حسن فرامرز-
اگر به مجلسی وارد شوید که در آنجا گروهی دارند با حرارت زیاد درباره ی اژدها گفت و گو میکنند، به احتمال قریب به یقین، اول به دیده ی تردید و طنز به افراد نگاه خواهید کرد. اما وقتی متوجه شدید که این بحثها آنقدر جدی است که افراد میخواهند به یکدیگر حمله کنند و همدیگر را بکشند، احتمالا به دنبال راهی خواهید گشت تا در نزدیکترین زمان ممکن، آنجا را ترک کنید!

اما اگر بشنوید که فلان ابن فلان میخواهد در فلان روز در باب خدا سخنرانی کند، ممکن است یک روز از وقتتان را بزنید، هزینه های شرکت در آن سخنرانی را هم بپردازید و در آن مجلس شرکت کنید. دلیلش چیست؟ چرا مناظره در باب خدا با مناظره در باب اژدها فرق میکند؟ آیا تصوری که از خدا دارید روشنتر از تصوریست که از اژدها دارید؟ اگر از شما بخواهند خدا را تعریف کنید، چه میگویید؟ اژدها را چطور تعریف میکنید؟ شواهد شما چیست؟ آیا میتوانید تصویر این دو را بکشید؟

آنچه در زیر میخوانید مقایسه ای است گذرا بین خدا و اژدها؛ اما قبل از آن، سخنی با خوانندگان.

هدف این نوشته این نیست که به ایمان کسی توهین شود و یا ترویج بیدینی کند. انسانها آزادند، تا زمانیکه مزاحمتی برای دیگران ایجاد نکرده اند، هر طور که دلشان میخواهد زندگی کنند و به هرچیزی که به آنها آرامش میدهد ایمان داشته باشند. اگر چه میتوان ایمان را با زور به کسی تحمیل کرد، اما نمیتوان با زور، ایمان کسی را از او گرفت. بنابراین، هدف، حمله به ایمان کسی نیست.

واقعیت این است که از روزی که، بقول هایدگر، “به این دنیا پرتاب میشویم” کالایی به ما عرضه میشود به نام خدا، که میگویند شب و روز با ماست و تمام افکار و اعمال ما را کنترل میکند. اگر چنین است که میگویند، و اگر قرار است خودمان را تمام و کمال وقف او کنیم و درباره ی افکار و اعمالمان به او حساب پس دهیم، پس آیا بهتر نیست قبل از اینهمه سرمایه گذاری، اعتبار این گفته ها را با دقت بیشتری بررسی کنیم؟ آیا کنکاش در باب مسئله ای که تمام زوایای زندگی مان را تحت پوشش خود درآورده، توهین به عقاید دیگران است؟ در این نوشته تلاش شده است با تکیه بر تمثیل اژدها، دلایل وجود خدا به بوته ی آزمایش گذاشته شود؛ تا نظر شما چه باشد.

تصور کنید چند نفر دارند در باب اژدها مناظره میکنند. یکی میگوید اژدها حیوانیست چهار پا، با دمی بلند و شاخی در وسط پیشانی؛ زبانی سرخ و آتشین دارد، و با دو بال بزرگی که بر پشتش روییده قادر است در چشم به هم زدنی از دامنه ی کوه به نوک قله پرواز کند. از نظر این آدم، اژدها موجودیست عصبانی و زودخشم که اگر نیازهایش برآورده نشوند، از غارش بیرون می آید و زمین و زمان را به آتش میکشد.

نفر دوم معتقد است اژدها حیوانیست دوپا، با دمی کوتاه و دو شاخ در دو سوی پیشانی؛ چهار بال دارد و زبانی که مثل تیغ دو سر است. اژدهای این شخص خیلی آرام و دیرخشم است، اما اگر به خشم آید، زمین و زمان را جهنم میکند.

نفر سوم میگوید اژدها اصلا پا ندارد. دمش باریک و دراز است و به جای دو شاخ، دو گوش دراز دارد، و زبانی دارد پهن و آتشین. از نظر این شخص، اژدها بی وزن است و در چشم به هم زدنی از یک نقطه به نقطه ی دیگر میرود بی آنکه به پر و بال و پاهای قدرتمند نیاز داشته باشد. این حیوان در کوهها ساکن است و کاری به کار مردم ندارد.

در این مجلس، هر کس اژدهای خودش را واقعی و معتبر میداند و اژدهای دیگران را افسانه و تحریف واقعیت. هر یک مدعی است که با اژدها در تماس است و او را بهتر از دیگران می شناسد. و هر سه انتظار دارند که دیگران حرفشان را بپذیرند، به اژدهایشان احترام بگذارند و بی چون و چرا احکامی را که آنها از طرف اژدهایشان می آورند اجرا کنند.

