محمد مرسی و اسلام‌گرايان مصر زمانی که سرگرم اسلامی کردن مصر بودند در محاسبات خود يک چيز را در نظر نگرفتند و آن اين‌که: مردم مصر و کنشگران سياسی و اجتماعی آن کشور، تجربه‌ی ايران خمينی و خامنه‌ای‌ زده که اولين قربانی حکومت دينی در خاورميانه است را در دست دارند و اجازه نخواهند داد که تجربه‌ی حکومتی فاسد و تبهکار با نام شريعت و ادغام دين و دولت در يکديگر، در کشورشان تکرار شد

درست يک سال پيش ، زمانی که محمد مرسی با ائتلاف احزاب و گروههای اسلام گرا و در انتخاباتی که ناظران جهانی آنرا عادلانه و بدون تقلب اعلام داشتند ، به عنوان رئيس جمهور مصر انتخاب گرديد ، پيروزی محمد مرسی در آن انتخابات ، نبايد اين تصّورنادرست را بوجود آورد که گويا در زمان برگزاری انتخابات مصر ، اکثريت مردم آن کشور هوادار گروههای اسلامگرا بوده اند و امروز از آنان روی برگردانده اند ، چرا که پيروزی ائتلاف گروههای اسلامگرا در انتخابات مصر را در درجه اول ، ميبايستی به حساب پراکندگی و عدم سازماندهی نيروهای آزاديخواه و سکولار مصر و همچنين آرای آن دسته از مردم مصر گذاشته شود که از ترس بازگشت مجدد هواداران ديکتاتورسرنگون شده ( در انتخابات رياست جمهوری مصر، آقای احمد شفيق آخرين نخست وزير حسنی مبارک ، تنها رقيب در مقابل ائتلاف اسلامگرايان بود) به ائتلاف اسلامگرايان و محمد مرسی رأی دادند .

حوادثی که بعد از سرنگونی حسنی مبارک در مصر اتقاق افتاد و منجر به روی کارآمدن اخوان المسلمين در آن کشور شد شباهت زيادی به قدرت گيری خمينی و گروههای اسلامگرا در ايران پس ازکناره گيری شاه ايران از قدرت را داشت ، بدين معنی که پس از کناره گيری و خروج شاه از ايران ، نيروهای آزاديخواه وسکولار ايران در آن زمان ، شاپور بختيار را معادل رژيم ديکتاتوری شاه ارزيابی کردند و برای براندازی دولت او ، با نيروهای واپسگرای اسلامگرا در زير پرچم خمينی متحد شدند ، غافل از آنکه دشمن شماره يک آزادی و عدالت اجتماعی و استقلال واقعی که نيروهای انقلابی و سکولار و آزاديخواه در طلب آن مبارزه ميکردند ، همان نيروهای واپسگرا وارتجاعی بودند که با آنان بطور غير رسمی متحد شده بودند !

گروههای اسلامگرای مصر نيز پس از سرنگونی مبارک ، همان حيله و نيرنگ خمينی و گروههای اسلامگرای ايران را برای کسب قدرت در مصر بکار بستند ، يوسف القرضاوی ، مفتی اعظم سنی مذهبان جهان ، که بمراتب از مقام و مرتبه ای بلند تر از مراجع متعدد تقليد شيعيان برخوردار است ، مسلمانان مصر را به پشتيبانی از محمد مرسی در انتخابات رياست جمهوری مصر فراخواند و رأی دادن به مرسی را وظيفه ی “شرعی و دينی” مسلمانان دانست که موجب رضايت خداوند در دنيا و آخرت خواهد شد ! روزنامه لبنانی السفير در روزهائی که بين محمد مرسی و رقيب او آقای احمد شفيق ، کارزار انتخاباتی در جريان بود فتوای يوسف القرضاوی چنين نقل کرد :
«هر کس دين اش را دوست دارد و برای کسب رضای خدا و آخرت و مصلحت کشور فعاليت می کند از نظر اخلاقی و دينی و شرعی براو واجب است که احمد شفيق اين عنصر بازمانده از رژيم سابق را کنار بزند و سپس تلاش کند تا کسی را برای رياست جمهوری انتخاب کند که مصالح مسلمانان را در نظر گيرد . احمد شفيق بواسطه کمک عناصر بازمانده از رژيم حسنی مبارک و ميليون ها دلاری که کشورهای خارجی به وی کمک کرده اند تا دوباره رژيم حسنی مبارک را در مصر بر سر کار آورند در انتخابات رياست جمهوری مصر به دور دوم انتخابات راه يافته است ، اما اکنون بر مردم مصر واجب است اجازه ندهند تا عناصر نظام سابق دستاوردهای انقلابشان را به يغما ببرند.»

