دیروز تو کارگاه روز خیلی خوبی نبود. به خاطر تاخیری که در رسیدن به محل کار داشتم مجبور بودم با سرعت بیشتری کار کنم و این در شرایط گرما و کار با اسید قوی، اعصاب خرد کن شده بود. تازه رو دور افتاده بودم که خبر رسید فریبا پژوه از همکاران روزنامه نگارمون بعد از یک ماه بالاخره آزاد شده. نفس عمیقی کشیدم و با رضایت کار رو دنبال کردم. مدام تو ذهنم روز رهایی خودم تو همین اسفند گذشته و حس و حال خانواده رو مرور می کردم و از اینکه خانواده فریبا هم حس بینهایت شیرین و زیبایی رو تجربه می کنند ذوق زده می شدم. اینکه دیگران هم احساسات خوب داشته باشند بینهایت لذت بخش است

. خواب خوب بی قفس بودن/در حاشیه بازداشت مریم شفیع پور

همینطور که به کار ادامه می دادم خبر بازداشت مریم رسید. گرما و بوی اسید و کلافگی مثل پتک زد تو سرم. مریم از دوستان خوبم هست که چند سالی هست می شناسمش. یکی از بهترین ویژگی های مریم بی حاشیه بودن در کارزار فعالیت مدنی در ایران است. مریم بدون سر و صدا و بدون هیاهوی مجازی و بی آنکه به دنبال بهره برداری شخصی از فعالیت هایش باشد، کار می کرد و از این رو من بهش لقب «زن بی ادعا» داده بودم.شنیدن خبر بازداشت مریم که در دادسرای شهید مقدس زندان اوین صورت گرفته بود، هر آنچه از خوشحالی فریبا در ذهن داشتم رو عوض کرد و من رو یاد لحظه ای انداخت که بدون اطلاع خانواده به انفرادی برده شدم. از اینکه خانواده مریم دچار یک ابهام بزرگ و یک حس تلخ و تراژیک هستند به هم ریخته بودم اما به واقع حقیقت تلخی است.

خواب خوب بی قفس بودن/در حاشیه بازداشت مریم شفیع پور

بعد از آزادی از زندان در سال ۸۹ خیلی تلاش کردم که زندان و تجربیات و تاثیراتی که این اتفاق بر زندگی ام گذاشته رو به دیگران منتقل کنم و تصویر روشن تری از فضای حصر و بازداشت برایشان ترسیم کنم. وقتی دیروز خبر مریم رو شنیدم، یاد یادداشت «زندان یک تراژدی است«  افتادم که در مذمت زندان نوشتم.

در هر صورت بازداشت یک تراژدی است. تراژدی که با آزادی فریبا تکمیل شد و رخ دادن در شب قدر، بر زشتی اش افزود. چندی پیش دوستی نوشته بود برای ما فعالان مدنی در ایران, فاصله خوشی و ناراحتی به اندازه آزادی و اسیری دیگری است اما نمی دونستیم که این فاصله اینقدر کم و ناچیز است و ما هر شب به امید دیدن خواب خوب بی قفس بودن به خواب می رویم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)