یکسال پس از پیروزی محمد مرسی نامزد اسلامگرا در مصر میلیونها تن از شهروندان به خیابان‌ آمدند و خواستار استعفای او شدند. هر چه قدر مصری‌ها در خیابان خواستار اقدامات عاجل هستند در ایران عموم شهروندان راه دیگری را برای تعیین سرنوشت سیاسی خود برگزیدند. صندوق رای و مشارکت حداقلی در سیاست.

پس از به قدرت رسیدن حسن روحانی، سیاستمدار میانه رو محمد خاتمی درباره “شتاب‌زدگی” و “ایجاد توقعات بی‌جا” از دولت آینده هشدار داد. این هشدار به این معنی است که دولت روحانی خواستار ایجاد تغییر اساسی در وضعیت موجود نیست.در بهترین حالت او می تواند در موضوع هسته ای وارد عمل شود و مشکلات ایران با غرب را کاهش دهد. پس از پیروزی روحانی، بسیاری از دمکراسی خواهان احساس پیروزی می کنند. اما باید پرسید: آیا تغییر وضعیت وخیم آزادی بیان، حقوق بشر، حقوق کارگران و محیط زیست بدون درگیر شدن با قدرت قابل تصور است؟

سوال اینجاست چرا ایرانی ها راه آشتی را پیش گرفته اند و آیا می شود در زمانی که قدرت سیاسی مشروعیت خود را در یک انتخابات پرشور بازیافته فعالان اقداماتی رادیکال انجام دهند؟

بهنام امینی در مقاله با عنوان مراسم تدوین نظام و احیای نظام می گوید: انتخابات: سازوکاری برای تضمین سلطه است.   همزمان شادی صدر در دفاع از رادیکالیسم سیاسی می نویسد: “رادیکال ها کسانی هستند که تعریفشان از عمل سیاسی، با تعریف رایج از عمل سیاسی که منحصر به هر چهار سال رای دادن و میان بد و بدتر، بد را انتخاب کردن شده است، متفاوت است. آنها خارج از چارچوب می اندیشند و عمل می کنند. نگاه متفاوت آنها به سیاست، به عمل مدنی و به تغییر، منطق و منظر تازه ای را به فضای تکراری موجود تحمیل می کند.” او  همچنین از شادی صدر آرزوی بزرگ ِ عدالت و دموکراسی برای همه می نویسد

اما واقعیت این است که آزادی و عدالت برای همه در یک لحظه محقق نمی شود. بگذارید مثالی بزنم. این روزها انقلابیون مصری در میدان التحریر قاهره جمع می شوند تا دمکراسی واقعی محقق شود. در همین میعادگاه عاشقان دمکراسی ده‌ها زن مصری مورد آزار جنسی قرار می گیرند.

روشنفکران حوزه عمومی خواستار تغییرات رادیکال در جامعه هستند. تغییرات روبنایی و سطحی دولت‌ها در ایران بدون تغییر قانون اساسی غیر دمکراتیک نمی تواند به وضعیت تبعیض آمیز علیه اقلیت‌ها پایان دهد.

اما در وضعیتی که جامعه خواستار اقدامات رادیکال نیست روشنفکران حوزه عمومی چه وظیفه ای دارند؟

به نظر می رسد که جامعه ایران سرخورده از انقلاب شکست خورده بهمن ۵۷ هنوز نتوانسته جهان بهتری بدون نظام حاکم را تصور کند. اپوزیسیون نتوانسته تایید و مشروعیت لازم را به دست آورد تا خود را به عنوان جایگزین نظام حاکم به عموم مردم بشناساند. در نبود رهبری، ایدیولوژی و سازماندهی نیروهای انقلابی تصور جنبشی انقلابی که منجبر به تغییر نظام سیاسی حاکم شود سخت دشوار است. عموم مردم به کلان روایت انقلابی اعتقادی ندارند ولی این جامعه پتانسیل انجام اقدامات رادیکال را دارد که منجر به تغییر نظام سیاسی نمی شود اما منافعش می تواند زندگی میلیونها تن از شهروندان را به شکل اساسی تغییر دهد.

در سالهای آینده بحران محیط زیستی در ایران وخیم تر خواهد شد و زندگی میلیونها تن از کشاورزان و شهروندان را تحت تاثیر قرار خواهد داد. شاید در فضایی که جامعه پتانسیل تغییر نظام سیاسی را ندارد بتوان فعالیت‌ها را معطوف به آگاهی بخشی در مورد مسایل محیط زیستی نمود. فعالان کارگری باید بتوانند تشکل‌های کارگری را تقویت کنند تا در برابر بزرگترین کارفرمای کشور -دولت- توان چانه زنی داشته باشند. از دیگر مسایل مهمی که در این وضعیت بدان می توان پرداخت پیشبرد گفتمان برابری جنسی است. پرداختن به موضوع اقلیت‌های جنسی به همان اندازه رادیکال و انقلابی است که تسخیر دولت انقلابی است.

درک ماهیت سیاست ورزی ایرانیان کاری است که روشنفکران باید بدان بپردازند. در انقلاب مشروطه تبریزی ها به تهران آمدن تا پایتخت را تسخیر کنند. اما معنای سیاست ورزی تغییر کرده. تبریزی ها بیشتر به موضوعات محلی خود می پردازند. سیاست ورزی در تبریز معطوف به حمایت از تیم فوتبال تراکتور سازی شده. آموزش زبان مادری و محیط زیست اهمیت پیدا کرده و تسخیر پایتخت دیگر محلی از اعراب ندارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)