قطع به یقین اروپائیان سفید، یهودیانی که توسط دولت نازی به اردوگاههای مرگ فرستاده میشدند را در نهایت شهروندان درجه دوم خود میدانستند که الزامی برای دفاع از حقوق آنان که از ابتدائیترین حقوق مربوط به آن بشر استعلایی است که در منشور حقوق بشر از آن سخن رفته، قایل نبودند. اینکه اکنون اروپائیان شرمسار چنین واقعهای هستند را چندان نمیتوانم باور کنم زیرا مشابه آن واقعه در ایران و نقاط دیگر جهان در حال تکرار است و اروپائیان را خیالی از آن نیست. قبلا در باره فلاکتی که اروپائیان به آن دچار شدند بسیار نوشتم و لزومی به تکرار آن نمیبینم، اما مسئله مهم این است که امریکا نیز دچار سردرگمی رقتانگیزی در دفاع از موازین حقوق بشر جهانی، بنیاد نظری دموکراسی و کرامت انسانی شده است. در نوشته قبل البته توضیح دادم چگونه منازعات جهان کنونی موجب تجدید نظر در ایده بنیادین بشر به مثابه بشر شده است، ایدهای که موضوع حقوق جهانی آن بشر است و به این سبب تمدن غربی در حال بازبینی بنیادهای نظری تمدنی خود است. سالیانی نمیگذرد که جناب فوکویاما در آخرین تجدید نظرش از تز هگلی پایان تاریخ، به مشکل بنیادین نظامهای نئولیبرال در تامین حداقل کرامت انسانی اشاره کرده است. او گمان میکرد که هویت که نیاز به احترام و توجه به کرامت انسانی را ایجاب میکند، سرشت ذاتی انسان است که ضمانت تامین آن مشکل اساسی نظامهای لیبرال غربی است. او شاید تصور هم نمیکرد که افرادی پیدا شوند که کارآیی نظام متمرکز چینی را بر تامین آزادی و کرامت انسانی مرجح بدانند و به صراحت اعلان کنند آزادیهای اجتماعی چندان چیز خوبی هم نیستند. برگردم به وضع رقتانگیزی که امریکا به آن دچار شده است. نوسان وحشتناکی که دستگاه دیپلماسی خارجی امریکا در دورههای بوش- اوباما- ترامپ- بایدن از خود نشان داده به واقع ترسآفرین است. مسئله درست یا غلط بودن نحوه تعامل با ایران نیست. مسئله نوسانی است که در برنامههای یک کشور برای حل و فصل یک مشکل مهم جهانی دیده میشود. برای برخی شاید این نشانهای از وجود دموکراسی است اما برای من این نشان قطعی از سردرگمی در سیاست خارجی یک کشور است که نمیداند چگونه سیاست مستمری را در پیش بگیرد که منجر به حل و فصل یک مشکل بینالمللی شود. اگر دستگاه دیپلماسی بایدن به این نتیجه رسیده که امریکا مسئول توسعه دموکراسی در جهان نیست و الزاما مدل لیبرال دموکراسی و حتی دموکراسی نظام مطلوبی برای تمام تمدنها نیست و باید از مسئولیتهای جهانی خود بکاهد، امیدوارم این نتیجهگیری برای دورههای بعدی هم برقرار باشد. اگر او به این نتیجه رسیده که استفاده از زور و قدرت نظامی در مناسبات جهانی اجتنابناپذیر است، باز هم امیدوارم این نظر در دورههای بعدی استمرار داشته باشد. متاسفانه اشتراک نظر میان نخبگان سیاسی امریکا آنچنان کاهش یافته و گرایشات سیاسی آنچنان واگرا شده که رسیدن به یک نتیجه واحد بین آنان را عملا ناممکن ساخته است. این واگرایی داخل نهاد سیاست امریکا روزهای روشنی را برای غرب و کل جهان نوید نمیدهد.
آیا هلوکاست عارضی غرب است؟
دوشنبه, ۱۸ام مرداد, ۱۴۰۰
اضافه شده توسط گیلانی نویسنده مطلب:مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز میتوانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.