شکنجه

محرم امسال، بویژه عزاداریهای عاشورا، برغم خطر شیوع مرگبار ویروس کرونا، با آغازین روزهای محاکمه یکی از دژخیمان رژیم، بنام حمید نوری در دادگاهی در سوئد، بجرم شرکت در قتل عام بیش از ۴۰۰۰ زندانی در سال ۶۷ مصادف شده است. جرمی ماورا هر مرز و حدود ملی و یا قومی و قبیله ای. حمید نوری به جرم جنایت و خیانت علیه یک شخص و یا حتی یک ملت، در دادگاه سوئد محاکمه نمیشود. جرم او جنایت علیه بشریت است، مفهوم و معنایی که آیت الله های حاکم بر جامعه ما ایرانیان، با آن غریبه و بیگانه اند. 

 این بدان معنا است که جنایت بزرگی، همچون، قتل عام بیش از ۴۰۰۰ زندانی، همگان از نخبگان و نسل جوان و از شجاعترین فرزندان کشور، زندانیانی که دوران محکومیت خود را یا بسر برده و یا در حال گذراندن آن بودند، یک یک در نزد هیئتی معروف به هئیت مرگ، به محاکمه کشانده میشدند، محاکمه ای که از چندین دقیقه بیشتر هم بطول نمی انجامید. اگر پاسخ، بسوالات قاضی مرگ، پاسخ دلخواه نبود، یعنی اگر که پاسخ، رنگ و بوی نافرمانی و سرپیچی مخابره میکرد، بیدرنگ زندانیان محکوم به آمفی تاتری در تاسیسات ندامتگاههای اسلامی، رهنمایی و سپس در آنجا سرها بر دارها آویزان میگردیدند، سرنوشتی که کمتر یک زندانی سیاسی، طبیعتا با دلی پر ز امید از لحظه آزادی، در رویاهای خود رویت میکرد، بویژه اگر خطا نه از قتل نفس برخیزد و نه از سرقت و نه از قتل در زورگیری و نه از بدترین فسادهایی که هم اکنون، تمامی جامعه از راس تا زیر با آن دست بگریبانند. 

مصادف شدن دادگاه حمید نوری بجرم شرکت در قتل بیش از ۴۰۰۰ زتذاتی با ماه محرم و عزاداریهای عاشورا، این سوال را مطرح میکند که چگونه است  که مردم ما صدها سال برای ۷۲ نفر از تبار بیگانه، بیگانه ای که اجداد ما را تار و مار ساخته و مجبور به پذیرش آئین اسلام، یا بعبارت بهتری کیش اهریمنی نموده اند، بعزا نشینند و دست ماتم بر سر خود فرو آورند و تا بیهوشی بر جسم و جان خود زنند و تن خویش زخمین کنند، حال آنکه در برابر بزرگترین جنایت هایی که در بیخ گوششان بوقوع پیوسته و میپیوندد، واکنشی از خود نشان نداده و خاطره ای هم از آنها ندارند؟

اینجا، از جنایتاتی سخن میگوییم که بیدرنگ پس از فروپاشی رژیم شاهی آغاز و در مرداد ماه ۱۳۶۷ با قتل عام بیش از ۴ هزار زندانیان سیاسی باوج خود رسید، جنایاتی که بدست پیروان امام حسین، نه آنان که تیغ بر سر کشند و سینه خود خونین سازند، بلکه آنان که مظهر دین اسلام اند، بدست امام خمینی و پیروان وی، از طلبه ها تا فقها، آنانکه خود از معماران زبده اسطوره عاشورا هستند، عاشورای پر از درد و رنج، آنها که یزید بن معاویه، خلیفه مسلمین را تا ابد، برای بیرحمی و خشونتی که در انتقام ستانی بر امام حسین روا داشته است، مورد لعن و نفرین قرار میدهند. یعنی که از جنایاتی سخن میگوییم که نه بدست شرورترین بلکه بدست معصومینی صورت گرفته است که هرگز بدلخواه سر از سجده برنگیرند، و خود را در زمره جانشینان امام عج، می پندارند ، مقدس و معصوم، حتی اگر خون از آستین شان فرو چکد. 