حال تصور کنید نفر چهارمی وارد بحث میشود که کلا وجود اژدها را از بیخ و بن انکار میکند. این شخص معتقد است که چون شواهد تاریخی و علمی ی مستند و مستدلی در دست نیست که وجود اژدها را ثابت کند، بنابراین خلاف عقل سلیم و منطق بشری است که از مردم بخواهیم عقلشان را به دست صاحبان اژدها بدهند و زندگی شان را بر اساس احکام اژدها بنا کنند. به نظر شما آن سه نفر قبلی با این نفر چهارم چه خواهند کرد؟

حال فرض کنید فردا صبح کسی درب خانه ی شما را بزند و با اصرار از شما بخواهد که به نام اژدها به او احترام بگذارید و از احکامی که از طرف اژدهایش آورده پیروی کنید، و اگر این کار را نکنید، آتش خشم اژدها دودمانتان را بر باد خواهد داد. از نظر این شخص، شما باید از فردا در مدارستان دعای اژدها بخوانید، در بیمارستانهایتان به نام اژدها درمان کنید و کلا قوانیتان را بر اساس احکام اژدها بنویسید. اگر این شخص بر اصرارش پافشاری کند و دست از سرتان برندارد، آیا احتمالا با پلیس یا بیمارستان روانی تماس نخواهید گرفت تا شما را از شر این مزاحم خلاص کنند؟ چرا چنین خواهید کرد؟ آیا غیر از این است که تقریبا به دقت فرمول ریاضی مطمئن هستید که اژدهایی در کار نیست و این شخص “اژدها فروش” یا بیمار است یا شارلاتان؟

چون نیک بنگریم، شناخت ما از خدا چیزی در حد شناخت ما از اژدهاست: از هیچکدام تصویر و تصور  واضح و روشنی نداریم و قادر نیستیم هیچکدام را به درستی تعریف کنیم. واقعیت این است که تمام دانش ما از خدا به یک سری جملات و صفاتی محدود میشود که از گذشتگان به ارث برده ایم؛ به جز این، هیچ شاهد تاریخی، علمی و منطقی در دست نداریم که وجود خدا را ثابت کند و دخالت او در زندگی ی بشر را به ما نشان دهد. اما چگونه است که بحث درباره ی خدا را جدی میگیریم ولی گفت و گو در باب اژدها را نشانه ی سبکسری میدانیم؟

یکی از دلایل مهمی که گفت و گو در باب خدا را از گفت و گو در باب اژدها متمایز میکند این است که از بچگی به ما آموخته اند که در باب خدا اینطور بیاندیشیم، و در باب اژدها آنطور. اگر از بچگی به جای صفات خدا، صفات اژدها را به ما آموزش داده بودند و هر روز از اژدها میگفتند، امروز همه ی ما داشتیم درباره ی اژدها گفت و گو میکردیم. اینطور نیست؟

اما خدا کیست؟ یا چیست؟

افرادی نظیر “دن بارکر” و “ریچارد داوکینز” معتقدند که خدا پاسخی بود به سوالهایی که ما انسانها برایش پاسخی نداشتیم. هر وقت علت چیزی را نمیدانستیم، آن را به خدا نسبت میدادیم. مثلا در قدیم، مردم به انواع خدایان معتقد بودند: خدای رعد و برق، خدای آتشفشان، خدای خشکسالی، خدای زلزله، خدای جنگ، خدای برکت و غیره و غیره. اما امروز کسی به آن خدایان اعتقادی ندارد. چرا؟ چون با گذشت زمان و با افزایش سطح شناخت مردم از جهان هستی، علت بسیاری از آن پدیده ها کشف شد و دیگر نیازی به آن خدایان نیست. به عبارت دیگر، افزایش دانش و کاهش جهل بشری، آن خدایان را از درجه ی اعتبار ساقط کرد.

شما چه فکر میکنید؟ به نظر شما کاربرد و نقش خدا در زندگی ی روزمره ی ما چیست؟ آیا شواهدی برای وجود خدا دارید؟ آیا این شواهد معتبرند؟ اگر خدایی هست، آیا در زندگی ی ما دخالت میکند؟ از کجا میدانید؟ اساسا  شواهد و دلایل وجود خدا چه تفاوتی با شواهد و دلایل وجود اژدها دارند؟ آیا اگر کسی به اژدها ایمان نداشته باشد ناراحت میشوید؟ به خدا چطور؟ چرا؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)