“… هنگامی که ما در دوره انقلابی قرار گرفته باشیم و امر سرنگونی رژیم سرمایه داری، به امر روز و غیرقابل اجتناب تبدیل شده باشد، هر گونه مطالبه ای بی معناست و از اوضاع عقب است. ولی اکنون به عینه می بینیم علیرغم اینکه جامعه ایران در آستانه اوضاعی انفجاری و انقلابی قرار دارد، اما هنوز در شرایط انقلابی قرار نگرفته ایم.”

خواست های مطالباتی در هر جنبشی به سهولت می تواند این پرسش را پیش آورد که این مطالبات از چه مرجعی خواسته می شود؟

در پاسخ به این پرسش از جمله گفته می شود که درخواست مطالبه از دم و دستگاه های دولتی و کارفرما، اگر توهم نباشد، در بهترین حالت مقوله ای رفرمیستی است!

در این رابطه تکلیف جریانات لیبرالی و رفرمیستی، که اصلاح نظام سرمایه داری استراتژی شان است مشخص است، اما هنگامی این سئوال از منظری “چپ” مطرح می شود، باید پاسخی روشن به آن داد. اهمیت پاسخ فقط در این نیست که به این نگاه که رفرم را به رفرمیست ها می سپارد و خود را در قبال جنبش های مطالباتی بی وظیفه می کند، بلکه در عین حال پاسخ به دیدگاه “چپ” دیگری هم هست که از فرط دفاع و غرق شدن در جنبش های مطالباتی، افق و استراتژی سوسیالیستی را در هاله ای از ابهام قرار داده و طرح آن را “زود رس” می داند و خواسته یا ناخواسته به راهکار لیبرالی خدمت می کند.

این سطور تلاش می کند با مروری اجمالی بر جایگاه رفرم در راستای استراتژی و گزینه ای سوسیالیستی، مرزبندی خود را با دو نگاه انحرافی در میان نیروهای چپ روشن کند.

اول: نگاه “چپ” منزه طلب!

این نگاه بر این باور است که به عنوان مثال مبارزاتی که روزانه کارگران برای افزایش دستمزد و بهبود شرایط کار و زندگی شان پیش می برند در چارچوب مبارزات رفرمیستی قرار می گیرد و توهم به رژیم و سرمایه داران است. این نگاه تحلیل خود را بر اوضاع سیاسی موجود در جامعه قرار می دهد و ادعا می کند در شرایطی که سال هاست جنبش های اجتماعی لغو مالکیت خصوصی و بنیان های نظام سرمایه داری را نشانه گرفته اند، مطالبات معنا ندارد و این امر از روند اوضاع عقب است. این نگاه که ظاهری رادیکال و چپ بر آن ناظر است، به دو نکته اساسی توجه نمی کند.

الف: تحلیل از اوضاع سیاسی و آرایش و موقعیت نیروهای طبقاتی:

در این امر تردیدی نیست هنگامی که ما در دوره انقلابی قرار گرفته باشیم و امر سرنگونی رژیم سرمایه داری، به امر روز و غیرقابل اجتناب تبدیل شده باشد، هر گونه مطالبه ای بی معناست و از اوضاع عقب است. ولی اکنون به عینه می بینیم علیرغم اینکه جامعه ایران در آستانه اوضاعی انفجاری و انقلابی قرار دارد، اما هنوز در شرایط انقلابی قرار نگرفته ایم.

از این روی در شرایطی که هنوز این ارزیابی وجود ندارد، نمی توان از جنبش های مطالباتی حی و حاضری که حول افرایش دستمزد و سایر مطالبات جنبش کارگری، لغو ستم و تبعیض جنسیتی در جنبش رهایی زن، رفع ستم و تبعیضات ملی و سایر مبارزاتی که حول آزادی بیان و ایجاد تشکل های مستقل، آزادی زندانیان سیاسی، لغو اعدام، مبارزات زیست محیطی و…. وجود دارد غافل ماند، چون بطور طبیعی در بطن شرکت فعال در این جنبش های مطالباتی است که می توان به اشکال عالی تر مبارزات که همانا کسب آمادگی برای یک انقلاب اجتماعی است رسید.

