با توجه به اصل ولایت فقیه معلوم نیست رئیس جمهور چکاره است؟
ولی فقیه سوم؛ خطری که در کمین است!( ۹۷)
حکایت حکومت ولایت فقیه در سرزمین ایران
فصل دوم (۵۴)
تصویب اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی (اول) تا دوره ی مطلقه
تدوین و تحقیق از: محمد شوری (نویسنده و روزنامه نگار)
@shourimohammad

[بهشتی!نایب رئیس:
من خواهش کرده بودم کسانی که فقط در باره فرماندهی کل قوا مطلبی دارند صحبت بفرمایند و بعدا وقتی ما بند، بند کار یک اصل را تمام کردیم در آخر کار دو مرتبه سوال می کنیم که آیا کسری این اصل دارد؟ آن وقت دوستان می آیند نظرشان را می دهند…
موسوی ار دبیلی:
فرماندهی کل قوا آن مقداری که ما می خواهیم کنترل ارتش از نظر حرکت هایی که ممکن است یک وقت برخلاف مصالح کشور تمام شود، کنترل آن مقدارش باید در دست مقام رهبری باشد و هر چیزی که در این مورد است ما در اینجا بیاوریم.
اما فکری در این جهت که یک وقتی حرکتی در ارتش بر خلاف مصالح کشور از طرف اجانب یا عناصر داخلی کشور، استقلال را، جمهوری اسلامی را تهدید کند، گفتیم هر چیزی که در او دخالت دارد، آن مقدار را بیاوربم….
دکتر آیت:
توجه بفرمائید زبان فارسی گاهی اوقات لطیفه های جالبی دارد. داستان معروف را شنیده ابد که می گوبد از سطح زمین تا لب بام مال من، از لب بام تا به ثریا از آن تو!
ما آمدیم در مورد ولی امر در حدود ۶ روز یا بیشتر بحث کردیم و سر و صدا ایجاد شد، مقالات نوشته شد تا اصلش به تصویب رسید. اماحالا به اختبارات که رسیده ایم در حقیقت هیچ!
شما بخوانید تنها قسمتی که می شود گفت حساس است و جزو اختیارات هست همین فرماندهی کل قوا است. بقیه تعارف است و مطلبی نیست و این را هم الان بگویم که چرا تعارف است؟ حالا راجع به این فرماندهی کل قواعرایضم را بگوم تا بعد برسیم به تعارفات!
ما یک انقلاب کرده ایم وبدیهی است که این انقلاب باید حفظ بشود و ادامه پیداکند در دنیایی هستیم که می بینیم انقلابات متعددی شده است و کودتا شده و آن انقلاب را از بین برده و عموما وقتی بر می گردیم وریشه کودتاها راپیدا می کنیم می بینیم در ارتش بوده وعلتش هم ابن بوده است که ابتکار عمل در ارتش دست دیگران است که خواه ناخواه در این قانون ما باید ابن فرماندهی کل قوا را به عهده یک مقامی بگذاریم و چه مقامی مطمئن تر از امام و رهبراست.؟
مکارم شیرازی:
سرنوشت قانون اساسی ما تاحد زیادی به این اصل پیوسته است و تفاضایم این است که آقایان هم صحبت بفرمایند…
خدایا تو می دانی من به خاطر حمایت از آئین تو و از بندگان تو این سخنان را می گویم. من می دانم اگر به مصلحت شخصی ببندیشم، باید حداقل در اینجا سکوت اختیار کنم! زیرا حداقل آن این است که بعضی از دوستان حاضر از من می رنجند، ولی من انشاالله از آن افرادی نیستم که به خاطر حفظ مصالح شخصی چشم از مصالح دین تو و بندگان تو بپوشم…
(همهمه ی نمایندگان)…
بهشتی[نایب رئیس):
ازدوستان خواهش می کنم نظم جلسه را رعایت کنند..
مکارم شیرازی:
بنده مطالبی یادداشت کرده ام که بخوانم؛ اگر اجازه می دهید می خوانم. چون به عقیده ی من سرنوشت قانون اساسی به این اصل وابسته است…
(همهمه ی نمابندگان)…
ربانی املشی:
من نمی دانم چرا دوستان همهمه می کنند؟ و نسبت به حرف‌های آقای مکارم حساسیت نشان می دهند؟
هاشمی نژاد:
اکثریت دوستان معتقدند که این سخنرانی ایشان سوء اثر دارد!
مکارم شیرای:
نخوانم؟ چشم! گر اجازه نمی دهید نمی خوانم! من به نظر شما و اکثریت احترام می گذارم!
(عده ای از نمایندگان بخوانید آقا! بخوانید.
