در جهان امروز پیشرفت علوم نسبتا جوانی مانند روانشناسی فردی و اجتماعی، باعث شده موضوعاتی مانند بهداشت روان جامعه، آنقدر اهمیت پیدا کند که دهم اکتبر از طرف فدراسیون جهانی بهداشت روان (WFMH) به عنوان “روز جهــــــانی سلامت روان” نامگذاری شده است.

این فدراسیون برای این روز در هر سال، یک شعار خاص را انتخاب می کند. در ایران روزهای ۱۸ تا ۲۴ مهر به نام هفته سلامت روان نام گذاری شده است و عمده ترین هدف در این هفته ارتقاء و افزایش آگاهی و تغییر و اصلاح نگرش مردم نسبت به مسائل بهداشت روان می باشد.

“سلامت روان در جهانی نابرابر” شعار سال جاری فدراسیون جهانی بهداشت است.

در هفته ی گذشته این موضوع البته از جانب رسانه های وابسته به حاکمیت جمهوری اسلامی مورد توجه قرار گرفت.

خبرگزاری ایرنا با اعلام اینکه نظرات متنوع و گاها متضادی در مورد بهداشت عمومی روانی جامعه موجود است، نوشت:

“به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، بهداشت روانی تعاریف گوناگونی دارد. شاید ساده ترین تعریف این باشد؛ داشتن احساس آرامش، امنیت درون و دور بودن از اضطراب، افسردگی و تعارض های مزمن روانی. به عبارت دیگر، بهداشت روانی یعنی بهره مندی از سلامت ذهن، اندیشه و تفکر. این مقوله موارد مربوط به سلامت عاطفی را در برمی گیرد، به گونه ای که فرد بتواند مشکلات را به آرامی پشت سرگذارد؛ به شرط آنکه بداند چگونه از فشارهای روانی و نگرانی پیش گیری کند”.

اما در عین حال چندی پیش سعید ده نمکی وزیر بهداشت در نشستی در خصوص وضعیت بهداشت روانی جامعه گفت:

“وضع بهداشت روان در مملکت بسیار پریشان است و ایران یکی از افسرده ‌ترین جوامع جهان هست.”وی افزود “متاسفانه در کشور ما برنامه‌های فرح‌ زا به مراتب کمتر از برنامه‌های ماتم‌ زا است.”

اینکه در ایران برنامه های فرح زا به مراتب کمتر از برنامه هایی هستند که موجب آمال و تالمات روانی مردم را فراهم می کند یک چیز است و بالارفتن میزان بزهکاری ها و شدت یافتن وجههءخشونت آمیز چنین ستیزه جویی و ستیزه گری ها، یک چیز دیگر است و متاسفانه آنچه در آن تردیدی وجود ندارد این است که زنان و کودکان در کانونی ترین محدودهء این خشونت ها قرار گرفته اند.

واقعیتهای اجتماعی چنان تکان دهنده هستند که مدتهاست مسئولان حکومتی هم به آن اعتراف می کنند. بنا به اعتراف یکی از اعضای هیات رئیسه شورای شهر تهران، آمار خشونت علیه زنان در ایران بخصوص در ایام کرونا، روند افزایشی داشته است و میزان خودکشی و افسردگی در جامعه مخصوصا در میان زنان افزایش یافته است.

با اینحال تمام سیاست های رژیم جمهوری اسلامی در خدمت تشدید آشفتگی روانی جامعه قرار دارد.

روزنامه های ایران بطور متناوب از “جمع‌آوری معتادان، جمع‌آوری کارتن‌ خواب‌ها، جمع‌آوری زنان خیابانی و جمع‌آوری کودکان کا” گزارش تهیه می کنند. این‌ها عناوین طرح‌های متعددی هستند که گاه به گاه از سوی نهادهای حکومتی در حوزه آسیب‌های اجتماعی مطرح می‌شوند، اما هیچکدام تا کنون پاسخی نگرفته اند.

در واقع بسیاری از جمع‌آوری شدگان در این طرح‌ها، بعد از طی دوران ناموفقی از فرآیند بهبود وضعیت، با شرایط قبلی و یا حتی چه بسا بدتر از قبل، به دلیل آسیب‌های روانی، بر اثر ناامیدی از کمک، به خیابان‌ها بر‏می‌گردند. طرح جمع آوری کودکان کار بیش از سی بار با شکست روبرو شده است.

هدف جمهوری اسلامی از اجرای طرح دستگیری کودکان، زنان خیابانی، معتادان، کارتن خوابها، که از آن با عنوان تحقیر آمیز “طرح های جمع آوری” نام می برند، نه حل این معضل اجتماعی، نه کمک به سلامت روان قربانیان آسیب های اجتماعی، بلکه در واقع به اسارت کشیدن قربانیان آسیب های اجتماعی و پنهان کردن قربانیان آسیب های روانی از معرض دید جامعه است.

چنانچه حتی این هدف رژیم نیز تامین نمی شود. زیرا
اولا فقر شدید و عمیق تر شدن شکاف طبقاتی در جامعه مدام این آسیبهای اجتماعی و روانی را بازتولید می کند، جمهوری اسلامی با اجرای اینگونه طرح ها نه با فقر بلکه با خود قربانیان فقر مبارزه می کند.
ثانیا خود همین افراد هم بعد از مدتی به شیوه های مختلف، با ضربه های روانی و جسمی شدیدتری که خورده اند، به صحن خیابانها باز می گردند.

این گوشه ای از سیمای زندگی در کشوری است که بر دریائی از ثروت طبیعی نشسته است. در کشوری است که در آن میلیونها انسان کارگر، روزانه ثروت و نعمت می آفرینند و خود از حاصل کار خود بیگانه اند.

در چنین کشوری صدها هزار از زنان و کودکانش ناچار هستند نان روزانه خود و خانواده هایشان را با تفکیک زباله و زباله گردی تامین کنند و شهرداری برای آنها کارت زباله گردی صادر کند.

باید فرزندان کارگران و دیگر اقشار تهیدست جامعه محروم از ابتدائی ترین امکانات، زباله دان های کوچه پس کوچه ها را زیرورو کنند و اشغال جمع کنند و شبها را در آلونکهائی در جوار زباله ها به روز برسانند.

از بکار بردن واژگان ”جمع آوری” و جنبه تحقیر آمیز و غیر انسانی آن در طرح های رژیم که بگذریم، پاسخ واقعی به این پرسش را, که چرا این طرح ها شکست می خورند و جامعه از عدم سلامت روان رنج می برد نه از زبان مطبوعات سانسور زده ایران و نه از زبان مسئولین جمهوری اسلامی نخواهید شنید.

اگرچه عوامل متعددی در صورت گیری سلامت روانی یک جامعه، نقش دارند اما زیرساخت تمامی این پدیده ها به میزان توزیع ثروت در درون جامعه برمی گردد.

نابرابری اقتصادی مهمترین عامل ناامنی روانی یک جامعه است و برخورداری از یک جامعه ی سالم فقط و فقط زمانی متحقق می شود که بتوان زیرساخت های اقتصادی را منطبق با نیازهای آحاد جامعه توزیع و بهینه کرد.

جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم سرمایه داری با همه دستگاهها و نهادهای سرکوبش، با ایدئولوژی و باورهایش، با اقتصاد و سیاستش، ویرانگر ترین آسیب اجتماعی در این جامعه است.

تا این آسیب اجتماعی باقی است، همه آسیبهای دردناک اجتماعی دیگر و ابعاد فاجعه بار بیماری های روانی به حیات و بازتولید خود ادامه خواهند داد.

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)