با شرکت و تلاش برای رادیکالیزه کردن مطالبات این جنبش هاست که می شود وارد اوضاعی انقلابی شد، که در آن طبقات و اقشار محروم جامعه امکان و فرصت خودآگاهی و خودسازمانی بیشتر را پیدا کرده و قدرت مندتر از منافع طبقاتی خود در تند پیچ های سیاسی و اجتماعی دفاع و نهایتا بسوی کسب قدرت سیاسی خیز برمی دارند.

ب: بی وظیفه گی در قبال جنبش های مطالباتی:

اشکال دوم این نگرش “چپ” و منزه طلبانه این است که نمایندگی جنبش های مطالباتی را دو دستی تحویل گرایش ها و راهکارهای لیبرالی می دهد که نفس نقش و موجودیتشان رفرم و اصلاح “نظم موجود” در جامعه است.

این نگاه، درکی متافیزیکی و انتزاعی از مبارزه طبقاتی دارد و رابطه سیاست را با آرمان هایش به درستی درک نمی کند. این نگاه به درست به آلودگی همه جنبش های اجتماعی به گرایش ها بورژوایی و خرده بورژوایی اشاره دارد، اما به جای شرکت فعال در این جنبش ها و خنثی و بی اثر کردن سمومات راهکاری آنها، خود را کنار می کشد و عملا گود را برای گرایش های لیبرالی خالی می سازد.

این نگاه فراموش می کند که در هر جنبشی، این تنها کمونیست ها با آلترناتیو شورایی و سوسیالیستی شان نیستند که شرکت دارند، بلکه انواع گرایش ها رفرمیستی، ناسیونالیستی، سندیکالیستی، فیمنیستی و … هم حضور دارند و هر یک به نوبه خود می کوشند مهر گرایش سیاسی خود را بر این جنبش های مطالباتی بکوبند.

از این روی، این رویکرد بجای درگیر شدن با مسایل این جنبش های واقعی و زدودن تاثیرات گرایش ها لیبرالی، منزه طلبی را پیشه کرده و حاضر نیست در یک مبارزه طبقاتی در درون این جنبش ها “سنگ روی سنگ” گذاشته و مقبولیت و راهکار ریشه ای خود را برای به سرانجام رساندن این مبارزات عملی پیش ببرد. این راهکار پاسیفیستی “دیواری شیشه ای” دور خود کشیده و اگر چه مدعی “پاکیزه” نگه داشتن و آلوده نشدنش در جنبش های دموکراتیک و مطالباتی است، اما عملا این جنبش ها را به حال خود رها می کند و با هر ادعایی که داشته باشد، عملا به گرایش ها راست درون این جنبش ها خدمت می کند.

دوم: نگاه پوپولیستی و “همه به همی”!

در مقابل نگاه اول “چپ” که توضیح داده شد، نگرشی دیگر در میان نیروهای چپ وجود دارد که به بهانه آماده نبودن شرایط، طرح گزینه سوسیالیستی که قاعدتا باید ضمانت درنغلتیدن نیروهای چپ و کمونیست در جنبش های مطالباتی باشد را، زود رس می داند و بر این باور است که طرح این افق، توده های معترض را در طرح خواست هایشان محتاط کرده و آنها این گزینه را با نمونه های ناموفق “سوسیالیستی” در تاریخ اشتباه می گیرند.

این نگاه هم که سابقه ای تاریخی در جنبش کمونیستی ایران دارد، در اوضاع سیاسی کنونی خود را نمایان ساخته و اگر از سر انکار هم برآید، عملا به خاطر ایجاد مرز بین جنبش های مطالباتی و گزینه سوسیالیستی، به گرایش ها لیبرالی درون جنبش های اجتماعی یاری می رساند.

کدهایی که این نگاه خود را به آن متکی می سازد، قبل از هر چیز بر ارزیابی از نقش و موقعیت طبقات اجتماعی استوار است. بر اساس این بینش، طبقه کارگر در تحولات سیاسی نقش محوری اش را از دست داده و یا کمرنگ شده و جای آن را، اقشار میانی و تهیدستان که “چیزی برای از دست دادن ندارد” پر کرده است. بر این اساس، در تبیین های این نگاه، جای همبستگی طبقاتی را “همبستگی اجتماعی” باید پر کند، لذا از رهگذری پوپولیستی و “همه با همی” شرکت در جنبش های مطالباتی را نمایندگی می کند.