محمد مرسی در نخستين سخنرانی خود پس از احراز مقام رياست جمهوری اعلام داشت که : مصر متعلق به همه مصريان و او رئيس جمهورهمه ی مصريان خواهد بود ! اما ديری نپائيد که مانند خمينی و حکومتگران جمهوری اسلامی ، وعده های خود را فراموش کرد ، چند هفته پس از سوار شدن براريکه قدرت ، محمد مرسی نه بعنوان رئيس جمهور تمام مصريان بلکه درلباس رئيس جمهورگروههای اسلامگرا ظاهر شد و آرام آرام در راه تبديل مصر به يک جمهوری اسلامی پيش رفت . او ابتدا با صدور بخشنامه ای ( حکم حکومتی خامنه ای را بياد بياوريد) برای خود اختيارات ويژه و فراقانونی قائل شد ، بعد در يک فرمان غيرقانونی ، پارلمانی که اکثريت اعضای آنرا اسلامگريان تشکيل ميدادند مأمور نگارش قانون اساسی جديد مصر، براساس مبانی شرع و اسلام نمود ، قانونی که در آن بوضوح حقوق زنان و اقليت های مذهبی و دگرانديشان پايمال شده بود تا با شرع و قوانين اسلامی مطابقت پيدا کند ، محمد مرسی سپس در يک اقدام غيرقانونی ديگرو برای تسلط بر قوه قضائيه ، دادستان کل مصر را با صدور فرمانی برکنار و يکی از هواداران اسلامگرای خود را به آن سمت گماشت . ازتمام اقدامات غير قانونی وشرم آور محمد مرسی در طی يکسال زمامداری اش ، آزاد ساختن دهها تن از اعضا و هوادران گروهی موسوم به “جماعت اسلامی” از زندان و سپردن مشاغل دولتی و از جمله استانداری و فرمانداری به اين آدمکشان تروريست بوده است که اين اقدام موجب خشم و تنفربيشتر مردم مصر از او گرديد ، درمعرفی اين گروه بنياد گرا و تروريست بد نيست بدانيد که گروه “جماعت اسلامی” ، مسئوليت ترور انورسادات و دهها جهانگرد خارجی که برای بازديد از آثار باستانی مصر به اين کشور سفر کرده بودند را برعهده گرفته است ، خالد اسلامبولی قاتل انورسادات که جمهوری اسلامی ايران ، و ازجمله خمينی و رفسنجانی ، خامنه ای و ساير رهبران جمهوری اسلامی ، از او به عنوان قهرمان تجليل نموده و خيابانی هم در تهران بنام او نامگذاری کرده اند ، يکی از رهبران گروه بنيادگرای “جماعت اسلامی” بود که اين شخص در جريان ترور انور سادات توسط محافظان رئيس جمهور اسبق مصر کشته شد . ناگفته نماند که يکی از موانع عادی شدن روابط ديپلماتيک ايران و مصر در سالهای گذشته ، پشتبانی مالی و تسليحاتی بيت رهبری خمينی و خامنه ای از گروههای تروريستی و بنيادگرای مصر بوده است .