آقا بخوانید!)
چشم! ولی من انشالله از آن افرادی نیستم که به خاطر حفظ مصالح شخصی، چشم از مصالح دین بپوشم!
من این کار را نوعی شرک و بت پرستی می دانم من آنچه را تشخیص داده ام (مبان خودم و مبان تو) می گویم! این شنوندگان، و برادران عزیز هر چه می خواهند فکر کنند!
من این اصل را یک اصل سرنوشت می دانم. من فکر می کنم اگر این اصل به همین صورت تصویب شود آینده ی قانون اساسی در خطر است. آینده انقلاب و آینده ی خون شهیدان در خطر است. و چیزی نمی گذرد که فاتحه ی بقیه ی اصول مفید و سازنده این قانون نیز خوانده خواهد شد؛ به همین دلیل سکوت را جایز نمی بینم.!
۱_ من به ولایت فقیه روز اول رای موافق داده ام. الان هم می دهم و تا ابد رای خواهم داد. ولی راه پیاه کردن ولایت ففیه این نیست! هیچکس نمی تواند بگوید بنده ولایت ففیه را نمی فهمم!
تا حدود۳۰ سال است در حوزه های علمی هستم و حدود ۱۲ سال است که در حوزه ی علمیه ی قم درس خارج، یعنی دروس عالی می گویم. چند بار ولایت فقیه را درس گفته ام، بنابراین از ولایت فقیه حتما چیزی می فهمم! بر همین اساس صریحا می گویم ما از نظر اسلامی دو وظیفه در این قانون اساسی داریم: اول اینکه قانونی بر ضد اسلام تصویب نشود. این بحمدالله در اصل شورای نگهبان به خوبی تامین شد… دوم اینکه: رئیس جمهور که در راس تمام قدرت های اجرایی قرار دارد، اگر فقیه و مجتهد در مسائل اسلامی نیست، باید ماذون از طرف فقیه باشد. ..
فاتحی:
آقا! ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش؟!
بهشتی(نایب رئیس):
آقای فاتحی چه کسی به شما جازه صحبت می دهد؟
فاتحی؛
اگر فرماندهی کل قوا نبود، چگونه این قدرت را به رئیس جمهور می دهد؟ که قدرت و حکومت را خدا به فقیه داده! نه مردم و نه ما! ما از خودمان چیزی نمی گوئیم این خداست که این قدرت را به فقیه داده…
(عده ای از نمایندگان: آقای فاتحی چرا به نظم جلسه توجه نمی کنید؟ بگذارید حرفشان را بزند؟)
مکارم شیرازی:
اما این که رئیس جمهور هم منتخب مردم و هم مورد قبول ففیه و رهبر باشد، بازهم کار دست او نباشد، معنی ندارد!
آقایان عزیز!
اگر رئیس جمهور منتخب مردم است، امین است و از طرف ففیه نیز حکم او امضا شده، چرا معامله یک بیگانه و فرد غیر اعتماد به او می کنید و همه اختبارات را از او می گیرید؟
۳_ تنظبم کنندگان این اصل در چهار دیوار جو کنونی قرار گرفته اند و خیال می کنند همیشه مرد بزرگی مانند آیت الله العظمی امام خمینی سرکار است، درحالی که شاید چندین قرن بگذرد که مردی با ویژگی ها و صفات عالی او و شرایط زمانی و مکانی او پیدا شود که بتوان همه کارها را به دست اوسپرد. این یک استثناء تاریخ است!
۳_ این اصل که نوشته شده با همین شکل و صورت در دنیا امروز اصلا قابل اجرا نیست!… درست فکر کنید دشمن در داخل و خارج ما را متهم به استبداد می کند!…
(یکی ازنمایندگان: نگوئید استبداد! بگوئبد حکومت فردی)
مکارم شیرازی:
و ما را مخالف حاکمیت ملت معرفی می کنند!… این ماده از قانون می گوبد هنه سرنخ ها بدست ماست! این بهترین دستاویز برای دشمن است! آن ها با همین متد خواهند گفت عده ای از علمای دینی در مجلس خبرگان نشستند و یک قانون اساسی که پایه های حکومت خوشان را تثبیت می شود، نوشتند و رفتند… شما را به خدا قسم این کار را نکنید؟… کاری نکنیم که حاکمیت مردم یک شیر بی دم و سر و اشکم شود. ولایت فقیه را اگر درست پیاده کنیم با حاکمیت مردم و اصل شورا کاملا‌ سازگار است!
