آقای سلامت، چیزی که مرا به نوشتن این یادداشت واداشت، نه دوستی عمیق¬تان با لیبرال¬ها بود و نه این که موضع چپ را به فعالیتهای خیریه تقلیل داده اید. چیزی که مرا به تعجّب انداخت این بود که اخیراً سعی کرده¬اید از انتساب “مصطفی پورمحمدی” در کابینه¬ی آقای روحانی دفاع کنید و برایش دلیل بتراشید. بگذارید به جای آنکه پیشفرض¬های ایدئولوژیک خودم را به شما تحمیل کنم، یکراست بروم سراغ یکی از مقاله¬هایتان که در زمستان سال ۹۱ در روزنامه¬ی اعتماد به چاپ رسید.
شما در مقاله ای با عنوان «دولت و جامعه مدنی»، حین تشریح اندیشه گرامشی نوشته اید: «طبقات حاکم همواره این فرصت را دارند تا به وساطت دسترسی‌شان به ابزارهای ایدئولوژیک به تبلیغ و توزیع ایدئولوژی‌شان بپردازند و آن را همه‌گیر کنند. ایدئولوژی طبقه حاکم، به این معنا، چیزی نیست جز گفتاری که وضع موجود و سازوکارهای مستقر و سلسله‌مراتب طبقاتی و به اصطلاح «منطق حاکم» را که همان منطق سرمایه‌داری است، توجیه می‌کند و مشروعیت می‌بخشد و از همین طریق، بی‌آنکه به زور یا قهر متوسل شود، فرودستان را با خود همراه می‌سازد. در نتیجه، تفوق بورژوازی، بیش از آنکه مبتنی بر اعمال قهر و سرکوب باشد به اتکای القای ایدئولوژی بازتولید می‌شود: ایدئولوژی بورژوایی یکسره در کار است تا از خلال تحریف و وانمایی واقعیت، که چیزی جز استثمار طبقات فاقد مالکیت و ستم بر فرودستان نیست، دیگر طبقات اجتماعی را به پذیرش و تصدیق وضع موجود وادارد و آنان را در منطق حاکم ادغام کند.» پس بگذارید ما هم همچون شما و گرامشی، با تأکیدی بیشتر اضافه کنیم: آن بخش از جامعه¬ی مدنی، که در ظاهر مستقل است ولی در عمل توجیه¬گر سلطه¬ی دولت سرمایه¬داری است، خود بخشی از دولت و ادامه¬ی اعمال خونبار آن است.
البته می¬دانم شاید شما بخواهید با سوء¬استفاده از عبارت گرامشیایی «نبرد موضعی» دفاع خود را از مصطفی پورمحمدی توجیه کنید. شما خواهید گفت: «بر طبق واقعیّات و بر طبق تئوری گرامشی، جامعه¬ی مدنی کنونی، توان تحقق انقلابی پیروزمند را ندارد. بنابراین ما ناچاریم که به تغییرات جزئی و قدم به قدم اکتفا کنیم.» اما لازم است به یادتان بیاورم میان خط مشی انقلابی گرامشی و خوانش اصلاح¬طلبانه¬ی شما زمین تا آسمان فاصله هست. در واقع گرامشی از ایده¬ی شرکت در انتخابات دفاع می¬کرد؛ اما او نفوذ در پارلمان را تاکتیکی موقّتی می¬دانست برای افشای دیکتاتوری دولت بورژوایی، در حالیکه همه¬ی تلاش شما این است که حضور پورمحمدی را ماست¬مالی کنید. گرامشی حین دفاع از حضور در انتخابات ابایی نداشت که بگوید: «قطعاً استعفای اعضای سوسیالیست شورای شهر، مفهوم دیکتاتوری پرولتاریا را خیلی بیشتر فهم¬پذیر کرد تا تبلیغات دو ساله¬ی آموزشی حزب سوسیالیست.» (ر.ک. : A. Gramsci, The Elections & Freedom-1921) امّا شما حضور در دولت را به هدفی ثابت تبدیل کرده¬اید و به قول همان گرامشی، تئوری را به «کمپین¬های تبلیغاتی روزنامه¬های اصلاح¬طلب» تقلیل داده¬اید. آقای سلامت، شما پیروزی روحانی در انتخابات را مطلقاً به معنای پیروزی مردم می¬گیرید و می¬کوشید شکاف¬ میان این دو را هم بیاورید. اما گرامشی از اعتراف به این نکته که فاشیسم و دمکراسی دو روی سکه¬ی فعالیتی واحدند، تردیدی به دل راه نمی¬داد: «به طور خلاصه “دمکراسی” وقتی نتواند در برابر فشار طبقه¬ی کارگرِ ظاهراً آزاد دوام بیاورد، فاشیسم را سازماندهی می¬کند. فاشیسم هم با در هم شکستن طبقه¬ی کارگر، امکان هستی “دمکراسی” را اعاده می¬کند.» (ر.ک. : A.Gramcsi, Democracy & Facsism-1924) اگر بخواهیم با استفاده از واژگان گرامشی در مورد شما سخن بگوییم، ناچاریم به یادتان بیاوریم: همه¬ی کسانی که تضاد میان بورژوازی «دمکراتیک» و فاشیسم را به منزله¬ی میان بورژوازی پیشرو و محافظه¬کار در نظر می¬گیرند همدستان فاشیسم اند. (همان)
من نیز به شما توصیه می¬کنم فرایند قدرت گرفتن فاشیسم اروپایی را به خاطر بیاورید. اینجا باز هم از پیشفرض¬های ایدئولوژیک خودم سخنی به میان نمی آورم. بلکه شما را به یکی از همان لیبرال¬های دوست¬داشتنی ارجاع می¬دهم. لابد مقوله¬ی «ابتذال شر» هانا آرنت را به یاد دارید. شما باید خیلی بهتر از من بدانید در چارچوب تفکر لیبرالی، چیرگی فاشیسم ناشی از آن است که «واقع¬گرایی» جای «مسئولیّت اخلاقی» را می¬گیرد. پس دست کم به پیشفرض¬های ایدئولوژیک خودتان وفادار بمانید و همدستی با پورمحمدی را با گفتارهای «واقعگرایانه» توجیه نکنید.
اما اگر بخواهم از پیشفرض¬های ایدئولوژیک خودم سخن بگویم بد نیست این ضرب¬المثل کهن مارکسی را تکرار کنم که «جاده  جهنّم با حسن نیّت سنگفرش شده است.»

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)