همچنين برای اينکه بيشتر با افکار و عقايد قرون وسطائی و ضدبشری گروه بنيادگرای “جماعت اسلامی” که يکی از گروههای هم پيمان و متحد با اخوان المسلمين مصر و محمد مرسی ميباشد آشنا شويد بد نيست بدانيد که اين گروه بنيادگرا شديداً با آثار باستانی و جاذبه های جهانگردی درمصر مخالف است و اقدام به ترور خارجيان و ايجاد رعب و وحشت برای جلوگيری از مسافرت جهانگردان به مصر از آنجا ناشی ميگردد که اين گروه اسلامی معتقد است که ورود خارجی ها به مصر، فرهنگ اسلامی مردم مصر را در معرض خطر قرار ميدهد ! مانند گروه طالبان افغانستان که به هنگام زمامداری شان در افغانستان ، مجسمه های بودا را دراين کشور به توپ بستند و ويران ساختند ، اين گروه اسلامی مصری نيز پس از سرنگونی حسنی مبارک ، قصد ويران نمودن آثار تاريخی و جاذبه های جهانگردی در مصر از جمله اهرام سه گانه را داشته اند که موفق به انجام طرح خود نميگردند . ذکر اين نکته نيز در اينجا برای اطلاع نسل جوان ايران که به هنگام قيام ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷هنوز متولد نشده و يا در گاهواره بوده اند بی مناسبت نيست که بنويسم در روزهای نخست فروپاشی رژيم سلطنتی در ايران و روی کارآمدن دارو دسته های اسلامگرا ، بولدزرهای آخوند شرور و آدمکشی بنام صادق خلخالی ، برای ويران ساختن تخت جمشيد به حرکت درآمدند که اگر تدبيرو مقابله شخصيت های از قبيل مرحوم مهدی بازرگان و مرحوم طالقانی و مرحوم نصرت الله امينی استاندار فارس با اين شيخ گنديده مغز نميبود اينک بجز يک نام چيزی از تخت جمشيد برجای نمانده بود و لابد در آنجا امامزاده ای ساخته شده بود و يا چاه مقدسی حفر گرديده بود که منبع درآمدی برای زالوصفتان مفتخوار باشد!

و طنز تاريخ اين است که مردم مصر و ساير کشورهای خاورميانه که از خيزش های سبز و آزاديخواهانه مردم ايران برای سرنگون ساختن ديکتاتورها در کشورهای خود الهام گرفته بودند و گروههای بنيادگرای اسلامی حاصل جنبش های ضد ديکتاتوری آنان را ربوده بودند ، يکی پس از ديگری ، بنيادگريان اسلامی را از سرير قدرت بزير ميکشند ولی مردم دل خسته ايران که ۳۴ سال حکومت دينی آخوندهای فاسد رمق شان را گرفته است همچنان بايد چشم اميدشان به اين جناح و يا آن جناح حکومت اسلامی باشد و همچنان سرگردان در دايره انتخاب بين بد وبدتر! راستی علت چيست و مقصر کيست ؟ با نگاهی گذرا به آنچه که اين روزها در مصر ميگذرد براحتی ميتوان دريافت که چرا مردم مصردر عرض دوسال توانستند دو ديکتاتور قدرتمند را بزير بکشند ولی ما در خلال ۳۴ سال نتوانسته ايم ! بدون شک درنده خوئی رژيم جمهوری اسلامی ميتواند به عنوان يک عامل در نظر گرفته شود اما فقدان اراده ملی برای تحقق بخشيدن به همبستگی و وحدت ملی ايرانيان در راستای نفی حکومت دينی تماميت خواه ، و فقدان رهبران و کنشگرانی که منافع ملی مردم ايران را بر مصالح گروهی و ايدئولوژيک خود ترجيح دهند عامل مهم و تعيين کننده ديگری است که در عدم موفقيت ايرانيان برای راه بزير کشيدن حکومت فاسد ولايت فقيه نقش داشته است .

