“شورای همآهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران” با انتشار فراخوانی درسیزدهم آبان، فرهنگیان شاغل و بازنشسته را به تجمع اعتراضی سرتاسری در روز پنجشنبه بیستم آبان، فراخوانده است. آنها در فراخوان خود میگویند که “لایحۀ رتبه‌بندی ده سال است که میان دولت‌ها و مجلس‌ها سرگردان است و همسان ‌سازی حقوق بازنشستگان تحت تاثیر بازی‌ های سیاسی به سرانجام نرسیده ‌است”.  

آنان به تجربه دیده اند که این بازی های سیاسی به امر دائمی رژیم تبدیل شده و هر زمان که تحت تأثیر مبارزات اعتراضی مجبور به عقب نشینی شده است، با ترفندهای جدیدی وارد میدان میشود.

آنها تجربۀ مبارزات کارگران هفت تپه در خلع ید از بخش خصوصی را دیده اند که چگونه این خواست برحق کارگران ماهها در دالان مجلس، وزارت خانه های متفاوت، سازمان خصوصی سازی و قوۀ قضائیه در پرده ای از ابهام فرو رفته و کوشش سختی از جانب باندهای رژیم و لابیهای اسدبیگی جهت عدم اجرای خلع ید به عمل آمد و  این تنها استقامت وپایداری کارگران بود که مقامات رژیم را مجبور کرد که گردن به خواستۀ کارگران بگذارند.

بی جهت نیست که فرهنگیان در فراخوان خود به همین امراشاره کرده ومیگویند که “امروز که با پیگیری متحدانۀ فرهنگیان شاغل و بازنشسته لایحه رتبه ‌بندی و همسان‌ سازی در سطح گسترده مطرح شده ‌است مجلس از تصویب و دولت از اجرای آن، آنگونه که معلمان و “شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران” می‌خواهند سرباز می‌زنند و در هر رفت و برگشت لایحه، از کمیسیون آموزش به صحن مجلس و برعکس قسمتی از لایحه به زیان معلمان تغییر می‌کند”.

فراخوان نه تنها به مطالبات فرهنگیان توجه دارد بلکه درعین حال به مثابه یک بخش متعهد به سرنوشت دانش آموزان اعلام میکند که “در بخش آموزشی نیز تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان با بحران روبروست.

وزارت خانه بدون وزیر برنامه ای برای اداره آموزشی ندارد و بسیاری از دانش آموزان به خاطر نبود امکانات از آموزش مجازی محروم شده اند”. مگر نه اینکه همین چند روز پیش بود که سرپرست وزارت آموزش و پرورش گفت “در حال حاضر آمارها نشان می‌دهد حدود ۲۱۰ هزار دانش‌ آموز دورۀ ابتدایی و حدود ۷۶۰ هزاردانش‌آموز دورۀ متوسطه، ترک تحصیل داریم که این یک آسیب جدی است”.

واقعیت این است که آنچه را که فراخوان طرح میکند، فقط گوشۀ کوچکی از شرایط بحرانی حاکم بر جامعه است.  چندین سال است که فرهنگیان برای تحقق مطالباتشان دست به تجمعات اعتراضی میزنند، مطالباتی که اولیه ترین نیاز آنان برای داشتن خاطری آسوده جهت آموزش میلیونها دانش آموز است.

مگر غیر از این است که فرهنگیان چه آنزمان که شاغل هستند وچه آنزمان که باز نشسته میشوند برای تأمین معیشت خود باید بجنگند. کم نیستند فرهنگیانی که مجبور به داشتن شغل دوم میشوند، کم نیستند بازنشستگانی که تن به کارهای غیر رسمی میدهند وهر زمان که شاغلین و باز نشستگان دست به اعتراض میزنند باید هزینه اخراج، هزینۀ ضرب وشتم وهزینۀ حبس را به جان بخرند.

یادمان نرفته است که دردوازدهم اردیبهشت، روز معلم درجریان تجمعات اعتراضی معلمان که بیش از پانزده استان و دهها شهر را در برگرفت، چند تن از معلمان دستگیر و روانه بازداشتگاه شدند. یادمان نرفته است که چگونه محمد حبیبی سخنگوی کانون صنفی معلمان استان تهران بعد از سه سال حبس با حکم باز خرید واخراج از وزارت آموزش وپرورش مواجه شده و خود میگوید “اکنون به جای معلمی برای تأمین معاش مشغول رانندگی است”.

