۱-
به زنده نام:علی انصاریان
 
تمام گلهای بهشت
روی کولم بود
واکنون تمام غمهای عالم
بردوش مادر
درآن دنیا …
به خدا می گویم:
تاب دوری مادرراندارم
من بهشت را
هرگز!
بدون مادرنمی خواهم
 
۲-
وقتی که مادرم
دلتنگ می شد…
گلهای پیرهن اش را
باقطره قطره ی اشکهایش
آب می داد
وهمه ی دلتنگی هایش را
زیرریشه ی گلها
قایم می کرد
 
۳-
روزبه روز
سایه ام…
کوتاه ترمی شود
همچون سایه ی کودکی هایم؟!
 
۴-
کودک ام
سرخی گونه هایم را
که یادگار
این روزگار
سراسرتبعیض است
به گل
تعبیرمی کند

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)