۴_ ملت ایران به جمهوری اسلامی ۹۸ درصد رای موافق داده و بر اساس آن رئیس جمهوری انتخاب خواهد کرد و یا اکثریت به او رای خواهد داد، اما معلوم نیست این رئیس جمهور با توجه به این اصل که نوشته شده است چکاره است؟ تمام مسائل اجرایی به وسیله نخست وزیر و وزرا انجام می شود، کارهای بالاتر هم به وسیله شورای رهبری انجام می شود بنابرابن رئیس جمهور یک موجود معطل می باشد….
۵_ انگشت روی جزئیات می گذارم! شما می گوئید فرماندهی کل قوا همیشه به عهده فقها است، بنده عرض می کنم امروز که امام این وظیفه را به عهده گرفته شرایط فوق العاده ای در کار است، به علاوه عرض کردم حساب امام یک حساب مخصوص او است، آیا شما می گوئید برای همیشه رئیس جمهور کسی باشد و فرماندهی کل قوا دیگری؟ این درست به آن می ماندکه علی(ع)مالک اشتر را والی و حاکم مصر کند اما به او بگوید فرمانده کل قوای مصر تو نیستی!… اگر مردم از ما جدا شوند، فرماندهی کل قوا نیز برای ما کاری نمی کند!…
یزدی:
من یک سوال از آقای مکارم دارم‌!
بهشتی(نایب رئیس):
آقای مکارم بفرمائید بنشینید!
ربانی شیرازی: چرا نگذاشتید ایشان جواب سوال را بدهند؟
کرمی:
آقای مکارم باید برگردد سرجای خودش و ما کلمه کلمه از او بپرسیم و ایشان جواب بدهد.. ایشان با سخنانشان فقیه را کمتر از همه قلمداد کردند. اگر ایشان می خواهند حقیقت را بفهمند، عیبی ندارد بیاید تا به او بگوئیم یا او به ما بفهماند؟
بهشتی(نایب رئیس):
از آنجا که ابن اصل‌مربوط‌ به ولایت مرجع است، از همگی استدعا می کنم ادامه بحثمان طوری باشد که در آرام ترین شرابط باشد… مطلب دوم این که بلی، آقای کرمی! این نقد بجاست که وقتی شرایط اینجا برای گفتن مطلبی آماده است، نوع تعبیرات برادرمان آقای مکارم اگر کسی فقط و فقط صحبت ایشان را بشنود و با‌ جو این جلسه ارتباط دیگری نداشته باشد، می گوید آقای مکارم بیچاره در یک کشوری که این قدر خفقان هست که حتی یک مرد تحصیل کرده در حوزه علمیه و مدرس در حوزه علمیه جرات نمی کند حرفش را بزند! باید به خدا پناه برد!
موسوی اردبیلی:
من که می خولستم صحبت کنم شما دو سه بار به من تذکر دادید و حتی نگذاشتید حرفم را بزنم! ولی جناب مکارم صحبت می کرد و بیش از حد معمول هم صحبت کرد،حتی یک تذکر هم به ایشان ندادید! توضیح بدهید بدانم چرا؟!
بهشتی(نایب رئیس):
توضیح من این است که جنابعالی وقتی خواستید صحبت کنید دیگر چنین مقدماتی نچیدید که اگر من یک جمله بگویم همه اعتراض می کنند و ملت فکر می کند در این جلسه خفقان است!
به نظر بنده جناب موسوی، یکی از انواع خفقان هم خفقان شعاری است! خففان حماسه ای است!.
نایب رئیس(بهشتی):
جناب آقای منتظری شما به عنوان موافق می خواهید صحبت کنید؟
منتظری: بلی من موافقم.
