
کارگردان و نویسنده عظیم معاصر: راوی و تصویرگر ستم بر زنان و فرودستان در تاریخ.
در غیاب شما چه کوتوله های کم ارزش و بیسوادی به سینمای ایران راه یافتند، چه زباله هایی به اسم فیلم و تاتر تولید کردند، چه مزخرفاتی در دانشگاه های سینما و تاتر تدریس شد.
چه یگانه و درخشانی شما بهرام بیضایی عزیز که تصویر و واژه و تاریخ را چنین بی بدیل به سینمای ایران شناساندی.

“ما اعتراف میکنیم که از ما
بازیگران بهتری هستند؛
بازیگرانی که صحنهشان خیابان است
و مخاطبشان جمعِ اجتماع
بازیگرانی که میگویند و میگویند و میگویند؛
از باطل و حق، و از واقع و مجاز
و این میانه اگر خوب بنگری
فقط اجساد واقعی است.
ما چطور بازی کنیم
با دستِ اینهمه خالی
با دهانِ اینهمه در بند
سرابی این چنین فریب
راستهایی اینهمه دروغ؟
ما چطور روی این صحنهٔ عاریهٔ کوچک
با تفنگهای چوبی اندک
کشتاری بزرگ راه بیندازیم
که در آن خون از آبِ جاری روانتر است
و از خاکی که بر آن ریخته بیارجتر؟
ما کارگران نمایشیم
نشسته در ردیف اول تهمت؛
از تیرهی آن مرغ دانهبر
که در عروسی و عزاش هر دو سر میبُرند.
ما تصویر کوچک این دنیاییم
اگر حقیر، اگر شکسته
ما تصویر زمانهی خود هستیم
ما اعتراف میکنیم که از ما
بازیگران بهتری هستند؛
با چشمبندی و شعبده
با اشک و آه و سوز
با مژده و فریب
با تفنگهای واقعی بسیار
آنان به نام شما
– به نام نامی مردم-
آراء شما را غربال میکنند؛
شما تحسینشان میکنید
و مرعوبشان هستید.
سنگ آسیای آنان
از خون شما میگردد
و نمایشنامهشان را بارها خواندهاید؛
با نام جعلی تاریخ!”
خاطرات هنرپیشه نقش دوم

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.