چندیست حمله به بختیار به طرز بی رویه ای افزایش یافته است. دلیل این امر روشن به نظر میاید. همه منتظرند تا تغییراتی اساسی در صحنۀ سیاسی ایران رخ بدهد و از آنجا که طی چهل سال گذشته، محبوبیت بختیار روز به روز بین مردم افزایش یافته و بر حق بودن سخنان وی بر همه هویدا گشته است، بسیاری نگرانند که نکند ملت ایران این بار به راه بختیار برود و سر آنها  را بی کلاه بگذارد. دشمنان و بدگویان همان ها هستند که همیشه بوده اند، حرف جدیدی هم به قبلی ها اضافه نشده است، ولی یک نکته قابل توجه است.

ملی مذهبی ها که همیشه با بختیار دشمنی نشان داده اند، چندیست که بیش از گذشته حرارت نشان می دهند و حتی می توان گفت در این زمینه از جمهوری اسلامی هم که به روال همیشگی اداری، تبلیغاتش را انجام می دهد، پیشی گرفته اند. ممکن است این سبقت در وهلۀ اول عجیب جلوه کند که در اصل نیست. ریشه در اصرار شان برای گرفتن قدرت دارد. فراموش نکنیم که بیشترین دشمنی که طی انقلاب نسبت به بختیار ابراز گشت، از سوی کسانی شد که خود را مصدقی تصور و معرفی می کردند، ولی با چاشنی مذهب. چهرۀ اصلی بازرگان بود، ولی دیگران هم کم نبودند.

کینه ای که هنوز از سوی این ها به بختیار ابراز می شود، ریشه در انقلاب دارد، در موضع نادرستی که این گروه اتخاذ کرد و مملکت را به دست خمینی داد و البته بعد هم بدون ابراز هیچ گونه تأسف از کاری که کرده، با قیافۀ حق به جانب تا همین امروز خود را از هر خطایی بری می شمرد و از همه طلبکار است، هر چه کرده باشد ـ از رفسنجانی تا روحانی.

امروزه که محبوبیت بختیار و فراتر از شخص وی، راه او، یکسره افزایش  یافته است، جایی برای حمله به وی بابت مواضعش در انقلاب نیست. از آنجا که دعوای اصلی بر سر این است و اقبال مردم جایی برای ایراد گرفتن به بختیار و حمله به او باقی نمی گذارد، باید راه دیگری جست. این راه مدت هاست که  پیدا شده است. البته اختراعش کار اشرف پهلوی است، ولی برای همه قابل استفاده است: تهمت تشویق صدام به حمله به ایران.

به پوچی اتهام نمی پردازم چون قبلاً پرداخته ام. با وجود این که اتهام زنان هیچ گاه مدرکی قابل قبول برای اثبات حرف خویش ارائه نکرده اند و به جای آن کوشیده اند تا حرف خود را به ضرب تکرار به کرسی بنشانند، من موجبی برای مکرر کردن حرفم نمی بینم. دروغ با تکرار راست نمی شود و البته حرف درست هم با تکرار در سر کسی که نمی خواهد بپذیرد، نمی رود.

ملی مذهبی ها که انقلاب آبرویی برایشان نگذاشت و خاطرۀ بختیار بهترین یادآور منجلابی است که در آن دست و پا می زنند، به قصد مخدوش کردن چهرۀ او و احتراز از پرداختن به کارنامۀ ننگین خویش، تهمت تشویق صدام را وسیله کرده اند تا به طور غیر مستقیم خود را تطهیر کنند. همین بنی صدر تا دم مرگ و در کمال کینه توزی و وقاحت، هر دروغی که در این باب شنید به عنوان مدرک منتشر کرد. بقیه نیز هنوز این راه را ادامه می دهند. مشکل همگیشان به فراموشی سپردن یاوری خودشان به خمینی است، باقی وسیله است.

همۀ قراین حکم بر این می کند که مترصدند تا امروز نیز نقشی شبیه سال پنجاه و هفت بازی کنند، یعنی باز هم مذهب را چاشنی سیاستشان کنند و انتقام حذف شدن به دست امام محبوبشان را بگیرند. به قول معروف، نه فراموش کرده اند و نه آموخته اند و علاوه بر آن قول معروف، از اول شرمی هم که نداشته اند. توجه باید داشت که اگر اختیار کار به دست این ها بیافتد، قابلیتی بیش از بار قبل بروز نخواهند داد ـ یک بار هنرنمایی کافیست. این شمایید که باید هشیار باشید تا فریفتۀ گفتار تبلیغاتی تهاجمی و پر عده و عدۀ آنها نشوید. طنابی که با آن به چاه خمینی رفتید اینها ریسته بودند. راه درست، راه بختیار بود و هنوز هم هست: مذهب را نباید از هیچ طریق و تحت هیچ عنوان به سیاست راه داد.

۱۸ فوریۀ ۲۰۲۲، ۲۹ بهمن ۱۴۰۰

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

rkamrane@yahoo.com

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)