وجدان

کیست که نداند مسئول جنایاتی که در زندانها و بازداشتگاها و یا سیاهچالهای  مخوف رژیم دین  بوقوع می پیوندند، نیز کشتارهای خیابانی، یکی پس از دیگری، هر بار شدید و خشونتبار و خونین تر از دیگری، چه کسانی هستند و رهبر آنها کیست؟  کیست که نداند آتش خشم و خشونت، قهر و انتقام ستانی با ورود امام مقدس، امام خمینی به کشور آغاز گردید و پس از گذشت نزدیک به نیم قرن تحت رهبری فردی، مثل خود امام مقدس، برخاسته از قشر آخوندها و یا قشر مفتخواران، هنوز ادامه دارد. دلیل و برهانی هم وجود ندارد که ادامه نیابد. مگر مانعی بر سر راه قهر و خشونت و انتقام ستانی روییده و یا ظاهر شده است؟ پس چه تعجب اگر جانشین امام مقدس، مفتخوار و فرییکاری حرفه ای، ادعای خدایی کند؟ چرا که او فرمانروای نهایی ست، رها از هر گونه قید و بند و قراردادی.

همین روایت را میتوان بدینگونه نیز نقل کرد:

 صریح و شفاف باید باین واقعیت اعتراف کرد که دین است که در این حرکت قهقرایی، چهره واقعی خود را مینماید که وقتی بر مسند قدرت می نشیند، خشم و خشونت و انتقامجویی را به حد نهایی خود میرساند. قهر و بیرحمی، خشونت و انتقام ستانی عناصری هستند که از دین اسلام زاییده میشوند، و در دامن دین پرورش مییابند و درون مایه فقهای حاکم را شکل مبخشند.

حال مردمی را بنگر که درون مایه شان از همان دینی ساخته شده است که از درون آن حکومت اسلامی بوجود آمده است، حکومتی تحت فرمانروایی آیت الله ها، حجت الاسلامها و طلبه های برخاسته از حوزه های علمیه در اتحاد تنگاتنک با بروکراتها و تکنوکرات ها، قشری ظاهرا برخاسته از دانشگاهای غیر دینی، همگان داری ماهیتی هستند دینی، چقدر راستین و یا دروغین، اینجا مسئله نیست، مهم آن است که آنها دینی می اندیشند، و دینی عمل میکنند. احساس و عواطف شان دینی ست. آنها بواسطه دین اهرم های قدرت را در دست گرفته اند.

 در اینان است، در این قشر مقدس مفتخوار قشر آخوند و آخوند نما است که وجدان، آنچه بشر را از حیوان جدا میسازد، دچار مرگ و نابودی گشته است. از اینان است که  زشت ترین و شنیع ترین اعمال ممکن را باید انتظار داشت. زیرا آنجا که دین اسلام حاکم میشود، تسلیم و اطاعت که در عبادات و مراسم دینی تبلور می یابند دیگر کنشهایی نیستند صرفا ساخته شده از جنس دین، آنها کنشهایی هستند سیاسی. از دینمداران امروز مگر میتوان چیزی جز بیرحمی و انتقام ستانی، انتظار داشت؟ کشتار در دفاع از الله و وحدت و یگانگی او پاداشی را بهمراه آورد که برای رسیدن بدان، فرمانبران فریبخورده، اماده اند که تا اخرین قطره خون خود سر دیگری را از تن جدا کند تا جان بجان آفرین تسلیم کنند. او در فکر عبادت است در حالیکه دست بجنایت میزند.

همینان بودند، که با اعدام سران رژیم شاهی بر پشت بام نشیمنگاه امام مقدس، آتش خشم و خشونت را شعله ور ساختند و سلطه ستیزان آزادیخواه را در غرب و شرق و جنوب و شمال کشور، نابود و از میدان رقابت بیرون راندند. بزیر هر عهد و قرار دادی زدند و اتباع خارجی را بگروگان گرفتند و انرا کنشی مقدس در دفاع از دین اسلام خواندند و هشت سال جنگ و خونریزی را برکت نامیدند. شکنجه های وحشتبار جسمی و روحی و تجاوزات جنسی، بدست کسانی صورت گرفت و هنوز هم میگیرد که تبلور اسلام ناب محمدی اند. آنان که حرفه شان دینداری و زهد ورزی ست. امام جمعه ای که بر فراز منبر کلاشینکف را در دستهای خود میفشرد، نماد دین مقدس اسلام ناب محمدی است که قدرت را بدست گرفته است.

