با خروج نیروهای آمریکایی و متحدینش از افغانستان، نیروهای طالبان یکی پس از دیگری شهر ها و استانهای این کشور را تصرف کردند. پیشروی سریع طالبان بدون پشتیبانی قاطع پاکستان و توافقات پشت پرده با قدرتها به ویژه با آمریکا امکان پذیر نبود.

تراژدی در حال اتفاق افتادن افغانستان را از ابعاد مختلفی می شود بررسی کرد که در اینجا به چهار جنبه آن اشاره می کنیم:
۱.بعد از هزینه کردن بیش از یک هزار میلیارد دلار برای کنترل افغانستان، پس از تصمیم رئیس جمهوری آمریکا و خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان پنتاگون هفته قبل پیش بینی کرد که کابل تا سه ماه آینده سقوط نخواهد کرد. هنوز قلم این پیش بینی خشک نشده، که نیروهای طالبان وارد کابل شدند. اشرف غنی رئیس جمهور دست نشانده و فاسد، فرار را بر قرار ترجیح داد و مردمش را تنها گذاشت. از سفارت آمریکا دود ناشی از سوزاندن اسناد سفارت سر کشید، و به منظور تخلیه آمریکایی ها بین سفارت و فرودگاه کابل پل هوایی بر قرار شد. در میان اعتراضات و نکوهش ها، سفیر سابق کانادا در افغانستان، آمریکا و متحدین آن را متهم به خیانت به مردم افغانستان کرد و جک استراو، وزیر خارجه سابق انگستان، وضعیت حاکم بر افغانستان را “تحقیر عمیق” آمریکا توصیف کرد. دیگرکارشناس آمریکایی از جمله در تلویزیون سی ان ان، فرار آمریکا از کابل را با فرار آمریکاییان از سایگون مقایسه کرد و افزود گرچه این فرار تکرار آن فرار است اما این بار شدیدتر است، و…،

این امر واقع، باری دیگر یاد آوری می کند که آمریکا نه تنها ابر قدرتی در حال افول است، بلکه هر گونه حساب باز کردن بر روی آن نقش بر آب زدن است.
از سوی دیگر، رژیم حاکم بر ایران در ضعف کامل قرار دارد و مجبور شده است که در قبال اشغال شهرهای شیعه نشین هیچ مخالفتی نکند و طالبان بخوبی از ضعف رژیم استفاده کردند. اینک همسایگی و هم مرزی طالبان با ایران، علیرغم زد بندها و قولهای رد و بدل شده، در آینده ای نه چندان دور مشکلات عدیده ای را برای ایران رقم خواهد زد.
۲.نخست پس از تشکیل جمهوری دموکراتیک افغانستان و معاهده ای که بین این جمهوری و شوروی امضا شد شوروی-روسها- به بهانه حمایت از دولت مرکزی در مقابل “مجاهدین” که با رژیم کمونیستی می جنگیدند نیروی های خود را وارد افعانستان کرده و آنجا را اشغال کردند تا آن کشور را در “اقمار کشورهای پیشرو” قرار دهند!. از سوی دیگر ، تلاش”مجاهدین” افغان برای بیرون راندن رژیم وابسته ومورد حمایت شوری با استقبال و حمایت غرب مواجه شد، اشغالگران شکست سختی خوردند و ناچار به ترک افغانستان شدند . متاسفانه عدم استقلال مبارزین ونیز نبود همبستگی این گروه ها برای استقرار دولتی حقوند منجر به اختلافات شدید بر سر تصاحب قدرت شد و در نتیجه جنگ داخلی و دخالت بیگانگان گروه طالبان با همکاری سازمان امنیت پاکستان به قدرت رسیدند. تا اینکه جورج بوش پسر به بهانه مبارزه با تروریسم و استقرار دموکراسی تصمیم به حمله به افغانستان گرفت که هدف اصلی آن، ایجاد “خاورمیانه بزرگ” نام گرفت و هدف محافظه کاران جدید، یعنی استقرار دموکراسی های نیم بند و وابسته بزور اسلحه، سیاست رسمی دولت بوش شد، آن زمان هشدار دادیم که حتی اگر کاسه‌ای زیر نیم کاسه چنین ادعایی هم نباشد، مردمسالاری را هیچگاه از خارج نمی شود به مردمی که با اشغال کشورشان دچار تحقیری مضاعف شده اند، تحمیل کرد. چرا که مردمسالاری بیش از هر چیز یک فرهنگ است و فرهنگ مقوله‌ای است درونزا و نه می شود آن را وارد کرد و نه صادر. بنا بر این، این سیاست را از قبل محکوم به شکست دانستیم.
رژیم مستقر در افغانستان که از حمایت همه جانبه غرب برخوردار بود در طی بیست سال توسط جنگ سالاران و حاکمان فاسد افغانستان و زندگی مردم آن را به تباهی کشید.

