من عشق توام ، توبی بلا عاشقمی
تو رخش منی ، که زین شده مال منی ،
من وصل ترا شب نخست می جستم ،تو مست هوس همان شبش نوش شدی ،
من منتظر گشودن معبد تو، تو راز کرشمه بر زیر زبان ،
دکتر چه بگفت زیر زبان وصل نده ، غافل ز تمنای رخش که آتش بنه ،
کوره بسوخت ، هیمه عشق شعله بزد ، وان خنده گل میان دندان ستود،
رستم بنهاد گرز خود اندر قفسش ، قفل قفس و معبد او باز گشود از هوسش

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)