***
تمامی ندارد این بازی.
خسته نمی‌شوند عروسک‌های نازکدل.
صحنه آماده است تا سرتان گرم بماند
آتش بزنید چادرهای کف رودخانه را
آب که نیست نباشد؛
بسوزانید باغ پرندگان را تا زاد و ولد نکنند
نذرتان قبول!!

صحنه گردان دیوانه شد از بس نشست
تنها در کارگاه عروسک سازی و ساخت
صورتک‌های مقوایی برای روز مبادا.
تنگ‌تر بنشینید تماشاچی کم نداریم
الی ماشا الله تا چشم کار می‌کند گوش شنوا هست.
همین که جنبید انگشتان افلیج
بچرخید تا بچرخد دنیا به کامتان.
نذرتان قبول!!
دلقک هنوز آماسیده زبان سرخش
سلطان ابن‌سلطان ابن‌سلطان
خاقان ابن‌خاقان ابن‌خاقان
این بار نه تاج مرصّع دارد و نه جقّه‌ی همایونی
فقط زهره‌ترک می‌کند رعیت را هنگام خطابه
سلطان ابن‌سلطان ابن‌سلطان
هیبتی دارد گرگ‌سان با دندان‌های پوسیده
دستی که سیلی می‌زند
مشت می‌کوبد
قربانی می‌کند
جانی ناقابل که کرور کرور می‌گیرد و نم پس نمی‌دهد؛
ممنوع می‌شود قرص ضدبارداری
تا میدان مشق پُر شود از قاطرچی‌های جان‌برکف
که کف می‌کند دهانشان در سلاخ‌خانه‌های خصوصی.
نذرتان قبول!!
بیایید!
بیایید!
عروسک گردانی این شب‌های عزیز
خنده‌دارترین بازی مرگ است.

۵ آذر ۱۴۰۰

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)