سه شعر در انقلاب بهمن از مجید نفیسی

سه شنبه, ۲۱ام بهمن, ۱۳۹۹

منبع این مطلب ایرون

نویسنده مطلب: مجید نفیسی
 

مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز می‌توانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.

یک:

 

ملا یا آدم؟

ملایِ سیادستاری در کودکیم
سر میز شامِ عروسی خواهرم
قابِ مرغ را در هوا قاپید
پیش خود گذاشت و گفت:
“ما سیدها که مرغی هستیم.”

آیا همو نبود که در جوانیم
انقلابِ ما را ربود
و چندصدایی را خاموش کرد
تا ولایتِ خونین خود را بسازد؟

عقربه ها از این همه نابهنگامی
بر ساعت ها می شورند.
دور نیست آن زمان
که انحصارِ ملایان براُفتد
آدمیت به سفره بازگردد
و هر کس از سینیِ فراوانی
سهمی برابر بگیرد.

نومید مباش دوست من!
از قدیم گفته اند:
“ملا شدن چه آسان
آدم شدن چه دشوار.”

        یکم ژوئیه دوهزار‌و‌چهارده

دو:

 

الله‌اکبر, شعارِ سرکوب است

 

الله‌اکبر شعارِ نادانی‌ست.
الله‌اکبر شعارِ نیرنگ است.
الله‌اکبر شعارِ سرکوب است.

چنین گفتند مردمی
که در برابر بلندگوی بسیج
که آنها را به الله‌اکبر بسته بود
فریاد زدند: “بی‌شرف! بی‌شرف!”
چنین گفتند مردمی
که در برابر ملای رهبُر
که آنها را “دست‌نشانده” خوانده بود
فریاد زدند: “خودکامه! خودکامه!”

یک روز الله‌اکبر, شعارِ خیابانها بود.
یک روز الله‌اکبر, شعارِ سرِبامها بود.
یک روز الله‌اکبر, شعارِ امیدهای واهی بود.

شعارها عوض می‌شوند.
رهبرها عوض می‌شوند.
آنچه به‌جا می‌ماند مردمی هستند
که در جستجوی نان و آزادی به خیابان می‌آیند.

چنین گفت شاعری
که در غمِ وطن زار می‌زد.*

        سوم ژانویه دوهزار‌و‌هژده

* در اشاره به صحنه‌ای از تظاهرات اخیر در ایران

 

سه: 

 

جسد انقلاب

 

در انتظار شعر نمی‌نشینم
به جستجوی آن می‌روم
زیرا بالهایم شکسته
و از آشیان خود دور مانده‌ام
جایی که چند روز است خواهرم
با نوه‌اش در خانه مانده
زیرا آلودگی هوا نمی‌گذارد
به مدرسه رود،
جایی که چند روز است شوهر‌خواهرم
در بخش مراقبتهای ویژه مانده
زیرا تحریم نمی‌گذارد
دوای قلبش را بیابد،
جایی که چند روز است در تظاهرات
هزاران تن را گرفته‌اند
و صدها تن را به گلوله بسته‌اند،
جایی که چهل سال است جسد انقلاب
روی دوش مردم ما مانده
و خاک آن را به خود نمی‌پذیرد.

    بیست‌و‌هفتم نوامبر دوهزار‌و‌نوزده

 

Three Poems on the February Revolution

By Majid Naficy

 

One: 

Mullah or Human?

 

A black-turbaned mullah in my childhood

At the dining table of my sister’s wedding

Snatched the platter of chicken in the air 

Put it in front of him and said:

“We descendents  of the Prophet go for the chicken.”

Was he not the same person who at my youth

Stole our revolution

And silenced polyphony

To establish his bloody theocracy?

The hands rebel against  clocks

From so much anachronism.

It is not long

That the monopoly of mullahs will fall,

Humanity will return to our dining table

And everyone will receive an equal share

From the platter of plenty.

Do not lose hope, my friend!

There is a saying from ancient times:

“How easy to become a mullah!

How hard to become a human!”

        July 1st, 2014  

 

Two:

Allahu Akbar Is the Slogan of Suppression

 

Allahu akbar is the slogan of ignorance.

Allahu akbar is the slogan of deception.

Allahu akbar is the slogan of suppression.

Thus said the people,

Who against a militia’s loudspeaker

Cannoning them with “allahu akbar”,

Shouted: “Rascal! Rascal!”

Thus said the people,

Who against the mullah leader

Calling them “stooges”,

Shouted: “Dictator! Dictator!”

Once, allahu akbar was the slogan of streets.

Once, allahu akbar was the slogan of rooftops.

Once, allahu akbar was the slogan of false hopes.

Slogans change.

Leaders change.

What remain are the people

Who take to the streets

In search of bread and freedom.

Thus said a poet

Crying for his homeland.*

        January 3, 2018

* Referring to a video from recent demonstrations in Iran

 

Three:

Corpse of the Revolution

 

I do not wait for poetry

But go in search of it

Because my wings are broken

And I am left far from my nest

Where my sister

For the last few days

Has remained home with her granddaughter

Because air pollution

Doesn’t let her go to school;

Where my brother-in-law

For the last few days

Has remained in ICU

Because the sanction

Doesn’t let him find his heart medicine;

Where in the demonstrations

For the last few days

Thousands of people have been arrested

And hundreds have been shot;

Where the corpse of the Revolution

For the last forty years

Has remained on the shoulders of our people

And the earth does not accept it.

November 27, 2019

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)

مطلب را به بالاترین بفرستید

این مطلب خلاف آیین نامه تریبون است؟ آن را به ایمیل tribune@radiozamaneh.com گزارش کنید
Join

دسته‌بندی‌ها: تمام مطالب, فرهنگ

برچسب‌ها: | |

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.