بعضی از هموطنان نظرشان بر این است که برای بردن استبداد ظالم حاکم نیاز به یک رهبراست تا جلو بیافتد و ملت پشتش به راه افتاده، تا استبداد برود. این نظر  چه میگوید؟ میگوید عده ای می پندارند که چون ماندلا فرمان داد ملت آفریقای جنوبی به حرکت درآمد، یا چون گاندی حکم صادر کرد ملت هند به حرکت درآمد و به همین صورت باور دارند که چون خمینی جلو افتاد ، ملت دنبالش افتاد و…! آیا درست میگویند؟ نه. با این استدلال فقط تحقیر خود و ملتها را ثابت میکنند. نمیتوانند ببینند که چون خواستهای ماندلا، خواست ملت آفریقای جنوبی شد، حرکت ممکن شد، چون خواستهای گاندی، خواست ملت هند شد، حرکت ممکن شد، همانطور که در شاهنامه در جنبش کاوه وقتی، خواست کاوه، خواست جامعه شد، حرکت ممکن گردید. پس حرکت با فهم خواستها و عمومی شدن آن ممکن میشود و نه اینکه یکی جلو بیافتد و عده ای عقل تعطیل کرده دنبالش بیافتند.

در انقلاب ایران خمینی مقابل دنیا ۱۹ تعهد به ملت ایران داد که بیان انقلاب ایران شدند و حرکت ممکن شد. اما هر جنبش نیاز به نیروی جانشین دارد که به جامعه نشان دهد که با رفتن مستبد، خلاء جایش را نمیگیرد، در جنبش کاوه به روایت فردوسی این نقش را فریدون دارد، در جنبش ملی کردن نفت این نقشی است که دکتر مصدق ایفا میکند. جالب است وقتی در مجلس شورای ملی یکی از یاران دکتر مصدق تصمیم گرفت بحث ملی کردن نفت را مطرح کند، دکتر مصدق به او گفت هنوز زود است، مدتی بعد در جلسه مجلس زمانیکه نماینده حزب توده، بنام ایجاد تعادل گفت حال که نفت جنوب را به انگلیس داده ایم، نفت شمال را هم به شوروی (روسیه امروز) بدهیم تا تعادل ایجاد شود، دکتر مصدق پاسخ داد وقتی دست راستم را قطع کردند، نباید دست چپم را هم به اسم تعادل قطع کرد، میبایست با آن دست، دست قطع شده را بر سر جایش برگرداند، این جملات مفهوم دفاع از حقوق ملی و ملی کردن نفت را برای جامعه واضح کرد و خواست را عمومی گرداند و جامعه به حرکت در آمد و جنبش پیروز شد.

پس میفهمیم که چگونه جنبش با عمومی شدن خواست‌ هائی و با وجود نیروی جانشین مورد اطمینان، پیروز میشود. اما بعد از هر جنبش در وطن ما بجای سنجیدن نیروی جانشین و تمامی نیروهای سیاسی و مدنی با آن‌ خواستها، برعکس آن را انجام داده ایم. احتیاج به بت سازی، در پرستیدن شخص یا جمعی به شکل کمیته مرکزی، خواستها که بیان جنبش بودند را با این اشخاص سنجیدیم و آرام، آرام خود را نسبت به آن خواستها بی تفاوت کردیم، بت سازی از اشخاص، زمینه کودتا علیه جنبش و تاسیس استبدادی جدید را با فراموش کردن خواستهای جنبش ممکن کرد. اگر به یاد می آوردیم که خواست ‌ها ارزشهایی بوندد که جنبش را ممکن کرندد و نه نقش شخصی خاص، و خود را ملزم به حفظ آن خواستها و ارزش‌ ها میکردیم و همه اشخاص را با آنها می سنجیدیم، امروز وطنی در استقلال و آزادی داشتیم.

خطاب به هموطنان مسلمانم میگویم که‌ اگر کمی چون و چرا میکردند که دین چیست؟ می فهمیدند وسیله ای در اختیار انسان برای حفظ استقلال و آزادیش مقابل نمادهای زور است، می فهمیدند آدم وقتی از بهشت بیرون رانده شد که چون و چرا نکرد، از خداوند نپرسید، چرا نباید میوه ممنوعه را نخورد و از شیطان نپرسید که اگر خوردن آن‌ میوه، خدایی می آورد چرا خودش نمیخورد؟ بیاد میآورند که خداوند انسان را تنها مسئول اعمال خودش میداند. خداوند نیز مسئول اعمال او‌ نیست، بیاد میآورند که قرآن به انسان میگوید تمام حرفها را بشنود و بهترین را برگزیند، میفهمیدند که قرآن بر پایه عدم زور تعریف شده، و امروز مقابل مستبدان حاکم تسلیم نمی شدند اگر شخص را با حق می سنجیدند و نه حق را با شخص. 

کمی به نیروهای سیاسی خود بنگریم، انسانهایی به عضویت این سازمانها درآمدند چون پاسخگوی خواست هایشان بود، آیا مسؤلین سازمانها را ملزم به حفظ آن خواستها میدانستند یا آنچنان در بت سازی رهبری، پیش رفته اند که خواستها تبدیل به خواست “رهبر” شده و معترضان با خشونت که تنها استدلال بت پرستان است روبرو شدند؟ 

البته این سازمانها برای مسخ و مطیع کردن اعضاء و تعطیل عقل آنها، از ایجاد کینه به “غیر خودی” و ترویج غم خواری استفاده کرده و میکنند. 

به آنها که معتاد به اطاعت شده اند میگویم که تا خود را از بت پرستی و بت سازی آزاد نسازند، استبداد که تصویر پندار آنها است باقی می ماند.

با ما است تا حق را با شخص نسنجیم، شخص را با حق بسنجیم تا بت شکن باشیم و نه بت ساز

شاد باشید. حمید رفیع

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)