جدّیسم سقط است، درست همان وقتی که مادر (خالق) عق می زند و همه یک جا می گویند: حامله شده ای، حامله یعنی روند تشکیل اثر در رحم، پس حامله هم صاحب اثر و هم محل شکل دهندگی آن است. در این راستا رحم، یک گالری لحظه به لحظه در حال تکمیل اثر، در انظار چشم ِهای اندام ِ درونی ست، با این حساب این اثر، یک پرفورمنس محض است، اگر نمایش را کمی به عقب ببریم، جدّیسم از پیش نطفه ی در مرحله ی تکامل است، جدّیسم همان اثر تشکیل شده-نشده، همان که در ابتدا مادر را وادار به عق زدن می کند است، همان که تلاش خود را برای بیرون آمدن از آن تنگ ِ گوشتی انجام می دهد، همان که می خواهد این نمایش را عمومی کرده و به صحنه ی خیابان ها بکشد، همان که نمی خواهد حاصل رحم پروردگی باشد. (فاصله از نهاد قدرت یعنی پیشنهاد مولد قدرت از طریق معلوم بودن را رد کردن)
پس جدّیسم تنها یک میل است، یک میل ِبزرگ ِ کودک درون، مخلوق، همان که کودک نامتشکل تلاش می کند خودش را از طریق دهان (تریبون خالق) بیرون بیاورد، چه ترفند شرافتمندانه ای، بیرون آمدن از سلول انفرادی، از آنجایی که انتظارش نمی رود، از تریبون گفتمان ِ قدرت.
جدّیسم فشاری ست که برای بالا آوردن تشدید می شود، تشدید می شود که در لحظه ی انتظار با حرکتی آنی، خود را تکه تکه و هنوز به مرحله ی تکامل نرسیده، پخش کرده باشد به روی دیوارها، با لخته های خون و فضای سرخابی ِ حالا دارد لیز میخورد و می آید به پایین، (و حالا یعنی همیشه)، پاشیدن ساختار آناتومیک مخلوق، اثر ِ پیش از تولید و تولید اثر ِ پس از پاشیدن، به نمایش در آوردن قطعه های ساخت، تکمیل پازلی که تکه های آن روی مهره های دومینو طراحی شده اند، پازل-دومینویی که ریزش آن مایه تشکیل آن است!
پس جدّیسم یک سقط توسط ِ خود مخلوق ِ در حال پیشرفت ِ خلق است، نه کورتاژ آگاهانه ی کثیف، بر مبنای معلول بودن اثر، جدیسم خود علت معادله است، یک ناسازگاری با موضع قدرت، جدّیسم نا-بود اثری ست که خود را انتحار می کند و از این طریق یادگاری خود را بر روی تمام بدن های ِ دیگر دنیا و با اَشکال متفاوت برجای می گذارد، یک تتوی ناب، یک پاشنده ی ریزوماتیک، یک حالا به جای اینکه با یک بدن به یک طرف می توانست برود، با بدن های تکه تکه همه جا می رود، یک به جای یک اثر آثار، یک هنر ِ تجسمی ِ عالی، ویژوآل آرت، یک شعر ِ دیداری، انگشت ها کنار کلمه ها، پاهای جدا از انگشت ها و کمی آنطرف تر ناپیوستگی جمله ها، جدیسم به نا-بودن می اندیشد که نوع دیگری از بودن است، نا-بود ِ اثر/ متن، یک ضدِ تئوری ِ مطلوب، یک عدم ِ محافظه کاری ِ ناب، حرکت به سمتی از پیش تعیین نشده و رکب خوردن نهاد ِ برتر ِ رهایی، قدرت، اثری هوشمند و ایجاد شده از طریق خالقی که خودش نیز در جریان نیست. جدّیسم یک اثر دست ِ جمعی ست، ماها هر کدام تکه های به دیوار چسبیده با خون های لخته شده هستیم، جیغ ِ صورت.
بیرون نیامدن از مجرای مشخص، یک خود معلول گری اثر است، به رخ کشیدن ِ نهاد قدرت که چگونه سالم ها را نه برای خود سالم ها، که برای خود ِ قدرت تصاحب می کند، یک نمایش روبرویی ِ معلول با جاروی ِ شهرداری ست.
جدّیسم شکست خالق در اجرای ساخت اثر متعهد است، یک پیدایش ِ نامتعهد، اثری ناممکن، یعنی وقتی انسان پاک کن را آفرید، جدّیسم یک ریزنده ی معنا، شکست ِ روایت است. و این شکست خلق، که معنای ضمنی عدم قدرتمندی خالق ِ در اختیار نظام پدرسالاری ست، شکست آفریدگار است، شکست ِ جدی.

تابستان ۹۴ / نشر در فیس بوک

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)