سخت بتوان ابوالحسن بنی صدرِ فعال دانشجویی عضو جبهه‌ی ملی و بعدها سازمان کنفدراسیون را از حک شدگی سیمایش در قامت نخستین رئیس‌جمهور رژیم جمهوری اسلامی نجات داد.

این بنی صدر حک شده را با سه تصویر می‌توان به خاطر آورد:

۱- آغاز سرکوب شوراهای مردمی (از کارخانه‌ها تا ترکمن صحرا)

۲- انقلاب فرهنگی و سرکوب دانشجویان

۳- ضدیت با خمینی

“شورا پورا مالیده جانم، برو کار کن!”

این جمله‌ی مشهور بنی‌صدر است که لحظه‌ی تجاوز نهاد دولت به اداره‌ی شورایی مردم است.

دو سال نخست پس از انقلاب، از دانشگاه تا واحدهای بزرگ صنعتی و همچنین کردستان و ترکمن صحرا همگی با الگوی شوراها اداره می‌شدند. از اواسط سال ۱۳۵۷ اعتصاب‌های‌ پراکنده‌ی کارخانه‌ها در اغلب موارد به ایجاد «کمیته‌های اعتصاب»ی انجامید که سرانجام نام «شورا» را برگزیدند.

به قول آصف بیات:

“در میان انقلاب‌های قرن بیستم، انقلاب ایران را باید یک استثنا دانست که در آن پس از انقلاب، رشد و سازمان‌یابی اتحادیه‌ای سندیکایی متوقف شده و در عوض سازمانهای به مراتب متکامل‌تر از سندیکاها انکشاف یافتند.
در کشورهای روسیه، شیلی، و پرتقال، جنبش‌های انقلابی منجر به ظهور سازمان‌های اتحادیه‌ای و نیز سازمان‌های کنترل کارگری گردید.
از طرف دیگر، در پی انقلاب کوبا، موزامبیک و نیکاراگوئه، به‌طور کلی سازمان‌های اتحادیه‌ای رشد یافتند.
ولی در ایران، نه اتحادیه‌های کارگری، بلکه شوراهای کارگری با تمایل قوی به کنترل از درون محیط‌های کار صنعتی سربرآورند.”

هر چند که فرآیند حمله به شوراها از دوران بازرگان آغاز شده بود اما زمامداری بنی صدر و اراده‌ی خود او بر درهم کوبیدن شوارها بدون شک نمایش تمام عیار ضدیت موجودی به نام دولت با قدرت مردم است. نمادین‌ترین جلوه‌ی این ضدیت، حضور بنی‌صدر در مناظره‌ی تلویزیونی ۱۱ اسفند ۱۳۵۸ در خصوص بحران «شوراهای ترکمن صحرا» بود.

او که تازه ‍یک ماه از ریاست جمهوری‌اش می‌گذشت در کنار محسن رضایی، فرمانده سپاه و دیگر سرکوبگران حکومتی جنبش شورایی ترکمن صحرا در مقام به قول خودش نخستین رئیس جمهور تاریخ که در بحثی آزادانه شرکت می‌کند، آزادی مردم از یوغ استثمار و آزادی‌شان در بنای جامعه‌ای جدید را زیر سوأل برد.

برای او مردم برگه‌های رأیی بودند که او را انتخاب کرده بودند و مثل هر رئیس‌ جمهور دیگری در جمهوری اسلامی انتخاب شدن خود را تجلی عینی دموکراسی به میانجی صندوق‌ها می‌دید و از نظرش مبارزه‌ی مردم در ترکمن صحرا برای حراست از دستاوردهای جنبش شورایی‌شان امری بود که باید برای ادامه داشتن‌ش رفراندوم برگزار شود!!!

– “امروز نظم شرط تداوم انقلاب”

در حالی که خمینی در پیام نوروز ۱۳۵۹ خود به ضرورت ایجاد “انقلاب اساسی در دانشگاه‌های سراسر کشور”، “تصفیه استادان مرتبط با شرق و غرب”، “تبدیل دانشگاه به محیطی سالم برای تدوین علوم عالی اسلامی” و “عدم وابستگی آن به احزاب، کمونیسم و مارکسیسم” اشاره کرد، بنی صدر در ۳۱ فروردین همان سال در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی ۳۱ فروردین ۱۳۵۹ چنین نوشت:

“بر شورای انقلاب است که از خود قاطعیت نشان دهد و تصمیم خود را بدون درنگ و تاخیر به اجرا گذارد. امروز نظم شرط تداوم انقلاب و بلکه حیات ملی‌ماست و باید با روحیه انقلاب و مصمم آن را برقرار کرد.
دانشجویان مسلمان باید اجرای مصوب شورای انقلاب که در محضر امام اتخاذ شد را فریضه خود دانسته و نه تنها در برخوردها پیشقدم نشوند بلکه مانع از هرگونه برخوردی بگردند تا اگر طرف سه روز ستادهای گروه‌ها تعطیل نشدند به ترتیبی که مقرر است عمل شود.”