مگر یادمان رفته است که اخبار خودکشی تعدادی از معلمان در ماههای گذشته که قادر به تأمین معیشت خود وخانواده شان نبودند، به شبکه های اجتماعی راه یافت. مگر یادمان رفته است که درست در دل کشت وکشتار کرونا، بازنشستگان بارها وبارها دست به تجمع اعتراضی زدند.

و همین ها که در مقیاس میلیونی توان تأمین هزینۀ زندگی را نداشته و بخش بزرگی از تنگ دست ترین اقشار زحمتکش جامعه را تشکیل میدهند، فریادشان از افزایش هر روزۀ قیمتها و وخیمتر شدن وضعیتشان بالا رفته و از اینرو بارها وبارها فراخوان داده واعلام کرده اند که در مقابل تمامی این هجومی که به زندگی آنان میشود ودر شرایطی که “گوش مسئولان کر وچشمشان کوراست”  راهی به جز آمدن به خیابان ندارند.

یادمان نرفته است که روز شنبه هشتم آبانماه صدها تن از معلمان سراسر کشور به نمایندگی از طرف دهها هزار معلم در برابر مجلس رژیم تجمع اعتراضی برگزار کردند. آنها فریاد میزدند که “رتبه بندی حق ماست، نتیجه رنج ماست” ویا “با این همه هیاهو، حاصل وعده ها  کو”. پیش از این معلمان وفرهنگیان در تاریخ بیست ودوم مهرماه در یک تجمع اعتراضی در سراسر کشور خواستار رسیدگی به وضع خود شده بودند.

آنان گفتند از آنجائیکه دستمزدهای پرداختی کفاف زندگی شرافتمندانه را نمیدهد، خواهان افزایش حقوق تا سقف هشتاد درصد حقوق هیأت علمی دانشگاه هستند.

و همه اینها در حالی است که در بودجۀ رژیم به ارگانهای امنیتی و نظامی و مؤسسات ترویج خرافات میلیاردها تومان اختصاص داده شده است. وهمزمان رئیس کانون بازنشستگان تأمین اجتماعی میگوید : “متأسفانه شرم آور است که مسئولان اجازه میدهند که باز نشستگان برای تأمین مایحتاج و تأمین بعضی از وسایل زندگی به تکدی روی آورند”. یادمان نرفته است که در بیست وهفتم شهریور نیز صاحبان کارنامۀ سبز آزمون با برپائی تجمع مقابل وزارت آموزش وپروش دور جدید اعتراضاتشان را نسبت به بلاتکلیفی استخدامیشان و وعده های توخالی مسئولین برای تفرقه اندازی به جای پاسخگوئی آغاز کردند. و در روزهای بعد نیز معلمان شاغل وبازنشسته در بسیاری ازاستانها در مقابل ادارۀ کل آموزش وپروش در مراکز این استانها تجمع های اعتراضی برپا کردند.

واقعیت این است که معلمان و فرهنگیان نیز به عنوان بخشی از طبقه کارگرآماج فقر وفلاکت حاکم بر جامعه هستند در عین حال آنها مجبورند به جنگ محتوای خرافی کتابهای درسی و به جنگ خصوصی سازی آموزش وپرورش بروند و همۀ این مؤلفه ها سبب گردیده است که جنبش اعتراضی فرهنگیان به مثابۀ یکی از جنبش های نیرومند وسرتاسری در جامعه حضور پیدا کند.

آنان با ایجاد تشکل سراسری این توانائی را یافته اند که اعتراضات همزمان وسراسری را سازمان بدهند.

این صد البته یکی از نقاط قوت جنبش اعتراضی معلمان است.

تجربه ای که می تواند در خدمت تشکل یابی سراسری طبقه کارگر وایجاد رهبری سراسری اعتراضات قرار گیرد.

این تجربه نشان می دهد که ایجاد شورای هماهنگی فعالین جنبش کارگری که در رابطه و پیوند زنده و ارگانیکی با کارگران و کانون های گرم مبارزه آنان قرار دارند امری ممکن و عملی است.

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)