از کدها و یا رویکردهای دیگر این نگرش، نحوه همکاری و همراهی با متحدین سیاسی در بطن جنبش های مطالباتی است. این نگاه از آنجا که افق سوسیالیستی را برای این جنبش های مطالباتی زود رس می داند و مبارزات هر یک از این جنبش ها را عمومیت می دهد، نمی خواهد مرز خود را با راهکارهای لیبرالی درون این جنبش ها “عمده” کند و یا به عبارتی “نمی خواهد اپوزیسیون اپوزیسیون باشد”. و بر این اساس و توجیه اینکه در این جنبش ها انواع گرایش ها طبقاتی وجود دارد، خود را مجاز می بیند در مواردی وارد همکاری هم با آنها بشود.

در این امر تردیدی نیست در هر جنبشی بر حسب مصالح تاکتیکی و موقتی می توان بر علیه دشمن اصلی وارد عرصه هایی از همکاری با نیروهایی از جنس دیگر هم شد، اما اگراین همسویی ها و همکاری ها، مرزها را مخدوش کند و بر همکاری با متحدین اصلی کمونیست ها، یعنی طبقه کارگر، جنبش های اجتماعی رادیکال و نیروهای چپ برتری پیدا کرد، می توان ادعا کرد که پوپولیسم در این نگاه بر مارکسیسم برتری پیدا کرده است و این راهکار در عمل به نفع گرایش راست جامعه قرار می گیرد. این بینش با ماندگاری در رفرم، خواسته یا ناخواسته به گرایش رفرمیستی خدمت می کند.

نتیجه گیری:

در مقابل این دو درک و گرایش مضر به حال جنبش سوسیالیستی و کارگری و سایر جنبش های اجتماعی، شرکت فعال در جنبش های مطالباتی، یکی از وظایف مهم هر نیروی چپ و سوسیالیست است.

با شرکت و همراهی و نه “انکار” از یک طرف و “غرق شدن” در جنبش های مطالباتی از طرف دیگر است که می توان در عرصه هایی که به نان، زندگی و معیشت و حق و حقوق انسان های محروم مربوط است، راه های رسیدن نه سطحی و روبنایی، بلکه ریشه ای و رادیکال را نشان داد و مقبولیت و برتری راهکار سوسیالیستی را درعمل بر راهکارهای رفرمیستی، برای توده های بپاخاسته کارگر و زحمتکش روشن کرد.

اگر منطق مبارزه طبقاتی، ریشه همه نابرابری ها را در منافع طبقاتی می بیند، درک این مسئله هم نباید زیاد سخت باشد که طبقه سرمایه دار، بردگی سرمایه را، نه فقط از رهگذراستثمار مستقیم نیروی کار، بلکه با ده ها رشته و شکاف جنسیتی، ملیتی و حقوقی و… هم بر بشریت تحمیل کرده است. برای سوسیالیست ها و کمونیست ها، این حلقه ها از هم جدا نیستند، بلکه درهم و با هم هستند و مجموعا، ادامه حیات سرمایه را ممکن ساخته اند.

از این روی شرکت دخالتگرانه و دفاع از هرنوع مطالبه ای، هر چند اندک و کوچک وهمزمان ناظر کردن گفتمان و راهکاری سوسیالیستی برای رسیدن به آنها، نه تنها توهم به سرمایه نیست، بلکه عین یقین در مبارزه ای سوسیالیستی، مادی و “سنگر به سنگر” بر علیه سیادت سرمایه است. کمونیست ها، نه رفرمیست و نه آرمانگرای صرف؛ بلکه واقع بین و راستین ترین مدافعان بهبود زندگی و معیشت و آزادی های همه مردم محروم و تهیدست هستند و این امر در پرتو شرکت فعال در جنبش های مطالباتی در راستای یک استراتژی سوسیالیستی مقدور است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)