[آیت الله] منتظری:
من اول از آقایانی که در این مجلس حضور دارند خواهش می کنم به رخ یکدیگر نکشید که در غرب چگونه رفتار می کنند و در دنیا چه خبر است؟ و اگر مامثلا اینطوررفتار بکنیم آن هابه ما می خندند. ما خودمان بشر هستیم و عقل و هوش داریم. ملت ایران شعور دارد…. اگر ما بخواهیم حرف هایی که در دنیا می زنند ببینیم چگونه است که محمد رضا شاهی بود و قدرت هم داشت ودنیاهم از او حمایت می کرد و جاوید شاه هم برایش می گفتند! پس چه اصراری بو که مابیائیم انقلاب کنیم؟ما باید حالا که انقلاب‌ کرده ایم ببینیم حق و حقیقت کدام است؟ مردم به جمهوری اسلامی رای دادند و ما حالا می‌خواهیم قانون اساسی خودمان را طبق‌حکومت اسلامی تنظیم کنیم. معنای حکومت اسلامی این است که باید دستورات اسلام اجرا بشود. دستورات اسلام هم باید زیر نظر کارشناس اسلامی باشد و ما هم نگفته ایم که هر آخوندی کارشناس اسلام است. ملاک عبا و عمامه نیست و ملاک هر آخوندی هم نیست. بلکه متخصص اسلام به نظر ما کسی است که یک نفری باشد که عالم در فقه اسلام و مدیر و مدبر و شجاع و با تقوا و عادل است. آیا چنین شخصی با این خصوصیاتی که ذکر کرده ایم به اندازه ی یک‌ آدم از اروپا برگشته ای که شما می خواهید او را رئیس جمهور بکنید چیزی‌ نمی فهمد؟ و یا اگر ما این آدم فقیه، مدیر و مدبر و شجاع و با تقوا و عارل را می گوئیم فرمانده کل قوا باشد، یعنی برود در سربازخانه و به سربازان پیش رو و پس رو بگوید؟!! که می گوئیم نمی تواند؟ اگر چنین فقیهی با چنین خصوصیاتی اختیار و زمام امور کشور و فرماندهی کل قوا در دست بگیرد بهتر است یا آدمی که از اموراسلام آگاهی ندارد؟جناب آقای مکارم فرمودند که ما رئیس جمهور را یک نفر فقیه معین کنیم.م ولی وقتی ما می خواستیم شرایط رئیس جمهور را معین کنیم عده ای گفتند: شرایط او‌ غیر از ایرانی الاصل بودن و مسلمان بودن چیز دیگری نباشد و ما جرات نکردیم بگوئیم رئیس جمهوری باید فقیه باشد! ما در اینجا اصرار کرده ایم که‌ لااقل رئیس جمهور از طرف‌ یک فقیه تائید بشود، مثلا بگوید که من این ۱۰ نفر یا ۲۰ نفر را به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری تائید می کنم و البته بعد مردم می روند و رای می دهند و هر وس رای بیشتر آورد، انتخاب می شود یعنی در حقیقت مردم او را انتخاب کرده اند. ولی به هر حال‌عده ای حاضر نشدند که از وظایف فقیه این مطلب‌ هم باشد. بنابرابن در شرایط رئیس جمهور نه فقاهت را ذکر کرده اید و نه تائید فقیه را. یک آدمی که‌ می گوید من مسلمانم کافی است که رئیس جمهور شود. محمدرضا هم می گفت من مسلمانم و هر سال به کمرش بزند به زیارت امام رضا می رفت. و آن وقت یک چنین آدمی فرمانده کل قوا باشدبه مملکت ضرر نمی زند اما یک مجتهد مدیر و شجاع و عادل با تقوا و با آن شرایطی که ما ذکر کرده ایم، او را فرمانده کل قوا بکنیم ایراد پیدا می کند؟ البته معنی فرمانده کل قوا هم این نیست که خودش تمام کارها را انجام بدهد. بلکه ممکن است به رئیس جمهوری که اعتماددارد بگوید در ابن مدت این اختیارات این مدت به عهده ی شما باشد. و البته اگر دید دارد پایش را کج می گذارددیگری را بجایش انتخاب می کند و ابن اختیارت را به او می دهد. بعضی از ما فکر می کنیم فرمانده کل قوا یک آدم فقیهی است که درقم نشسته و او را در سرباز خاته می آورند و می گویند برای سربازان پس رو پیش رو کن.‌ و این با مقام والای فقاهت او مناسب نیست! البته مقصود ما ابن نیست. ما می گوئیم در حکومت اسلامی باید قوای مملکت در اختیار کسی باشد که آشنا به مسائل دین و اسلامی و دلسوزملت است و او کارها را به مباشرت انجام نمی دهد، بلکه به فقیه انجام می دهد.ولی متاسفانه شمادر شرایط رئیس جمهور شرط فقاهت را نگذاشته ابد وحنی نگفته اید که لااقل یک نفر فقیه او را تائید کند. آن وقت ما بیایم قدرت قوای سه گانه مملکت را به یک آدم الدنگ بدهیم که از قدرتش سواستفاده بکند!؟ خری را ببریم بالای بام که دیگر نتوانیم آن را پائین بیاوریم!؟ آدم مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد و جرات نمی کند قدرت و زمام مملکت را به دست کسی که فقاهت ندارد و به علوم اسلام آشنا نیست بدهد.

ماخذ:
کتاب صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج۲، جلسه چهل و یکم ، ۱۷ مهرماه۱۳۵۸. ص ۱۱۱۲ تا ۱۱۲۰
 
ادامه دارد…
۱۳ آبان ۱۴۰۰
نه به ولی فقیه سوم!
پیشگیری بهترین درمان. علاج واقعه قبل از وقوع.

t.me/shourimohammad
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)