برای آنان که مقاومت و زندگی‌شان زیر چرخ‌های تانک‌ انقلاب فرهنگی خرد شد بسیار سخت است از یاد بردن صبح ۲ اردیبهشت ۱۳۵۹ که بنی صدر و آدمخواران رژیم اسلامی وارد دانشگاه تهران شدند و بر ضرورت اجرای انقلاب فرهنگی صحه گذاشتند و چیزی نزدیک به ۵۰ کشته و نزدیک به هزار زخمی نتیجه‌ی این سایه‌گستری شوم دولت برای برقراری نظمی ضدانقلابی شد.

دانشگاه‌ها حقیقتا آخرین سنگر آزادی در فرآیند سرکوبی شوراهای مردمی از فردای انقلاب تا لحظه‌ی انقلاب فرهنگی بودند. این سرسپردگی به خمینی آنقدر بهای سنگینی داشت که بنی صدر را در آستانه‌ی سومین تصویر رئیس دولت بودنش بر آن بدارد که بگوید:

“من غلط کردم این چنین دستوری دادم! {…} امام فرموده اند که انقلاب فرهنگی بشود، نگفته اند که این کار تا قیامت طول بکشد.”

“اما شما مردم نباید حالت افراد خروس باز را داشته باشید.”

این فراز کوچکی از سخنرانی جنجالی بنی صدر در ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ دانشگاه تهران است. هنگامی که او می‌کوشد تا هم خود را نماینده جمهور مردم معرفی کند و هم همچنان پایی در نظام اسلامی داشته باشد وقتی از این می‌گوید که:

“معنای موافقت این است که نیروهای اسلامی معتقد به جمهوری اسلامی کار وحدت خود را شروع کنند و با توان و استقامت پیش بروند.”

زمانی که بنی صدر گام به گام با هسته‌ی سخت قدرت به رهبری خمینی فاصله‌گذاری می‌کرد و روابطش با مجاهدین خلق هرچه بیشتر تحکیم می‌شد، دیگر برای ایستادگی در برابر چکمه‌های سنگین دولتی که او با سرکوبگری‌ها خود بر وزنش افزوده بود دیر شده بود.

نه در کارخانه، نه در دانشگاه و نه در کردستان و ترکمن صحرا نیروی مقاومت مردمی‌ای باقی نمانده بود تا در برابر دولتی که اینک برای پیشروی نیازی به رئیس‌جمهورش هم نداشت، بایستد. این چیزی شبیه به وضعیت اصلاح‌طلبان بود در هنگام استعفاء از مجلس ششم که چیزی از مقاومت اجتماعی باقی نگذاشته بودند تا از ایستادگی آنان در برابر هسته‌ی سخت قدرت پشتیبانی کند.

مقابله‌به‌مثل بنی صدر با خمینی جنگ قدرتی را می‌مانست که به طریقی احمدی‌نژاد در برابر خامنه‌ای به آن نقطه رسید؛ جنگ قدرتی که مردم واقفند زمین آنان نیست.

پس این افسانه که می‌گوید بنی صدر در جنگ علیه توتالیتاریسم تنها ماند، این مهم را نادیده می‌گیرد که او خود تار و پور ریسمان توتالیتاریسم را بافده بود (همچنان که اصلاح‌طلبان و احمدی‌نژاد)، و آن ایستادگی در برابر خمینی نه به واقع مقاومتی اصیل، که تلاش قدرت‌طلبانه‌ای بود برای تغییر توازن در به قول خودش “نیروهای اسلامی معتقد به جمهوری اسلامی”.

*****************

ابوالحسن بنی‌ صدر در حالی در گذشت که در مظان اتهامات زائد‌الوصفی در خصوص جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت در کردستان قرار داشت. نمونه‌ای از اسناد رسمی در خصوص استفاده وی از سلاح ممنوعه ناپالم در جنگ کردستان.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)