هر سحر صد ناله و زاری کنم از وصل رخش ، تا کنم اندر درونش من درفش ،
باد می پیمایم و بر رخش عمری دهم، ور نه بر خاک درش من جان دهم،
چون ندارم هم دمی، با یاد رخش گویم همی ، چون نیابم مرهمی، از وصل او گویم بسی ،
آتش دل چون نمیگردد به آب دیده اش ، می دمم بادی بر آتش، تا بَتَر سوزد ناز گلش
تا مگر خاکستری گردم به بادی بر شوم ، وا ، سوختن خوشتر بسی کز روی رخش پیوستن
خود ندارد بی رخش زندگانی قیمتی ، زندگانی بیرخ و بی زین رخش ناید همی
وصل رخش – رخش رستم
جمعه, ۱۵ام بهمن, ۱۴۰۰
اضافه شده توسط rakhsh.rostam نویسنده مطلب: رخشمطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز میتوانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.