امریکا ستیزی و غنی سازی هسته ای را نیز هرگز نباید یک کنش سیاسی فرض نمود، همچنانکه تحریم نمودن واکسنهای ساخته دست غرب، نباید صرفا سیاسی تصور شوند، چرا که آنها در دفاع از دین اسلام و بنام توسعه و وسعت بخشیدن بدین صورت میگیرد. تصمیمگیریهای آخوند خامنه ای مگر میتواند بر اساس چیزی دیگری جز اصل و اصول دین اتخاذ شود، بر اساس چیزی جز خدعنه و فریبکاری.

با این وجود، بعضا بر آنند که جنایاتی را که در زندانهای ایران علیه بشریت بوقوع می پیوندد، ظلم و ستمی که رواج پیدا کرده است، مصیبت و نکبت و انجطاط و تباهی که جامعه با آن دست بگریبان است، نباید بپای دین نوشته شود.

آیت الله ها و حجت الاسلام های بر کنار از سیاست که در حوزه ها کماکان در خدمت تداوم و تحکیم دین عمر میگذرانند، دین اسلام را مبرا از زشتی ها و پستی ها، از خشم و خشونت ها از ضرب و شتم ها، یورش و تجاوز ها، فریب  و فریب کاریهای، از دروغگویی و سرکوبگری ها، میدانند.

یعنی که مردم ایران باید باور کنند که آیت الله ها و حجت الاسلام هایی که ابزار خشم و خشونت و بیرحمی را در انحصار خود درآورده اند و بر جامعه فرمانروایی میکنند، دین اسلام را درست نفهمیده اند. چنانکه گویی آن بازجویانی که   نه گو»  معترض و سلطه ستیز و آزادیخواه را در سیاهچالهای مخوف نظام در زیر شکنجه به خواری و حقارت میکشانند و بر روح و جسمشان ضربات التیام ناپذیر وارد ساخته و مورد تجاوز جنسی قرار میدهند، دست به اعمال و رفتاری زده اند که در دین یافت نمیشود و یا باید در مسلمان بودن جلاد و شکنجه گر، یا آن باز جویی که جوراب و یا کهنه ای کثیف را در دهان انسانی دیگر فرو میکند و چشم ش را می بندد و با کابل پیکر او را زخمین نموده، سپس مبادرت به عریان ساختن و تجاوز به جسم و جانش میکند، یا چشمانشان را با تفنگهای ساچمه ای از دور هدف قرارمیدهند و متلاشی میکنند، ربطی به عبادت و مناجات او ندارد. ربطی به اجتهاد و به باور و ایمان بخدا و رسالت و امامت و جهاد و شهادت و آموزشهای دینی ندارد.

در چنین صورتی باید بپذیریم که دین نه تنها زاینده وجدان در آدمی نیست و یا نقش ش در شکل بخشیدن به وجدان ندارد بلکه کشنده وجدان انسانی ست. اگر دین، بجای آنکه بتواند حیوان خفته در درون انسان را هرچه بیشتر آرام نگاهدارد، بیدارش سازد، افسار از او بر گیرد، مجازش نماید که انسان های مخالف خود و یا مخالف دین را بگیرد ، ببندد، بزند، بکوبد، شکنجه دهد، بآنان تجاوز کند و به حقارت و خواری بکشاند، دینی ست کشنده وجدان در انسان. این دین است که باید متهم و مسئول شناخته شود. ارزشهای دینی ست که به وجود و هستی، فرمانروا و فرمانبر شکل و هویت میبخشد. حمید نوری نماد، یک مسلمان مومن و متعهد است که در او وجدان دچار مرگ شده است تا آنجا که لحظه ای از نیشخند تبختر بجنایات خود باز نایستاد.

پاک زدایی دین نه تنها از طرف بخش حوزه ای دینداران حرفه ای، آیت الله ها و حجت الاسلامها عنوان میشود. بلکه بطور کلی این تمایل، در میان روشنفکران و اندیشمندان، ناظر و تحلیل گران و سیاست پیشگان وجود دارد که حساب دین را از قدرت و سیاست جدا سازند و یا حداقل نقد قدرت را یا با نقد دین همراه نکنند و یا در بهترین وجه ش، توجه خود را بر نقد از سیاست متمرکز کنند و نقشی برای دین در نظر نگیرند.

سر انجام، اگر بگونه ای جدی به رهایی می اندیشیم از نقش دین در ببار آوردن رژیمی که در تقلیل انسان به گوسفند، از هیچ جنایت و خیانتی، تا کنون هیچ دریغ نداشته است دریغ، نباید غافل بمانیم. در نهایت، تا چه حدی نقش دین در تحلیل نظام، جدی شمرده میشود تعین کننده اعتبار و اصالت آن تفسیر و بر ررسی و آن دیدگاه است.

فیروز نجومی

firoz nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com

fmonjem@gmail.com

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)