چاوا زلوکزوور معروف به ایو آدامز نویسنده لزبین و آزادی‌خواه یهودی لهستانی است. کتاب جنجالی «عشق لزبین»، یکی از اولین نمونه‌های ادبیات لزبین آمریکا و صاحب کافه‌ی معروف Eve’s hangout در منهتن نیویورک، در ۲۷ ژوئن ۱۸۹۱ در مولاوا، لهستان، چشم به جهان گشود و از سرنوشت او بعد از دستگیری و انتقال به اردوگاه کار اجباری آشوویتس اطلاعاتی در دست نیست.

فعالیت های وی در زمینه‌ مسائل همجنسگرایان حتی به صورت مخفیانه، نمونه‌ی تحسین برانگیز مبارزه علیه همجنسگراستیزی است. او به هفت زبان زنده دنیا از جمله عبری تسلط داشت و در نامه‌ای به یکی از دوستانش نوشت که هیچ کجا به او احساس خانه نمی‌دهد. وی نوشت: “در همه دنیا، من یک غریبه ام و در کشوری که در آن به دنیا آمدم، یک یهودی!”

آدامز ۲۰ ساله، هیجان زده و علاقمند به سفر، سوار بر کشتی اِس واندرلند در آنتورپ، بلژیک شد و در ۴ ژوئن ۱۹۱۲ تنها به جزیره الیس در نیویورک رسید.

ایو در طول زندگی خود و برای سالها پس از آن، با عنوان‌هایی چون “دختر بدیع”، “کمی آنارشیست”، “ملکه جنس سوم”، “از دیدگاه خودش؛ “متنفر از مرد”، “نویسنده یک کتاب ناشایست” و سرانجام، مسافر شماره ۸۴۷ در کاروان حمل و نقل ۶۳ به آشویتس‌ شناخته شده است.

ایو آدامز، نه تنها یک نویسنده یهودی- لهستانی و آشکارا همجنسگرا در آمریکای غالباً همجنسگرا-یهودستیز و ضد مهاجر در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ بود، بلکه کسی بود که نمونه اولیه ادبیات لزبین آمریکایی را که توسط یک لزبین نوشته شده بود، منتشر کرد.

“عشق لزبین” او، مجموعه‌ای از داستان های کوتاه همراه با تصاویر، در فوریه سال ۱۹۲۵ با نام مستعاراِولین آدامز منتشر شد.

این کتاب، بیداری‌های جنسی و طبیعت ضد زن بسیاری زنان از طبقات مختلف اجتماعی را که آدامز در دهکده گرینویچ، در طول سفرهایش به عنوان یک فروشنده غریبه‌ مجله‌های انقلابی چند زبانه، با آنها ملاقات کرده بود را بررسی می کند. آدامز برای محافظت از هویت واقعی شخصیت های کتابش، نام آنها را تغییر میداد.

آدامز نسخه‌های کپی از کتابش را به دوستانش در دهکده داد، جایی که او Eve’s Hangout را اداره می کرد، یک چایخانه دوستانه لزبینی که در آن شعرخوانی‌ هم برگزار می کرد. (اوایل ، زمانی که مدت کوتاهی در شیکاگو زندگی می‌کرد، کتابخانه‌ایی با عنوان “کلبه خاکستری” را اداره کرده بود، یکی دیگر از مراکز ادبی که همچنین به عنوان پناهگاهی برای همجنسگرایان تبدیل شد.)

در آن زمان ، کتاب هایی مانند کتاب آدامز ناپسند تلقی می شدند و اغلب سوزانده می شدند.

۱۵۰ نسخه چاپ شده از “عشق لزبین” ناپدید شد. و با گذشت زمان کار او به نوعی از حافظه‌ها محو شد.

آدامز با ترجیح دادن لباس های مردانه برای زنان، زیست خود را با شجاعت در زمانی زندگی کرد که دنیا تنها راه مناسب این نوع زندگی را نگه داشتن آن در پشت درهای بسته می دانستند. در میان دوستان او آنارشیست ها و انقلابیونی مانند اما گلدمن و الکساندر برکمان و همچنین نویسنده تابو شکن هنری میلر به چشم می خورند.

او در سال ۱۹۲۷توسط یک افسر مخفی پلیس، مارگارت ام. لئونارد، که به Eve’s Hangout رفته بود و یک نسخه از “عشق لزبین” را از آدامز دریافت کرده بود، دستگیر شد. این کتاب ناپسند تلقی شد و آدامز به اتهامات مختلفی از جمله رفتارهای غیراخلاقی بازداشت شد. وی ۱۸ماه در زندان محکوم شد، تا این که در ۷ دسامبر سال ۱۹۲۷به لهستان تبعید شد.

تا سال ۱۹۳۰ آدامز در پاریس زندگی می کرد و داستان هایی را درباره دوران زندان خود می نوشت، و آنها را با مبلغی ناچیز به سردبیران مجله تحویل می داد. او در برخی کافه ها کتا‌ب‌های ممنوعه از جمله کتاب “ موضوع سرطان” میلر (۱۹۳۴) ، که از چندین کشور به دلیل صراحت جنسی ممنوع شده بود را به مشتریان می فروخت.

در سال ۱۹۳۳ ، آدامز با هِلا اُلستِن سُلدنر، خواننده کاباره آلمانی آشنا شد. آدامز بعداً ملاقات آنها را “سرنوشت” توصیف کرد. وی در نامه ای به یکی از دوستانش ، سُلدنر را “محبوب ترین دختر” خواند. آنها از آن زمان به بعد با هم زندگی می کردند – حتی پس از ازدواج سولدنر با یک مرد – هرچند رابطه آنها هرگز صریحاً عاشقانه توصیف نشده است.

طبق بایگانی پلیس نازی، تعدادی از زنان همراه با حدود ۸۵۰ نفر یهودی سوار بر واگن های قطار به سمت آشویتس رفتند. این سفر سه روز به طول انجامید. از بین آنها تنها ۳۱ نفر زنده ماندند تا طعم آزادی را در سال ۱۹۴۵ تجربه کنند. اگر چه هیچ سابقه‌ای در مورد مرگ آنها در اردوگاه وجود ندارد، اما نام ِآدامز و سولدنر در میان اافراد تجات‌یافته نبوده است.

در سال ۱۹۹۹ ، نینا آلوارز ، دانشجوی دانشگاه در آلبانی، نیویورک ، یک کتاب پارچه‌ای سبز بسته را در لابی آپارتمان خود پیدا کرد. وقتی آن را برداشت ، مالک کتابی شد که اکنون تصور می شود تنها نسخه موجود از “عشق لزبین” است. کَتز، نویسنده زندگینامه آدامز، در پایان زندگینامه‌ی خود کتاب “عشق لزبین “ را دوباره چاپ کرد.

آلوارز، که بعدها نشر کوچک خود را راه اندازی کرد، در مصاحبه‌ای گفت: “من احساسات ایو را درک می کنم.” “من احساس می کنم او یک فرد شجاع بود که می دانست چه می خواهد.”

و در حقیقت آنچه ایو می خواست، رویارویی با جهان بود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)