. در مرداد ۶۷، امام خمینی، نه مثل یزید بن معاویه، فرمان قتل امام حسین و ۷۲ تن همراهان او بلکه فرمان قتل بیش از ۴ هزار نفر از سرفرازترین فرزندان این کشور را صادر نمود. اگر لشگریان یزید، امام حسین و همراهانش را در میدان جنگ به هلاکت رساندند، ۴ هزار تنی که بفرمان امام در ۶۷ بقتل رسیدند، غل و زنجیر اسارت بدست داشتند، نه شمشیر دفاع و مقاومت. اگر یزید بامام حسین فرصت داد که دست بشمشیر برد و بکشد تا کشته شود، زندانیان سیاسی را با دستها و چشمهای بسته، آنهم بدلیل سرپیچی از بیعت  با امام، یا امتناع از تسلیم و فرمانبرداری، بدار آویخته شدند، جرمی برخاسته از مقاومت در برابر ولایت. زندانیان سیاسی هرچه و هرکه بودند، منافق یا مشرک،  مجاهد و یا مارکسیست…،  هیچ یک فرمانبر نبودند و تسلیم ساختار قدرت نشدند، کنشی بسی بسیار شبیه به کنش امام حسین- بر طبق روایات. مسلم است که اگر امام حسین دست بیعت بطرف یزید دراز میکرد، هرگز مجبور نبود که در خون خود بغلتد. زندانیان سیاسی نیز اگر بر زیر نامه پشیمانی و درخواست عفو امضا مینهادند، جان از مهلکه بدر میبردند. اما، آنها مرگ را بر تسلیم و اطاعت ترجیح دادند. 

بعبارت دیگر امام خمینی دست خود را بخون نه یک حسین بلکه ۴ هزار حسینی آلوده ساخته است که در اسارت بسر میبردند، در زندانهای ولایت که بر طبق موازین بین الملی مسئول حفظ جان زندانیان بودند. این در حالی ست که برای آنکه بتوانی بیش از ۴ هزار انسان را بخاک و خون بکشانی باید ۵۵ بار عاشورا در یکسال براه اندازی و در هریک از آن روزها ۷۲ نفر را بقتل برسانی. یعنی که فاجعه مرداد ۶۷ حد اقل ۷۲ مرتبه فجیعتر از عاشورای حسینی ست. در کمال اندوه است که بپذیریم مردم ما درد عاشورا را احساس میکنند اما، درد قتل عام ۴ هزار زندانی را هنوز احساس نمیکنند و هنوز مرداد ۶۷ در خاطره شان ماندگار نشده است. 

 آنچه مردم باید بخاطر سپرده و در مد نظر داشته باشند، آنست که امام خمینی امامی که بجانشینی امامت به ولایت رسید و جانشین وی، اخوند خامنه ای، از یزیدی که بعنوان ملعون از او یاد میشود، صدها مرتبه خونخوارتر و بقول آیت الله منتظری، سفاکتر و فتاکتر بوده و هستند. امام خمینی چنان رفتار میکرد، چنانکه گویی اگرامام حسین بر یزید پیروز میشد، او نیز بهمان نوع از بیرحمی ها، خشونت ها و انتقام ستانی ها از منافقین و مشرکین  دست میزد که وی دست زده است. 

بگذریم که آنان که پیوسته بر فراز منبر، بیرحمی و خشونت، ظلم و ستمی که خلیفه مسلمین، یزید بن معاویه، در دهم محرم، بر امام حسین و ۷۲ تن از همراهانش روا داشته است، محکوم میکردند، انتظار میرفت و میرود که وقتی خود بقدرت میرسند، بی شرمیها و پلیدی های خلیفه یزید را تکرار نکنند، روا داری، تعامل و صلح و دوستی را جایگزین بیرحمی و خشونت و انتقام ستانی نمایند. چه انتظار بیهوده ای؟ 

چرا که امام خمینی در تبعیت از اصل دین اسلام و آموزشهای قرآن، فرمان قتل زندانیان سیاسی را صادر نمود. بیرحمی و خشونتی که امام خمینی از خود بروز داد، از لابلای آیات قرآن برگرفته شده اند. تا زمانیکه دین بر مسند قدرت قرار دارد، بیرحمی و خشونت و انتقام ستانی نیز همچنان امری عادی و قابل توجیه بنظر میرسد و، نه تنها در کشور ما بلکه در جهان اسلام ادامه خواهد یافت و بجز تخریب و ویرانی و درپی آن چیزی بجز فقر و محنت و عقب ماندگی ببار نخواهد آمد.

نکته پایانی آنستکه امام خمینی و جانشین وی، آخوند خامنه ای، بلحاظ بیرحمی، خشونت و انتقام ستانی بر روی دست یزید و همه خلفای جهان اسلام برخاسته و نشان داده اند که ولایت به مثابه ادامه امامت، بویی از روا داری، تعامل، صلح و مسالمت، همزیستی و همدردی نبرده است. امام خمینی و جانشینش در دوران حکومت کوتاهشان صدها عاشورا براه انداخته اند و خون هزاران هزار حسین و همراهانشان را ریخته اند تا ولایت بقا یابد تا قیامت. 

فیروز نجومی

Firoz Nodjomi

https://firoznodjomi.blogspot.com/

fmonjem@gmail.com

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)