امید سعیدی –

فراخوان رو که زدم یکی اومد جلوی گیشه من، یه چک داشت به مبلغ شش میلیون تومن. بعد از پشت نویسی و چک کردن مشخصات طرف، بهش گفتم همش پول نقده. گفت: یعنی چی مگه میشه تو بانک به این بزرگی ایران چک نباشه. طبق کدوم بخشنامه بانک اینطوری مشتری مداری میکنی.با خونسری خاص خودم بهش گفتم سه راه داری :
1. بری مدیریت بانک سپه بگی فلان کارمند تو فلان شعبه طبق بخشنامه عمل نمیکنه، اونم میگه یه درخواست بنویس تو هم درخواست رو مینویسی و اونم بهت قول میده که پیگیری کنه. یه دوسه روز من میرم مدیریت یه چرت و پرت هایی تحویلشون میدم، تازه از پول شماردن تو شعبه هم راحت میشم. تو هم حداقل باید دو سه روز یا مرخصی کامل بگیری یا همش از اداره جیم بشی که اینم احتمالا یا نمیشه یا سخته. تازه اگر بخوای از طریق مراجع قضایی اقدام کنی که اونم با احتساب مدتی که پرونده تو دیوان عدالت اداری میمونه یه 2 یا سه سالی زمان میبره.
گفت راه دوم
گفتم اینه که بری پیش مسول شعبه بگی فلانی همش بهم پول نقد داده. اونم یه دو ساعتی باهات کلنجار میره بعدم منو صدا میزنه یه دو ساعتی با من و تو کلنجار میره تا به نحوی مسئله رو مدیریت کنه و شعبه رو از بحران نجات بده. منم از خدا خواسته به دنبال کشتن وقت یه جورایی با سیاست بده بستون کشش میدم تا به تحریم و حمله نظامی نیانجامه که با این تفاصیل حداقل باید یه دو ساعتی وقتت تلف بشه تازه اونم بدون احتساب اعصاب خوردی .
خنده ای کرد و گفت : راه سوم چیه
گفتم اینه که با خودم کنار بیای همونطور که روحانی گفت بهتره با کدخدا صحبت کنی. من پشت این گیشه بخشنامه ناطقم اگه نمیخای وقتت تلف بشه یا اعصابت خورد بشه سعی کن باهام کنار بیای.
گفت چطوری
گفتم شیش میلیون چک داری، نود درصدشو بهت پول میدم ده درصدشو ایران چک، اون بنده خدا هم که دیگه راه های ممکن رو بهش نشون داده بودم گفت یه کاریش کن وسیله ندارم هر گلی زدی به سر خودت زدی. منم دیدم یارو عقب نشینی کرد گفتم پنجاه درصد پول پنجاه درصد ایران چک. اونم از خدا خواسته و راضی.
حالا من چی کار می کنم. سه تا بلوک هزاری میزارم جلوش به اضافه سه میلیون ایران چک. اونم که دیگه چاره ای نداشت پول ها رو گذاشت تو کیفش و رفت. من که از تدبیر خودم برای رد کردن اون حجم پول که شماردنش خیلی زمان میبرد در پوست خود نمیگنجیدم با صدای مسول شعبه به خودم اومدم که گفت امید جان
همکار کناریم گفت رئیس داره صدات میزنه، گفتم متوجه شدم بزار یه دوباری صدا بزنه اگه دفعه اول رفتم فکر میکنه خیلی رئیسه بعد هزارتا چیز بارم میکنه.
بالاخره ما رفتیم پیش رئیس، اونم بهم گفت برای پایان ماه چه تدبیری اندیشیدی. منم با سیاست بیم و امید بهش یه امیدایی دام و از یه چیزهایی هم هراسوندمش به طوری که در آخر ازم تشکر هم کرد.
به این میگن سیاست برد-برد. البته یه کم برای من بیشتر برد بود.
بابا پرونده هسته ای رو بدین دست خودم. چنان حلش کنم که آمریکای جهانخوار یه چیزی هم دستی بهمون بده تا ولش کنیم.
اگه دنبال راهکار های جدیدی برای حل هر نوع بحرانی هستین فقط با من تماس بگیرین ………….

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)