میشائیل تومَن – برگردان: گلناز غبرایی –

نخست وزیر ترکیه اردوغان کشورش را هم به جلو راند و هم تحت کنترل گرفت و حالا نمی فهمد چه بر سرش آمده.

چطور می شود مردم یک کشور را علیرغم پیشرفت اقتصادی و حال و هوای پیش از شروع فصل تعطیلات به شورش واداشت؟ باید از  رجب طیب اردوغان پرسید. نخست وزیر ترکیه برای مدت کافی همه را جز خودش « خس و خاشاک» نامید. فقط او می دانست که ترکیه به چه چیزی نیاز دارد: پل، کانال و مرکز خرید.« من برنامه ی روزانه را تعیین می کنم و نه کس دیگر». اردوغان می گفت اگر نخست وزیری قادر به این کار نباشد، باید برود.

و از آخر هفته ی گذشته بر دیوارهای استانبول می خوانیم «بیا این هم برنامه ی روزانه». برنامه ای که حالا بدست تظاهر کنندگان در شهرهای ترکیه نوشته می شود. برای اولین بار بعد از سال های نا آرام دهه ی هفتاد، جنبشی پرقدرت در کشور براه افتاده. نقطه ی شروع پارک قاضی در میدان تقسیم استانبول، جایی که قرار بود یک مرکز خرید دیگر احداث شود و حالا مردم از اِقیس تا دریای سیاه به خیابان ها آمده و خواستار کناره گیری اردوغان هستند و او هنوز نمی داند چه برسرش آمده. صحبت از فقر یا بی عرضگی دولت نالایق نیست. مسأله بر سر خود اوست. بر سر غرور بی حد و حصر و خودپسندی یک سیاستمدار که شانس و پیروزی چشمش را کور کرده.  پایه های حکومت اردوغان سست شده. براستی بازی بر سر چیست؟

نخست وزیر تمام تلاشش را کرد تا ثابت کند مردمی که به خیابان آمده اند، الکلی و یا چپ های افراطی اند و هزینه را هم خارجی ها یا قدرتمندان قدیمی که دیگر در دایره ی حکومت نیستند، می پردازند.  هوادارانش این حرکت را با سال 2007 مقایسه می کنند که ارتشی ها و دیگر دولتیان تظاهرات را بحشی از کودتا ارزیابی می کردند.امروز اما خیلی فرق می کند.

امروز شهروندان استانبول به خیابان آمده اند، شهروندان آنکارا، ازمیر، هوپا،زونگول داغ و دیگر شهرهای آناتولی.  در پارک قاضی حسابدار و وکیل کنار هم ایستاده اند و آب، نوشابه و نان کنجدی میان جمعیت جوان تظاهر کننده که از ته دل فریاد می زنند، پخش می کنند. دانشجو و دانش آموز،پدران و مادرانی که بچه ها را با خود آورده اند. در کنارشان مسلمانان انقلابی که در میانشان زنان باحجاب زیادی هم دیده می شود.

به این جمع باید جوانانی که با سوار بر تخته های چرخ دار مسابقه می دهند، احزاب چپ افراطی که مدت ها خبری از آن ها نبود، اضافه کرد و آخر شب ها هم سروکله ی دزدها و آن ها که مغازه ها را به آتش می کشند در خیابان استقلال پیدا می شود و حزب سنتی ناسیونال کمالیست اس اچ پ پاتوق قدرتمندان دیروز. یکی از سازماندهان تظاهرات اس اچ پ را با راننده ی تاکسی زبل دهاتی که در ترافیک استانبول پشت سر آمبولانس راه افتاده مقایسه می کند.

اردوغان تا حال همیشه از پراکندگی اپوزیسیون  استفاده کرد. صدای پنجاه در صد از کسانی که به اردوغان رای نداده اند تا حال به گوش کسی در کشور نرسیده بود. و حالا او توانست همه ی این ها را  در یک لحظه ی مهم  برعلیه خود با هم متحد کند.

خشونت پلیس در برابر معترضین مردم را به هم نزدیک تر کرد. نیروهای امنیتی از باتوم، اسلحه و گاز اشک آور نه برای پراکنده کردن تظاهرات بلکه به منظور به تله انداختن وحمله به مردم استفاده کردند.ایستگاه متروی میدان تقسیم را از گاز پرکردند و بعد درهای ورودی را بر روی مردم بستند و به انتظار اثر کردن آن نشستند. تا بعد از ظهر سه شنبه اعتراضات دو کشته و تعداد زیادی زخمی شدید  داشت که با مرگ دست و پنجه نرم می کنند.

 در این جنبش اما ترک ها رشد می کنند. آن ها نشان دادند که انسان های بالغ و متکی به نفسی هستند که دیگر تحمل دستورات روزانه ی اردوغان را که کجا و چه چیزی بنوشند، کجا خرید کنند، چه بخورند، چطور و چه موقع ازدواج کنند و چند بچه بیاورند را ندارند. توصیه های پدرسالارانه علامت مشخصه ی حکومت اردوغان است و حالا روی یک پرده آمده «بابا برو خانه».

اردوغان از آن رهبران مستبد نیست که انتخابات را دستکاری کند و یا در مقابل آن بایستد. سه بار انتخاب شده که بار آخرش سال 2011 بود. سرنوشتش را شاید بشود با شارل دوگل در سال های آخر حکومتش که براثر قیام 1968 در تنگنا قرار گرفت، مقایسه کرد. دوگل تمام قدرت را در دست خود متمرکز کرده بود و با اختیاراتی شبه خدایی حکومت کرد. رسانه ها را تخت کنترل خود  در آورد و در آخرکار  غرور و بی اعتنایی اش به نظرات  مخالف چنان فرانسوی ها را به خشم آورد که بر علیه اش به پا خاستند. دوگل هم پیروز عرصه ی انتخابات بود و حزبش حتی بعد از قیام ماه می 1968 در انتخابات مجلس پیروز شد.

