آرمان انقلاب استقلال و آزادی نبود، والا طرح اصل ولایت فقیه ضرورت نداشت!

ولی فقیه سوم؛ خطری  که در کمین است! شماره  (۶۰)

[حکایت حکومت ولایت فقیه در سرزمین ایران

فصل دوم (۱۷)

تصویب اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی(اول) تا دوره ی  «مطلقه»]

تدوین و تحقیق از: محمد شوری (نویسنده و روزنامه نگار)

  @shourimohammad

 

«آقای مراغه ای صحیح می گوید که اسلام هیچگونه نیازی به قانون اساسی  ندارد، بله نظر شما قابل قبول است؟ ولی آنچه ما کردیم این نبود و آنچه ما می کنیم این نیست. آنچه ما می کنیم این است که قانون اساسی یک ملت و جامعه مسلمان قانون اساسی یک انقلاب اسلامی، قانون اساسی یک چنین جامعه و چنین انقلابی بدان چیزی نیاز دارد که متکی به معارف اسلامی باشد. این را که دیگر نمی شود درباره اش تردید کرد.می شود؟ ما اگر از اول تا اینجا کوشیده ایم که مبانی اسلام را درقانون اساسی بیاوریم بلحاظ نیاز آنطرف است. بلحاظ نیاز این طرف است. آیا هیچ وجدان سالمی می تواند این را نفی کند؟  یا حتی در آن تردید کند؟ نکته دیگر، گفتید که اگر ما اینجا یک اصلی را که نبوده بیاوریم و یا اصلی را تغییر دهیم دیگر مجلس خبرگان نیست! شاید مطلب عکس باشد اگر تجمع  این همه خبرگان چیزی لازم را بر محتوای قانون بیفزاید و اصلاح نکند، آنوقت مجلس خبرگان نیست. چون قانون اساسی قبلی درست است که از دیده خبره ها گذشته  است، ولی به شما بگویم بیش از هر کس من در جریان آن هستم.  هیچگاه در چنین مجمعی و یا یک چنین مرکزی و یا یک چنین فرصتی و دقتی، فرصت نبود که مورد بررسی نهایی قرار بگیرد. زحماتی کشیده شده درخور تقدیر فراوان، که در مصاحبه های قبلی از آن هم تقدیر شد. اما اگر این بدان معنی باشد که کاری که انجام شده دیگر تمام است، آیا این تشریفات برای چه بود؟ دیگر اینکه تشکیل این مجلس برای چه بود؟ این مجلس با مجلس موسسان  فرقی ندارد. بنده خودم این را در یک سخن تلویزیونی اعلام کردم. که آقا این همان مجلس موسسان است… آیا اصل پنجم می خواهد بیاید آزادی ها را از بین ببرد؟ آیا اصل پنجم می خواهد بیاید حکومت را در اختیار قشر معینی، وظیفه معینی قرار بدهد؟ مثلا می خواهد بگوید از این پس نخست وریر و رئیس جمهورر و وزرا همه باید روحانی و معمم باشند؟ هرگز! من می خواهم این اصل را ببینید. کجای این اصل این معنی را می دهد؟

(مکارم شیرازی: ولایت فقیه را کاملا تفسیر کنید تا ابهامشان برطرف شود؟)

بنا دارم و این کار را می کنم.

شما آقای مراغه ای که به عنوان مخالف صحبت کردید، خواهش می کنم به توضیحات توجه بفرمائید و امیداورم خودتان در همین جلسه بیائید و بفرمائید که آنچه بوده سوء تفاهمی بیش نبوده است.

بینید اصل پنجم را می خوانم، آنچه که پیشنهاد شده است: در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عج) در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت است… یعنی مرکز ثقل حکومت و رهبری بر عهده فقیه. فقیه یعنی چه؟ یعنی اسلام شناس، مطلع، ورزیده، متخصص. فقیه یک واژه عربی  است. یعنی دانا و شناساننده و در این معناهای خاصی که ماها بکار می بریم،یعنی دانای اسلام، اسلام دان… یعنی کسی که بتواند احکام و قوانین و تعالیم اسلام را از کتاب و سنت به صورت یک صاحب نظر بفهمد. این می شود فقیه…. ما گفتیم که مرکز ثقل حکومت جامعه و رهبری جامعه یک چنین فردی است… و گفتیم که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند. یعنی کسی نمی تواند تحت عنوان فقیه عادل با تقوا، آگاه به زمان،شجاع، مدیر، مدبر،خودش را بر مردم تحمیل کند. این مردم هستند که باید او را با این صفات به رهبری شناخته شده باشند و پذیرفته باشند… حالا یک توضیحی هم بر مبنای این اصل می دهم که این اصل چرا آمده است؟ چرا ما در قانون اساسی پیشنهاد کردیم که مرکزیت ثقل رهبری و اداره امور است باید یک چنین فرد یا گروهی باشد؟ برای اینکه ما می خواهیم نظامی اجتماعی اسلامی در آینده داشته باشیم. برادر، خواهر! توکه انقلاب کرده ای! توکه فداکاری کردی! توکه فرزند و شوهر و بردار و خواهر و همسرت را قربانی کردی! توکه زندان رفتی و زجر کشیدی! توکه تیعبد شدی! توکه در تنگنا بسربردی! توکه از شّر پلیس مزدور استبداد و استعمار حتی یک شب در خانه ات امنیت نداشتی و هرشب آماده بودی که فردا یا همان شب در خانه نباشی! از تو می پرسم. مجلس خبرگان از تو می رسد: همه این رنج ها و شکنجه ها را تحمل کردی که چه بدست بیاوری؟ تو خودگفتی، با فریاد گفتی: استقلال، آزادی، حکومت اسلامی! بعد که شکل حکومت از طرف رهبری و جامعه اسلامی که تو به آن ها اعتقاد داشتی، مشخص شد جمهوری اسلامی، و شرایط هم معین شد، تو قانع نبودی که قط شکلش مشخص شود[!!] باز ریاد کشیدی: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی! یعنی تو به استقلال و آزادی بسنده نکردی.  اگر آرمان این اتقلاب فقط استقلال و آزادی بود، جای این بحث بود که آیا این اصل اینجا ضرورت دارد یانه؟!… اما اگر قرار است که نام آینده ما جمهوری اسلامی باشد،در این صورت باید این نظام، رهبری و مرکز ثقل اداره اش بر دوش کسی یا کسانی باشد که [ فقیه است]…

[بهشتی. محمد حسین.کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج۱،ص۳۷۹، جلسه  پانزدهم،۲۱شهریور۱۳۵۸].

ادامه دارد…

۳۱مرداد ۱۴۰۰

نه به ولی فقیه سوم!

پیشگیری بهترین درمان. علاج واقعه قبل از وقوع.

t.me/shourimohammad 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)