در مصر بطوريکه خبرگزاری ها گزارش کرده اند ، بزرگترين تظاهرات تاريخ بشری برای بزير کشيدن محمد مرسی و دولت اسلامی او که مانند جمهوری اسلامی ايران برای عوامفريبی ، خود را با هزار رشته به خدا و پيغمبر و مقدسات وصل نموده ، به وقوع پيوسته است . درحالی که تعدادی از اعضای کابينه محمد مرسی استعفا داده و يا از مصر فرار کرده اند ، او خود هنوز در کاخ رياست جمهوری مانده است و ادعا ميکند که با رأی مردم انتخاب شده است و حاضر به استعفا نيست ، و کسی نيست که به اين ديکتاتور فرومايه بفهماند که او به اعتماد و رأی مردم مصر خيانت کرده است وهنگاميکه امروز ۳۰ مليون تظاهر کننده در خيابانهای مصر فرياد ميزنند “أرحل مرسی – برو گُم شو مرسی” ، يعنی که اکثريت مردم مصر خواهان برکناری او هستند . آيا پس گرفتن رأی از ديکتاتوری که به اعتماد مردم خود خيانت کرده است و خواهان انتخابات جديد شدن ، ازاين واضح تر ميتوان ابراز داشت ؟ گوئی که تمام ديکتاتورها عادت دارند صدای انقلاب مردم ، دير بگوششان برسد ! محمد مرسی ادعا ميکند که ارتش مصر قصد کودتا عليه او دارد ولی فراموش ميکند که يکسال پيش اخوان المسلمين مصر و ساير گروههای بنيادگرای اسلامی بودند که عليه آزادی و برابری مردم مصر کودتا کردند ، ائتلاف نامقدس اسلامگرايان مصر بود که در غياب نمايندگان واقعی مردم مصر مبادرت به نگارش قانون اساسی جديد و تبعيض آميز برای اين کشور نمود . او بود که استقلال قوه قضائيه را از ميان برد ، و او بود که تروريست ها و جنايتکاران از زندان آزاد و به آنان پُست و مقام بخشيد.

محمد مرسی و اسلامگريان مصر، زمانی که سرگرم اسلامی کردن مصر بودند! در محاسبات خود يک چيز را در نظر نگرفتند و آن اينکه: مردم مصر و کنشگران سياسی و اجتماعی آن کشور ، تجربه ی ايران خمينی و خامنه ای زده که اولين قربانی حکومت دينی در خاورميانه است را در دست دارند و اجازه نخواهند داد که تجربه حکومتی فاسد و تبهکاربا نام شريعت و ادغام دين و دولت دريکديگر ، در کشورشان تکرار شود .

بی ترديد حکومت ولايت فقيه در ايران ، وقايع مصر را مربوط به دنيای تسّنن تصور خواهند کرد و دل قوی خواهد داشت که دنيای تشّيع و جمهوری اسلامی ايران ، که توسط امام زمان بيمه شده است دراين ميان از گزند حوادث مصون خواهد ماند ! غارتگران آزادی و ثروت مردم ايران نميدانند که آنچه را که امروز در قاهره شاهدش هستيم فردائی که چندان دور نيست در تهران نظاره گرش خواهيم بود که بردست و پای آزادی تا ابد نميتوان قفل زد ، اين را حتی آقای حسن روحانی که با کليدی دردست آمده است فهميده ، ولی نوچه های گردن کش وسرمست خامنه ای ، از قماش حسين شريتعمداری و گماشته های امنيتی و نظامی رهبر که همچنان عربده کشی ميکنند و چنگ و دندان به مردم ايران نشان ميدهند هنوز نفهميده اند و بعيد هم بنظرميرسد وقايع مصر نيز به آنان کمک کند که بفهمند .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)