آیا سیاست امریکا در برابر ایران مبهم و سردرگم است؟ شواهدی را می‌توان به دست داد که چنین امری را تائید کند. اما آیا چنین سیاستی فی‌نفسه ناکارآمد است؟ پاسخ آن به پارامترهای متعددی بستگی دارد. در چند نوشته قبلا توضیح دادم ایران چگونه از چنین ابهامی استفاده می‌برد تا طرف مقابل را از طراحی یک استراتژی کارآمد در قبال خود مستاصل کند. اما در آنطرف میز بازی چه می‌گذرد؟ به نظر می‌رسد سیاست امریکا در برابر ایران بیشر معطوف به آنچیزی است که می‌توان آن را «امکان‌سازی تصمیم» نام گذاشت. سیاست فشار حداکثری سوای از اینکه فی‌نفسه خود یک استراتژی در قبال ایران بود،‌ اما امکانات تصمیم در طرف ایران را نابود کرد. رهبران ایران به درستی متوجه شدند هیچ شانسی برای یک بازی برنده در قبال طرف‌های غربی نخواهند داشت مگر اینکه اعلام کنند حاضر به یک بازی انتحاری هستند که در آن فرمان و ترمز ماشین خود را کنده و به بیرون پرت کرده‌اند. البته این دکترین نیروهای آخرزمانی درون حکومت ایران،‌از سابقه طولانی برخوردار است و رسما توسط نماینده رهبری در جریده متعلق به او حتی در مقابل مسالمت‌جو‌ترین رئیس جمهور امریکا یعنی اوباما هم اعلان شد. بازی انتحاری در مقابل غرب به سرعت جواب داد زیرا طرف‌های غربی ناتوان و سرگشته‌تر از آن بودند که بتوانند هر افزایش تنشی را در خاورمیانه تحمل کنند. چگونه می‌توان ایران را از پیش‌برد بازی انتحاری که اکنون فایده آن بر همگان روشن شده بازداشت؟ اوباما گمان داشت که برجام مقدمه‌ای است که موجب جذب ایران در جامعه جهانی و تغییر رفتار این کشور خواهد شد. مشاوران او مانند ولی‌نصر و فرید زکریا احتمالا از اساس در مورد ریشه‌های دشمنی اسلام انقلابی با غرب بی‌اطلاع بودند که چنین گمان‌هایی را در مهار اسلام انقلابی در او ایجاد می‌کردند. نمونه دیگر کم سوادی آنان، در قبال ترکیه برای تقویت کردن نوعی «اسلامیزم لیبرال» و نه اسلام لیبرال علیه اسلامیزم انقلابی بود،‌ بدون اینکه متوجه باشند اسلامیزم در ذات خود وجهی سیاسی دارد که خواستار انحلال تمدن غرب به مثابه طاغوت در مقابل سلطه الله بر زمین است که الزاما شکل سیاسی خواهد داشت. آنها نمی‌دانند و یا نمی‌خوهند بدانند که اسلامگرایان در فکر خود پیش‌برندگان پروژه‌ای هستند که دین الله را بر کلیه ادیان پیروز می‌کند و شاهد خود را نیز آیاتی مانند لیظهره علی الدین کله ولوکره المشرکون قرار می‌دهند و یا آیاتی مانند اینکه خدا اراده کرده تا زمین را به مستضعفان واگذار کند و آنها را پیشوا سازد. به هر روی امریکا چه راهبردی را می‌تواند انتخاب کند که ایران را تشویق به عبور از استراتژی انتحاری خود کند؟ رهبران ایران باید به این نتیجه برسند که بازی برد برای آنها ممکن است،‌ بازی که در درازمدت به همان نتایج قبل می‌رسد و در ضمن هزینه کمتری بر رژیم تحمیل می‌کند. اما مشکلی در اینجا وجود دارد. ایران دنبال چه منافع مشخصی است و دقیقا چه خواست‌های معقولی دارد؟ به نظر نمی‌رسد ایران تاکنون لیست درخواست‌های خود را برای طرف‌های غربی مشخص کرده باشد و اساسا توانایی این کار را هم ندارد. انسدادی که در برابر ایران وجود دارد عمدتا ریشه در این ناتوانی رهبران آن دارد. ایران نمی‌تواند همزمان خواستار استفاده از منافع مناسبات جهانی باشد و در عین حال تلاش کند آن را سرنگون سازد یا اختلال جدی در آن ایجاد کند. ایران هم خواستار دوستی با رژیم‌های منطقه است و هم در حال حمایت از نیروهایی که با دولت‌های این منطقه در حال جنگ هستند. در چنین شرایطی امریکا چه راهبردی در قبال ایران می‌تواند در پیش گیرد اگر قرار باشد از راهبرد فشار حداکثری عدول کند؟ من تردید ندارم اگر غرب ریسک خطر بروز یک جنگ دیگر در منطقه را بپذیرد ایران بلافاصله تسلیم خواهد شد، اما فعلا غرب از آن پرهیز دارد و این بزرگترین برگ برنده ایران است. برگ برنده دیگر ایران زمان است. غرب فرصت چندان زیادی برای یک توافق هسته‌ای با ایران ندارد زیرا ایران عملا تهدید به ساخت سلاح هسته‌ای کرده است. اما اگر ایران به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند، ژئوپولتیک منطقه به چه شکلی در خواهد آمد؟ مهمتر از آن آیا ایران برگ‌های دیگری برای بازی با غرب در دست خواهد داشت؟ گمان می‌کنم دست ایران برای رو کردن کارت‌های جدید به اندازه کافی پر باشد. قبلا توجه دادم آنچه ایران به جهت جبران زوال منابع سنتی قدرت خود در پی آن است، شناخته شدن به عنوان یک بازیگر بین‌المللی است، ایران باید به عنوان یک بازیگر فرامنطقه‌ای شناخته شود زیرا در غیر این صورت مرگ نظام اسلامی فرا خواهد رسید. گزینه حداقلی دیگر برای غرب می‌تواند این باشد که ایران به عنوان کشور تحت نفوذ چین یا روسیه درآید مانند آنچه اکنون در مورد کره شمالی شاهد هستیم. به این ترتیب ایران قدرت ایدئولوژیک خود برای تاثیرگذاری بر بنیادگرایان مسلمان در منطقه را از دست خواهد داد، و به علاوه سیاست‌های منطقه‌ای آن در چارچوب تقسیم منافع قدرت‌های جهانی محدود خواهد شد. تغییر شکل ساخت قدرت در داخل کشور نیز از ملایان به سمت نوعی تکنوکراسی شبه-نظامی سوق پیدا خواهد کرد، تغییری که اتفاقا در تاریخ اسلام نمونه هم دارد. مطلوبترین گزینه البته برای غرب طراحی زمین بازی است که در آن ایران مجبور به انتخاب تصمیم‌هایی شود که در ضمن فاصله گرفتن از چین و روسیه، به تدریج به سمت نوعی حکومت انقلابی «مهار شده» در آید. غرب عملا مخالفتی با این نوع از حکمرانی سیاسی در ایران نخواهد داشت و علاوه بر آن با حفظ حداقلی از بحران سیاسی در منطقه خاورمیانه، امکان حضور درازمدت‌تر خود در این منطقه را تثبیت خواهد نمود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)