حزب توسعه و عدالت هم درست در همین وضعیت قرار دارد. اکثریت همچنان پشت سر این حزب هستند. مشکل در رهبری حزب است. اردوغان در سیستم دمکراتیک ترکیه دمکراتیک حکومت نمی کند. قدرت کامل را در دست دارد. هم نرخ فندق را در بازار تعیین می کند و هم در رابطه  با ساختن مرکز خرید تصمیم می گیرد. هم درگیر قراداد صلح با کردهاست و هم قوانین رانندگی در میدان تقسیم. به جزئیات بسیار علاقه مند است. می گوید یکی از دلایلش این است که هیچکس به اندازه ی او از این مسائل سردر نمی آورد. درباره ی سیاستش هم کسی بهتر از او نمی تواند قضاوت کند.

به همین دلیل رسانه ها را به یک رنگ در آورد و مطبوعات را کم کم محدود و مرعوب کرد. جای نگاه انتقادی خالی است. هنوز هم بسیاری از مطبوعات اخبار بی رنگ و بویی از اعتراضات را گزارش می کنند و در بسیاری از کانال ها اصلا در این باره حرفی به میان نمی آید. اپوزیسیون و روزنامه نگاران در زندانند. رأی قضات نه بر اساس عدالت که برای بدست آوردن دل قدرت است. اردوغان عدالت و توسعه را در عرض دوسال گذشته از همه ی افراد مستقل و متکی به خود پاکسازی کرد. در اطراف نخست وزیر کسی پیدا نمی شود که از خود نظری داشته باشد. خود محوری در بطن چنین سیستمی است که امکان رشد و نمو پیدا می کند.

دوگل پس قیام بعنوان رئیس جمهوری غیرمحبوب بزحمت یک سال دیگر حکومت کرد. اردوغان صدای اعتراض مردم را از طریق اینترنت می شنود. او یک بار اشاره کرد« یک چیزی به نام توویتر وجود دارد که بشدت باعث عصبانیت است.» اما او و ترکیه در این میان سر چیزی بیش از یک عصبانیت ساده بازی می کنند.

اردوغان موفقیت های زیادی بدست آورده. این را خیلی ها در پارک قاضی هم می گویند. یک رشد اقتصادی ده ساله و طبقه ی متوسط آناتولی که در زمان حکومت او به رفاه بیشتری دست یافت. در کنار این ها روند صلح با کردها که می توانست ابعادی تاریخی به خود بگیرد.

حالا همه ی این ها درحال نابودی است. بورس ترکیه به اندازه ی بحران اقتصادی سال 2000 سقوط کرده و بعضی از صاحبان سرمایه  محض احتیاط چمدان ها ی خود را بسته اند. لیره ی ترکیه سقوط کرده و روزنامه ی اپوزیسیون طرف می نویسد که 30 در صد از جهانگردان مسافرت خود را به ترکیه لغو کرده اند. خبری از توافق با کردها در دست نیست.

به همین دلیل اگر نخست وزیر بخواهد حاصل تمامی زحماتش را نجات دهد، باید به مردم رو بیاورد. همه ی معترضین خواهان سرنگونی او نیستند. او می تواند به پلیس فرمان عقب نشینی بدهد، طرح ساخت و ساز بی اهمیت میدان تقسیم را متوقف کند، سهم تصمیم گیری شهروندان را سرنوشت توسعه ی شهر افزایش دهد. مشاور او محتاطانه از خشونت پلیس عذر خواهی کرده و خواستار دیدار با تظاهر کنندگان شده. اردوغان اما همچنان بر  موضع خود ایستاده و حتی وقتی عبدالله گل خواست با این جمله که « دمکراسی فقط به روز انتخابات ختم نمی شود» معترضین را آرام کند، نخست وزیر با گفتن این که « اراده ی مردم در روز انتخابات خود را نشان می دهد » به مخالفت با او برخاست. اردوغان کشور را به «ما» و « شما» تقسیم کرده و اشاره می کند که می تواند طرفدارانش را به خیابان ها بیاورد.

تهدیدی وحشتناک که زیاد هم تو خالی به نظر نمی رسد. در بخش قدیمی شهر توپان که جوبدلیل تغییر بافت شهری عصبی است، مردان ریشو در روزهای آخر هفته ی گذشته کاردهایشان را به طرف معترضین تکان دادند. در قهوه خانه های این محل مردم زیاد علاقه ای به تظاهر کنندگان نشان نمی دهند. مردی که نمی خواهد نامش فاش شود، در ضمن نوشیدن چای می گوید « در پارک قاضی برای چند درخت اشک می ریزند. این بچه پولدارها وقتی در سواحل دریای سیاه جنگل را ویران می کردند تا دانشگاه های نمونه و آپارتمان بسازند کجا بودند؟»

براستی اردوغان می خواهد جنگ فرهنگی براه بیاندازد؟ ترکیه را به ورطه ی نابودی بکشاند؟ فعلأ که کمی به خود وقت  داده و خوشبختانه اظهار نظری نمی کند. دوشنبه برای یک سفر چهار روزه  راهی تونس، الجزایر و مراکش شده. سفری که در کنار اهداف دیگر می خواهد ترکیه را بعنوان یک نمونه به کشورهای عربی معرفی کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)