یک از بدترین عاداتی که متأسفانه در بین ایرانیان، بخصوص مدعیان مخالفت و بالاخص خارج نشینان رواج پیدا کرده است، عادت به رایگان ستانی همه چیز است. بین این همه چیز، دوتایش برای من بسیار از باقی مهم تر است و می خواهم دو کلمه راجع به آنها بگویم: یکی آزادی و دیگری خبر.

اپوزیسیون ایران از روز اول از خارج کمک مالی گرفت و اولین کسی هم که این کار را کرد بختیار بود. خودش اعلام کرد و در برابرش هم قولی به کسی نداد. ولی این باعث نشد تا یاوه گویانی که می خواستند به هر قسمت هست به او لطمه بزنند، داستان دروغ تشویق صدام به جنگ را اختراع نکنند و از اشرف پهلوی تا بنی صدر، هزار یاوه به او نسبت ندهند.

ولی بختیار چرا این کار را کرد؟ به این دلیل ساده که دست خالی از ایران آمده بود و ایرانی ها هم عموماً، دستی  در جیب نمی کردند و اگر هم می کردند از جیب بیرونش نمی آوردند. مبارزه، مبارزه ای که همه از او چشم داشتند، همه او را بهترین نامزد اداره اش می شمردند و همه از وی توقع پیروز شدن در آن را داشتند، حاجت به پول داشت و به این جا که می رسیدید کسی بختیار و غیر بختیار یادش نمیامد، همه حواسشان میرفت جای دیگر. بگویم که فقط بختیار در این تنگنا گرفتار نبود. بسیاری مبارزان که در داخل یا خارج کوشیده بودند یا هنوز می کوشند تا چرخ مبارزه را به حرکت در بیاورند، با مشکل کمبود منابع مالی مواجهند و بی اعتنایی مردمی که قرار است از مبارزه بیشترین نفع را ببرند و باید یاریشان کنند. موقعیت بختیار با دیگر مبارزان تبعیدی از  دوگل گرفته تا تیتو نیز فرقی نداشت که به قول خودش کسی از آنها حسابی نخواسته بود، ولی از او می خواستند.

بختیار نمی خواست و باید گفت نمی توانست مبارزه را تعطیل کند. اگر هیچکس هم چیزی نمی گفت، وجدان خودش نمی گذاشت دست روی دست بگذارد و نهیبش می زد که یک عمر مبارزه و فداکاری را نمی توان این طور تعطیل کرد و باید به هر قیمت پایمردی نشان داد. مردن در بستر قسمت همه نیست و قسمت او حتماً نبود ـ طالبش هم نبود.

به هر صورت، بختیار کمک هایی را که بدو عرضه شد، چه از عراق و چه از دیگر کشور های عربی، پذیرفت و به صورتی که می توانست به کار انداخت. به بهره دهی سیاسی این پول ها کاری ندارم، یا در حقیقت باید بگویم که بعد از تجربۀ بختیار، به آن اعتقادی ندارم و یکی از دلایلی هم که باعث شده تا در ایران لیبرال و جبهۀ دمکراتیک و لائیک روی این بخش خط بکشیم، همین تجربۀ تلخ است. تجربۀ تغییر ماهیتی که پول بی حساب در ساختار گروه سیاسی و نوع کسانی که جذبش می شدند، ایجاد کرد.

به هر صورت، ضرری که به دستگاه بختیار خورد ـ حال در هر اندازه ـ محدود بود. ضرر بزرگتر به عموم مردم خورد. آنهایی که تمایلی به خرج کردن در راه آزادی ایران نداشتند و دستشان در جیب مانده بود، به این ترتیب، نه تنها برای رفتار نادرست خود جریمه نشدند که هیچ، جایزه هم گرفتند و طبعاً بر این باور استوار تر شدند که کار اپوزیسیون و کلاً آزاد سازی ایران، خرج ندارد و خود اپوزیسیون است که باید مخارج خویش را تأمین نماید! ظاهراً این فکر که اپوزیسیون خود مردم ایرانند، از ذهن کسی نگذشت.

این روند در سال های بعد تشدید هم شد و از آنجا که دیگر بختیاری و در حقیقت اپوزیسیونی در کار نبود، کار رسماً افتاد به گردن کشور های خارجی و قرار شد همان هایی که مدتی به این و آن گروه کمک مالی کرده بودند، خود کار را بر عهده بگیرند و فرزندان کورش و داریوش را به سر خانه و کاشانۀ خود برگردانند… نگاه کنید، ببینید امروز این توقع مسخره چقدر طبیعی جلوه می کند و چه اندازه  رایج است. کسی در این کار قبحی نمی بیند و آمریکا هم در رأس قرار گرفته.

این خود به تمام معنا نشانۀ مفتضح بودن موقعیت ماست و برای دنیا و آخرتمان کافیست. نمی خواهم بگویم بدتر از این هم به سرمان آمده، ولی چندیست همین مکملی پیدا کرده که نکبت را تام و تمام می کند. این رایگان  طلبی، در حوزۀ رسانه و خبر نیز که به اندازۀ سیاست حساسیت ایجاد نمی کند، ولی ضررش می تواند بیشتر از آنی باشد که به سیاست زده، پا گرفته و حتی اصل رایج شده تا حدی که کسی توجهی هم به آن نمی کند.

همه خبر هایشان را از همین رسانه های بزرگ موجود می گیرند و این کار را طبیعی می دانند، به این معنا که همه چنین می کنند. ولی برای کسی که دید سیاسی مشخصی دارد و این دید مبتنی بر آزادی ایران است، اخبار و تفسیر ها و بخصوص کارشناسان اینها، چگونه می توانند رضایت بخش یا حتی قابل قبول جلوه نمایند؟ تقریباً همه یک خط را تعقیب می کنند که کلاً می توانند خط نومحافظه کار خواند ـ در بارۀ شیوۀ گزینش و روش تفسیرشان هم که بارها گفته ام و لازم به تکرار نیست.

این خوراک مزخرف خبری و تفسیری که عملاً از همه سو دارد پیش روی ایرانیان نهاده می شود، نه تنها مایۀ دلزدگی کسی نمی شود، بلکه با اشتهای تمام هم صرف می گردد. کسی فکر نمی کند که ایرانیان باید رسانه و رسانه های خودشان را داشته باشند تا حرف خودشان را بزند. آخر هر کس که فارسی حرف می زند که برادر شما نیست! بی خود خیال نکنید که خبر همان خبر است و از هر جا که گرفتید، گرفته اید. خیر! با همین ظاهر خبرگزاری است که شما را شستشوی مغزی می دهند. رسماً که نمی آیند بگویند داریم بازی تان می دهیم، کار را با ظاهر بی طرفی یا مبارزه جویی به انجام می رسانند.

خلاصه کنم، در میدان سیاست هیچ چیز رایگان نیست و چنانچه فکر می کنید مفت برده اید، در خطایید، مفت فروخته اید. اگر به همین ترتیب ادامه بدهید، عاقبت کارتان معلوم و تلخ است: از حرص در دیگی خواهید افتاد که برای پختن خودتان بار گذاشته شده.

۱۶ مارس ۲۰۲۱، ۲۶ اسفند ۱۳۹۹

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)