۱-
زیاد می میریم
کم زندگی را
نفس می کشیم
ازاین رو
پروانه ی عمر
در گورستان
پرسه می زند
 
۲-
من وباران
هردو
یکریز…
یکریز…
درجای پای رفتند
باریدیم
وآن روزرا
دشنام دادیم
 
۳-
همه ایستگاه های
قطار
به نگاه غریبه ای
ختم می شود
که وطن اش
درریزه ریزه های
شیشه ی
دل تنهایی اش
جاری است
 
۴-
توبگوئید
سرزمینم اشغال
شده باشد
هرنامه ای که
برایش می نویسم
به خودم
باز می گردد
 
۵-
ازتو که جداشدم
برگ زردی
برشانه هایم 
نشست
 
۶-
می گوئید:
آب شده ام
جانم!
قندیل هم که باشم
زیرآتشفشان تنت
آب می شوم
 
۷-
دیشب جنگل!
هیچ…
خواب اش نبرد
که نکند
آن تک درخت
آماج بوسه های تبر
شده باشد
 
۸-
تا خواست
با پروانه
عکس بگیرد
پروازکرد
شهید
 
۹-
بهار!
درنگاه
دخترقالیبافی
به شکوفه نشست
 
۱۰-
آئینه!
غبارگرفته است
نکند مادرم
اندوهی
در دل دارد
 
۱۱-
تمام عمر
به کودکی ام
مدیونم
اگرکودکی نبود
هرگز به
زلالی چشمه
نمی اندیشیدم
 
۱۲-
سیاهی چشمان ات
شبی است
سرشاراز
شکوفه های
ستارگان
وسپیدی نگاهت
سپیده دم ای ست
برگلوبند خورشید
 
 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)