدای نمایان شدن چهرۀ سیاسی خمینی در خرداد چهل و دو، مضمونی که به چهرۀ وی بعد وسیع و ملی داد و البته بیشترین واکنش را از سوی حکومت روز برانگیخت، مخالفت با کاپیتولاسیون بود که مضمونی ملی بود، نه مذهبی و نقطۀ پیوند خمینی چهل و دو با خمینی پنجاه و هفت شد  در نهایت اسباب پیروزی او را فراهم آورد.

تصحیح این وضعیت متناقض اجتناب ناپذیر است و واقع خواهد شد. این کار منطقاً می تواند

 یک صورت بگیرد: دگرگونی وضعیت داخلی یا به عبارت دیگر تعویض نظام سیاسی. به این ترتیب است که دو سیاست داخلی و خارجی می تواند در امتداد یکدیگر قرار بگیرد، به هم نیرو بدهد و هر دو کامیاب گردد. روشن است که مبدأ و مقصد این هر دو ایران باید باشد.

روز به روز برای همه روشن تر خواهد شد که نظام های سیاسی می آیند و می روند و آن چه باید پاینده بماند ایران است و نیز این نکته که ورای اختلافات مشربی، هیچ ایرانی بیش از دیگر هموطنان خویش، بر ایران حقی ندارد. تعیین سرنوشت کشور می باید بر این مبنا و توسط همۀ ما صورت بپذیرد.

۱۴ مارس ۲۰۲۲، ۲۳ اسفند ۱۴۰۰

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

rkamrane@yahoo.com

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)