از دیگر دلایل این شکست را این دانستیم که اسرائیل متحد غرب به ویژه آمریکا همیشه همه کوشش خود را بکار برده است که تنها “دموکراسی” خاورمیانه باقی بماندتا اینگونه خود را نماینده فرهنگ غربی در “سرزمین مستبدها” بنماید و حمایت غرب از خود را حتی به جریانهای منتقد در غرب تحمیل کند.

۳. نگاهی به مصاحبه‌های بیشمار آن دسته از سیاستمداران و روشنفکران و هنر مندان افغانستانی که از حضور آمریکا در کشور خود همیشه حمایت کرده بودند و نگاهی به نگاه‌های مات زده و شوکه شده و خشمها و اشکهای روان که باور نمی کردند آمریکا آنها را تنها و بحال خود بگذارد درسی است برای صاحبان این گونه تفکر. و آن اینکه، امید بستن به قدرتهای سلطه گر برای رسیدن به مردمسالاری و رشد سرابی بیش نیست. همیشه برای تغییر و رشد باید به توانایی‌های خود اعتماد کنیم و خود را از روانشناسی وابستگی و دنبال برادر بزرگ و ارباب بودن رها کنیم، چرا که هیچکس بجز خود ما مردم قادر به رشد کردن و خلق فرهنگ آزادی و استقلال نیست و این تنها و تنها ما شهروندان هستیم که می توانیم راه و روش رشد کردن را یافته تا بدین ترتیب صاحب رشدی خود انگیخته و در نتیجه پویا و ماندگار بگردیم.

۴. پیروزی طالبان و اندیشه خشونت گرای آنها تحت پوشش اسلام، در واقع پیروزی پاکستان و به نوعی اشغال نیابتی فغانستان از سوی این کشور است است. این امر بنا بر گفته خانم بوتو نخست وزیر فقید پاکستان بدون حمایت مالی عربستان و دیگر مستبدان خلیج فارس وحمایتهای آمریکا و پشتبانی ارتش پاکستان ممکن نبود.

مردم افغانستان بیش از چهار دهه است- از اشغال شوروی بدین سو- که با سلطه گران و رژیم های وابسته به آنها مبارزه می کنند. تجربه این مبارزه و نیز آنچه که در منطقه گذشته و می گذرد به ما می آموزد که امید داشتن به سلطه گران که تنها منافع خود را در نظر دارند و نه حقوق ملی کشورها،سرابی بیش نیست و نهایتا تخریب وفساد دست نشاندگان و فقر عمومی مردم و از رشد ماندگی کشور را در پی خواهد داشت. مبارزه پیروز، وقتی امکان پذیر است که بر أساس استقلال و آزادی و رعایت حقوق همگان باشد.

امر واقع مستمر مهم در جوامع زیر سلطه، سازوکاری است که وابستگان به اجنبی در چنین جوامعی ایجاد می کنند. آن این است که مردم را به کمک مستبدین در برابر دو جریان و دو گزینه قرار می دهند: یکی وابستگی، و دیگری استبداد. بی حرکتی مردم افغانستان در برابر هجوم طالبان دقیقا نتیجۀ این انتخاب بی جا می باشد که مسئولش کنشگران وابسته و قدرتمدار افغانستانی،در همکاری با سلطه گران هستند.

اینک پس از تجربه، اگر وجدان ملی افغانستانیها به این امر واقف باشد، به قدرت رسیدن طالبان- در واقع دست نشاندگان پاکستان- بما می گوید که شاهد خیزش روز افزون مردم افغانستان برای بیرون راندن پاکستان و دست نشاندگانش از وطن خود خواهیم بود.

با این حال، هشدار که اگر،جنبش مقاومت، به قدرت بیگانه‌ دیگری تکیه کند، افغانستان را به دائمی شدن جنگ و رشد از رشد ماندگی محکوم خواهد کرد.
تنها مقاومت از موضع استقلال و آزادی است که هم شکست طالبان و اربابان آنها را ضمانت می کند و هم رشد افغانستان در استقلال و آزادی را.
ما مجامع اسلامی ایرانیان ضمن حمایت از حقوق مردم افغانستان، هر گونه اعمال خشونت، اعدام و شکنجه و تخریبی را از سوی طالبان محکوم می کنیم.

مجامع اسلامی ایرانیان
۲۶ مرداد ماه ۱۴۰۰
dabirkhaneh@majame.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)